Home.🇵🇸
واسه خودم یه خونه ساختم از دردای خودم~
منِ دیوونه زدم هر ورش عکسای توعم...
صبور بودن خوبه ولی همیشه در بهترین لحظات زندگیم به خودم گفتم چرا توی اون گذشتهی احمقانه انقدر صبر کردی و روانتو داغون کردی ؟
هی میگن تلاش کردن سخته ولی وقتی آرزوت محقق میشه میفهمی سختیا ارزششو داشته...
ولی مسئله اینه که ممکنه تو برای چیزی خیلی تلاش کنی و آخرش بفهمی اصلاً اون چیز مال تو نبوده، هدفت نبوده، و تمام سختیایی که کشیدی در بهترین حالت تجربهس فقط... و این خیلی ترسناکه (::::
خب اگه بخوام یه خلاصه ای از این اعتکاف بگم...باید بگم واقعاً خوب بودم، نه یه خوب بودن الکی، یه خوب بودن واقعی..، یکی از بچه ها میگفت بعد مدت ها اومدم یه جایی که بین بچه ها تنها نیستم و واقعاً همین بود، همه مثل خودت بودن، یا بهتر بگم همه تورو جزئی از خودشون میدونستن..همه باهم رفیق بودن، شوخی میکردن، در حالی که شاید فقط اسم همو میدونستن ولی دلیلی برای تظاهر کردن نبود، نمیخوام اغراق کنم ولی میخوام یادم بمونه چقدر بهم خوش گذشت:))))
هدایت شده از "02"
افرادی که دوستشان داشتیم رفتهاند،
و حال متوجه شدهایم که اندوه گاهاََ بیصداست.
انقدر حافظم این چند وقت آبرومو برده که واقعاً دارم خجالت میکشم، بچه ها تو اعتکاف باهام مثل آلزایمریا برخورد میکردن😭😭