و اعتکاف امسال ؟
اعتکاف همیشه خوب و نجات دهندهست ، هرچقدرم که امسال متفاوت بوده باشه اما بازم خوشحالم که رفتم ، خوشحالم که پیش خانوم بودم ، خوشحالم که دوباره بچه های هیئت رو توی اعتکاف دیدم، خوشحالم که این روزا خاطره های روشنِ نوجوونیم شدن ؛ دلم برای خنده ها و گریه هایی که بهم متصل میشدن تنگ میشه ، برای عطیه جون که حرف هاش پر از تلنگر بود ، برای حرف های همیشه غمناکِ خانوم ، برای اون دعای توسلی که خوندم و با همه وجودم گریه کردم ، برای وقتی که به جای کتاب دعا ، پتومو بردم تو اتاق نیایش و خوابیدم ، برای نمازِ خنده دار و نصفه نیمهی ریحانه ، برای اون روزی که عبا پوشیدم و داشتم توش گره میخوردم، برای اون ذوق و لبخندی که از دیدنِ دوستام داشتم . دلم تنگ میشه برای شوخی هام با آدم های رندم ، برای ذوق شب اول و گلایه های شب آخر ، قلبم سوخت برای اون دوتا بغضی که توی بغلم شکسته شد ، و برای صداقت حلقه های سینه زنی ، و برای اون التماس هایی که وقتی حرفِ کربلا میشد میتونستی تو چشمای تک تک بچهها ببینی...
-سیزدهم، چهاردهم و پونزدهمِ ماه دی و ماه رجب-
Home.🇵🇸
یه بخش جدیدِ پر از شعر به اتاقم اضافه کردم...
از زهد نیست پاکیِ دامانِ چون منی
جان در بدن نمانده که یک توبه بشکنم ..
همش دلم میخواد یکی بهم پیام بده بگه عزیزم منم هنوز یه دورمو تموم نکردم، منم نرسیدم بخونم ، منم اصلاً حس درس خوندن ندارم🙂🙂🙂
داشتم فکر میکردم چقدر چیز های معمولی برام ناراحت کننده شدن ، چقدر چیزای کوچیکِ دردناک برای غمگین شدن دارم ؛متاسفانه چقدر توجه کردن به جزئیات برام گرون تموم شده...