هدایت شده از #خاکریز فرهنگ و اندیشه، مستند و جدید
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
#وصیتکردمادر...
زنی از خاک، از خورشید، از دریا، قدیمیتر
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر
که قبل از قصۀ «قالوا بلی» این زن بلی گفتهست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست
✳️ا
ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه
به سوی جانمازش میرود سلانه سلانه
شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه
از آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه
نشاند آن دانه را در آسمان با گریه آبش داد
زمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد
✳️ا
زنی آنسان که خورشید است سرگرم مصابیحش
که باران نام او را میستاید در تواشیحش
جهان آرایه دارد از شگفتیهای تلمیحش
جهان این شاهمقصودی که روشن شد ز تسبیحش
ابد حیران فردایش، ازل مبهوت دیروزش
ندانمهای عالم ثبت شد در لوح محفوظش
✳️ا
چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا
ازل زهرا، ابد زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا
چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
مرا در سایۀ خود بُرد و جوهر ریخت در شعرم
رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم
✳️ا
مدام او وصله میزد، وصلۀ دیگر بر آن چادر
که جبرائیل میبندد دخیل پر بر آن چادر
ستون آسمانها میگذارد سر بر آن چادر
تیمّم میکند هر روز پیغمبر بر آن چادر
همان چادر که مأوای علی در کوچهها بودهست
کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بودهست
✳️ا
غمی در جان زهرا میشود تکرار در تکرار
صدای گریه میآید به گوشش از در و دیوار
تمام آسمانها میشود روی سرش آوار
که دارد در وجودش روضه میخواند کسی انگار
برایش روضه میخواند صدایی در دل باران
که یا أماه! أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا العطشان
✳️ا
خدا را ناگهان در جلوهای دیگر نشان دادند
که خوبِ آفرینش را به زهرا ارمغان دادند
صدای کودکش آمد، تمام عرش جان دادند
ملائک یک به یک گهوارۀ او را تکان دادند
صدای گریه آمد، مادرم میسوخت در باران
برای کودک خود پیرُهن میدوخت در باران
✳️ا
وصیت کرد مادر، آسمان بیوقفه میبارید
حسینم هر کجا خُفته، قدم آرام بردارید!
تن او را به دست ابری از آغوش بسپارید
جهان تشنهست، بالای سر او آب بگذارید
زمان رفتنش فرمود: میبخشید مادر را
کفنهایم یکی کم بود، میبخشید مادر را
✳️ا
بمیرم بسته میشد آن نگاه آهسته آهسته
به چشم ما جهان میشد سیاه آهسته آهسته
صدای روضه میافتد به راه آهسته آهسته
زنی آمد به سوی قتلگاه آهسته آهسته
بُنَّیَ تشنهای مادر برایت آب آورده...
#سیدحمیدبرقعی
#فاطمیه
🇮🇷💠خاکریز فرهنگ و اندیشه/ #مطالب_مستند_و_جدید 🌹
✅هماکنونعضوشوید👇👇@khakrizf
هدایت شده از #خاکریز فرهنگ و اندیشه، مستند و جدید
بسته محتوایی نهم دی.pdf
2.07M
بسته محتوایی ویژه 9دی جهت استفاده مبلغان و فعالان فرهنگی
#۹دی
#تبیین
🇮🇷💠خاکریز فرهنگ و اندیشه/ #مطالب_مستند_و_جدید 🌹
✅هماکنونعضوشوید👇👇@khakrizf
هدایت شده از #خاکریز فرهنگ و اندیشه، مستند و جدید
9.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽#کلیپ
با جوابش همه زدن زیر گریه
گفتن بابات کجاست؟ گفت مفقودالاثره
🇮🇷💠خاکریز فرهنگ و اندیشه/ #مطالب_مستند_و_جدید 🌹
✅هماکنونعضوشوید👇👇
@khakrizf
همراه با ماه خدا (شماره 30)
با سلام و تبریک به مناسبت عید بندگی به تمام مؤمنانی که روزه گرفته و عبادت کردند. 🌹🌹
عید در نگاه امیر المؤمنین(علیهالسلام)
در این ماه با برکت توفیق داشتم بخشی از سیره امیر المؤمنین (علیهالسلام) را بیان کنم. بیان آن برای یاد آن حضرت و توجه به سیره ایشان از باب تذکار و درس آموزی بود و ذکر نام حضرت که خود عبادت است. طبیعتا نواقص متعددی در بیان و نقل داشت که عذرخواهم. اکنون نظر حضرت را در باب عید نقل میکنم. 👇👇
اعیاد در جوامع به چند دسته تقسیم میشود: عید کهن و سنتی، عیدی که حادثه مهمی در آن جامعه رخ داده است و اعیاد مختلف مذهبی که در دین و آئینها متفاوت است.
◀️ اعیاد مذهبی مسلمانان دو روز #عیدفطر و #قربان است که در آن بعد از انجام اعمال عبادی عید گرفته میشود. #عیدغدیر هم جزو اعیاد مهم شیعیان است.
◀️ امیر المؤمنین نگاه خاصی به عید دارد و هر روزی را که در آن معصیت نشود عید میداند. إِنَّمَا هُوَ عِيدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِيَامَهُ وَ شَكَرَ قِيَامَهُ وَ كُلُّ يَوْمٍ لَا يُعْصَى اللَّهُ فِيهِ فَهُوَ يَوْمُ عِيدٍ؛ به درستی که این عید است برای کسانی که خداوند روزه و قیامشان را پذیرفته باشد و هر روزی که در آن گناه نشود روز عید است ( نهج البلاغه، حکمت 428 . روضة الواعظين، ص354 ).
◀️در روز عید فطر مردی بر حضرت وارد شد ایشان نان خشکار(نان گندم با سبوس) میخورد گفت: امروز روز عید است و شما نان خشکار میخوری. یعنی لازم است روز عید غذای خوبی بخوری.
امام فرمود: اليوم عيد لمَن قَبِل صومَه، وشكر سعيَه، وغفر ذنبَه، اليوم لنا عيد وغدًا لنا عيد، وكل يوم لا نعصى الله فيه فهو لنا عيد؛ امروز عید است برای کسی که روزه است قبول شده و سعیش پذیرفته شده و گناهش بخشیده شده. امروز برای ما عید است و فردا عید است و هر روزی که در آن معصیت خدا نکنیم برای ما عید است. (گیلانی (م 561)، الغنیة لطالبی طریق الحق، ج2، ص 34). بنا بر این ملاک عید اطاعت از خداوند و ترک معصیت است.
◀️امام صادق (علیهالسلام) از پدرش امام باقر(علیهالسلام) از پدرش از جدش نقل میکند که امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (علیهالسلام) روز عید فطر در سخنرانی خود فرمود:
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ يَوْمَكُمْ هَذَا يَوْمٌ يُثَابُ فِيهِ الْمُحْسِنُونَ وَ يَخْسَرُ فِيهِ الْمُسِيئُونَ وَ هُوَ أَشْبَهُ يَوْمٍ بِيَوْمِ قِيَامَتِكُمْ فَاذْكُرُوا بِخُرُوجِكُمْ مِنْ مَنَازِلِكُمْ إِلَى مُصَلَّاكُمْ خُرُوجَكُمْ مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّكُمْ وَ اذْكُرُوا بِوُقُوفِكُمْ فِي مُصَلَّاكُمْ وُقُوفَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّكُمْ وَ اذْكُرُوا بِرُجُوعِكُمْ إِلَى مَنَازِلِكُمْ رُجُوعَكُمْ إِلَى مَنَازِلِكُمْ فِي الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ أَدْنَى مَا لِلصَّائِمِينَ وَ الصَّائِمَاتِ أَنْ يُنَادِيَهُمْ مَلَكٌ فِي آخِرِ يَوْمٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَبْشِرُوا عِبَادَ اللَّهِ فَقَدْ غُفِرَ لَكُمْ مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِكُمْ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ فِيمَا تَسْتَأْنِفُونَ (صدوق، الأمالي، ص100. وسائل الشيعة، ج7 ، ص482).
ترجمه: ای مردم امروز شما روزی است که نیکوکاران ثواب دریافت میکنند و بدکاران خسارت میبینند و امروز (عید فطر) شبیه ترین روز به روز قیامت است. پس با خارج شدن خود از منزلهایتان به سوی مصلاهای نماز عید به یاد آورید خارج شدن از جسدهایتان را و رفتن به سوی پروردگارتان و با توقف در مصلای نماز به یاد توقف در برابر پروردگارتان باشید و با بازگشت از محل نماز به سوی منزلهایتان به یاد رفتن از منازل (بعد از حسابرسی) به بهشت و آتش را به یاد آورید.
و بدانید ای بندگان خدا کمترین چیزی که برای مردان و زنان روزه دار است این که در آخرین روز از ماه رمضان ندا میدهد: بشارت باد به شما بندگان خدا به تحقیق که گناهان گذشته شما آمرزیده شد. پس بنگرید چگونه خواهید بود نسبت به آنچه از سر میگیرید.
ان شاء الله طبق این فرمایش حضرت مورد عفو درگاه حق قرار بگیریم.
◀️طبق سنت نبوی نماز عید فطر را در خارج از مسجد بر گزار میکردند(وسائل الشيعه، ج7 ، ص451).
◀️در مدینه مسجدی است به نام مسجد امیر المؤمنین که روی سر در آن نوشته شده «مسجد سیدنا علی (علیهالسلام)» گویند: در زمانی که در سال 35 هجری عثمان در محاصره بود از علی(علیهالسلام) خواست وی نماز عید را برگزار کند و حضرت در آن مکان نماز عید قربان را با شکوه تمام برگزار کرد و بعد از نماز خطبه خواند. در جای برگزاری آن نماز این مسجد را ساختند(وفاء الوفاء، السمهودي،ج3 ، ص6).
(التماس دعا علی اکبر ذاکری 30 رمضان ۱۴۴۴ قم).
🇮🇷💠خاکریز فرهنگ و اندیشه/ #مطالب_مستند_و_جدید 🌹
✅هماکنونعضوشوید👇👇
@khakrizf
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
در ویدئوی بالا هیچ کدام از جزئیات واقعی نیستند👀
به فضای مجازی اعتماد نکنید😉
💐🌻🌸🌷🌺🌹💐🌸🌷
┅═✼✿✵🇮🇷✵✿✼═
#مطالب_مستند_و_جدید
#تبیین_بصیرت
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#قرارگاه_فرهنگی_مسجد_امام_حسین_علیه_السلام
━⊰✾ 🇮🇷 ✾⊱━━━━─━
@me_hosen
━━─━━━━⊰✾✿✾⊱🇮🇷
💐🌻🌸🌷🌺🌹💐🌸🌷
┅═✼✿✵🇮🇷✵✿✼═
#مطالب_مستند_و_جدید
#تبیین_بصیرت
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#قرارگاه_فرهنگی_مسجد_امام_حسین_علیه_السلام
━⊰✾ 🇮🇷 ✾⊱━━━━─━
@me_hosen
━━─━━━━⊰✾✿✾⊱🇮🇷
هدایت شده از #خاکریز فرهنگ و اندیشه، مستند و جدید
شرایط و ضوابط تبلیغ در شبکه های اجتماعی متعلق به دشمن.pdf
2.49M
شرایط حضور مؤثر در شبکههای اجتماعی...
🇮🇷💠خاکریز فرهنگ و اندیشه/ #مطالب_مستند_و_جدید 🌹
✅هماکنونعضوشوید👇👇
@khakrizf
هدایت شده از #خاکریز فرهنگ و اندیشه، مستند و جدید
محسن جامِ بزرگ| ۱۱
▪️چه کرد این نوجوان ۱۴ ساله !!!
بعد از اسارت و بعد از اینکه یک مصاحبه ریاکارانه انجام دادند و خبرنگاران رفتند فرمانده عراقی دستور داد اسرا را جمع کردند و یکی یکی سئوال کرد:
- عسکری، جُندی مُکلّف؟ حَرَس خمینی؟( یعنی تو سرباز وظیفه هستی؟ تو پاسدار خمینی هستی؟)
خیلی از بچه ها عربی نمی دانستند و همینطوری به علامت تایید سر تکان می دادند او که تعجب کرده بود پرسید: یعنی کُلّهُم حَرَس خمینی؟ (یعنی همه شما پاسدار هستید؟!)
این ناشیگری بچه ها کار دستشان داد. او دستور داد این بار با تمام قوا، اسرا را زیر شلاق و باتوم و لگد و فحش و سیلی و میلگرد و حتی شلاق سیم خاردار بگیرند!
بچه ها دست بدامان ائمه (ع) شده بودند و آن بزرگواران را صدا می زدند. بعثی ها به واقع بچه ها را لت و پار کردند. فرمانده بعد از یک نوبت کتک سیر، از بچه ها خواست که به امام خمینی توهین کنند و بگویند م ر گ.بر خمینی بگویند اما بچه ها زیر بار نرفتند و موج سوم کتک ها بر سرشان فرود آمد. شلاق ها و سیم خاردارها و نبشی های فلزی به هر جا که فکر می کنی فرود می آمد و ناله ها و فریادها در هم می آمیخت. شدت این کتک ها به قدری بود که بچه ها به هم پناه می بردند و ناگهان کومه ای از گوشت تشکیل می شد. در این شرایط به نفرات زیرین حالت خفگی دست می داد و نفرات رویی در آماج کابلها سیم خاردارها و باتوم ها بدن های شان سیاه می شد.
در همان لحظه صدایی خفیف زیر کومه انسانی شنیده شد که گفت: مرد است خمینی! راهی برای خلاصی پیدا شده بود لذا این جمله بارها تکرار شد و عراقی ها تصور کردند که اسرا به امام توهین می کنند زیرا لبخند و رضایت در چهره آنها پیدا بود. افسر ارشد حاضر در میدان شکنجه هم وقتی این جمله را شنید، با رضایت دستور توقف کتک را صادر کرد. این بار بچه ها را به حالت نشسته و پشت سرهم به صف کردند. پیرمردی در صف اسرا بود، فرمانده از او سئوال کرد و مترجم هم ترجمه کرد: پیرمرد! تو چرا آمدی جنگ، مگر شما ارتش نداشتید؟ آخر تو با این سن و سال وقت جنگیدنت است؟ تو باید استراحت کنی. تو وقت مردنت هست باید به فکر مردنت باشی... !
پیرمرد بسیجی جوابی نداد. نمی دانم چرا فرمانده از پیرمرد عبور کرد؟ دو سه قدم که رفت، ایستاد. این بار نگاهش به یک نوجوان حدود چهارده ساله افتاد. به او دستور داد که بلند شود. او ایستاد. از او پرسید: تو چرا آمدی جنگ؟!
او با کمال شجاعت گفت: برای دفاع از کشورم. آمده ام تا با کفار و صدام بجنگم!
رنگ فرمانده با این سخنان پرید. آنها جرئت نمی کردند اسم صدام را بدون تشریفات و القاب بیاورند و حالا یک نوجوان ایرانی که هنوز در صورتش مویی نروئیده است این چنین جسورانه جواب او را می دهد.
فرمانده عراقی به شدت خشمگین شد و گفت: آن کسی که تو از او حمایت می کنی به فکر تو و امثال تو نیست وگرنه اجازه نمی داد تو بچه که دهنت بوی شیر می دهد به جنگ بیایی. حالا آن قدر اینجا نگهت می داریم تا موهای سرت مثل دندانهایت سفید بشود!
پسر گفت: من رهبرم را دوست دارم. و سپس با کمال جرئت از فرمانده عراقی پرسید: تو رهبرت را دوست داری؟
فرمانده فوری گفت: چرا دوست دارم، سیّدی، قائد...
نوجوان دلاور به او گفت: دوست نداشته باش!
جسارت این بسیجی، فرمانده عصبانی را عصبانی تر کرد و از او خواست که مرگ بر خمینی بگوید او نگفت او اصرار کرد. نگفت و نگفت تا فرمانده وحشی تر شد و کلت را از کمرش کشید و روی شقیقه این بسیجی گذاشت و گفت بگو: مرگ بر خمینی اما او نگفت. فرمانده تهدید می کرد که اگر نگوید شلیک می کند اما او باز هم نگفت . فرمانده درمانده و مستاصل که شاید نمی خواست در مقابل این شیر بچه ایرانی بیش از این خوار و خفیف شود، کلت را غلاف کرد و با ناراحتی از یقه نوجوان یزدی گرفت و او را از زمین بلند کرد و رو به ما گرفت و با عصبانیتی توام با عجز و حتی اعتراف به مردانگی بچه های امام خمینی گفت: این ظاهراً از همه شما کوچک تر است. ولی از همه بزرگ تر است! شما به رهبرتان توهین کردید، ولی این بچه توهین نکرد... نفهمیده بود که هیچ یک از اسرا توهین نکردند ترفند زدند. او بسیجی را زمین گذاست و از او خواست تا چیزی از او بخواهد. نوجوان گفت: من خواسته ای ندارم!
گفت: هر چه بخواهی دستور می دهم برایت آماده کنند.
پرسید: هر چی؟
- آره، هرچی!
گفت: یک لیوان آب!
آب! همه از خواسته او متعجب شدیم. فرمانده و عراقی ها بیشتر. شاید او خیلی تشنه بود.
در مقابل چشمان حیرت زده عراقی ها و ایرانی ها، وقتی آب را آوردند و او آستین هایش را بالا زد و وضو گرفت. سپس به آسمان نگاه کرد و از محل خورشید قبله را تشخیص داد و رو به قبله به نماز ایستاد. نماز او آن قدر طول نکشید. فرمانده عراقی و عراقی ها و ما، حیران از ایمان این نوجوان! احساس عجیبی داشتیم.
آزاده تکریت ۱۱
🇮🇷💠خاکریز فرهنگ و اندیشه/ #مطالب_مستند_و_جدید 🌹
✅هماکنونعضوشوید👇👇
@khakrizf