روزی با دوستم از کنارِ یک دکهٔ روزنامهفروشی رد میشدیم؛
دوستم روزنامهای خرید و مؤدبانه از مرد روزنامهفروش تشکر کرد،
اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد.
همانطور که دور میشدیم، به دوستم گفتم :
چه مرد عبوس و ترشرویی بود.
دوستم گفت:
او همیشه این طور است!
پرسیدم: پس تو چرا به او احترام میگذاری؟!
دوستم با تعجب گفت:
«چرا باید به او اجازه بدهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟!
من خودم هستم»
[مشڪآت⁶⁹]🇮🇷
روزی با دوستم از کنارِ یک دکهٔ روزنامهفروشی رد میشدیم؛ دوستم روزنامهای خرید و مؤدبانه از مرد روزن
خیلی زیبا بود ؛
واقعاً چرا باید اجازه بدهیم کسی برایِ رفتارمان تصمیم بگیرد ؟
یه اعترافی باید بکنم🗿
"خوندن ادبیات لذت بخشه"
لطفا این جمله رو از من نشنیده بگیرید
بیصبرانه منتظر نیمه دوم سال ۱۴۰۴ ام
نمیدونم چجوری توصیفش کنم،
ترکیبی از استرس و هیجان و خوشحالی🙂
این پیام بمونه اینجا که وقتی به اون روزا رسیدم بدونم خیلی انتظارشو کشیدم:)
هدایت شده از 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒗𝒆𝒓𝒔𝒆
او فهمیده که کتاب ها، راهی برای تجربه ی هزار زندگی هستند یا راهی برای یافتن قدرت در یک زندگی بسیار طولانی.
-ویکتوریا شواب.