eitaa logo
مهرآفرین ایرانی
292 دنبال‌کننده
13.1هزار عکس
4.1هزار ویدیو
65 فایل
💞به یقین بانوی مهرآفرین ایرانی،لبخند و آرامش زندگی است.💞 کپی مطالب مانعی نداره. لینک کانال https://eitaa.com/joinchat/3833987125C45f3bd3261
مشاهده در ایتا
دانلود
از بین بردن بوی بد کابینت و کمد : 👇🏻 روش اول (برنج): برنج جلوگیری میکنه از کپک و بوی نامطبوع کمی برنج را داخل ی کیسه توری بریزید و داخل کمد آویز کنید یا کمی برنج را داخل کاسه کوچکی بریزید و گوشه کابینت بگذارید. روش دوم (صابون): صابون مورد علاقتون رو با چاقو چند خراش بدید و گوشه ای از کمد بزارید. روش سوم (جوش شیرین) : داخل ی کیسه توری کمی جوش شیرین بریزید و داخل کمد آویز کنید یا کمی جوش شیرین کف کمد یا کابینت بریزید و بعد از 48 ساعت با جاروبرقی جمع کنید. روش چهارم (پودر قهوه) : قهوه از پخش شدن کپک داخل وسایل جلوگیری میکنه 👌🏻 48 ساعت پودر قهوه را روی سطح کمد یا کابینت بریزید و اگه میخواین تأثیر بیشتری داشته باشه همزمان کمی پودر قهوه و جوش شیرین رو ترکیب کنید و توی کیسه بریزید و توی کمد آویز کنید. روش پنجم (صابون رنده شده): برای خوشبو شدن کمد و لباس هاتون میتونید صابون رنده شده رو بین لباسها بریزید و بعد از یک هفته صابون ها رو جمع کنید. https://eitaa.com/joinchat/3833987125C45f3bd3261
📝مواد لازم شکر قهوه ای ۳ لیوان شیر محلی۱ لیوان زعفران ۱/۴ قاشق چای خوری پودر هل ۱/۲ قاشق چای خوری مغز پسته به مقدار لازم طرز تهیه شکر و شیر را در قابلمه بریزید با حرارت کم بجوشانید در میانه کار زعفران و هل را اضافه کنید تا زمانی بجوشانید که تقریبا مثل ماست سفت شود و از اطراف قابلمه شکرک بزند مواد را روی سینی که کمی چرب شده بریزید .مغز پسته را بپاشید. بعد از چند ساعت تکه کنید https://eitaa.com/joinchat/3833987125C45f3bd3261
😊😊تربیت های کودکانه👇👇 کودک وقتی مانعی دربرابر خواسته هایش می بیند خشمگین می شود. کمک کنید خشم کودکتان خالی شود بالشت بدید بهش مشت بزنه کاغذ بدید پاره پوره کنه پاهاشو بکوبه زمین حتی خودشم زد بزنه ولی اجازه ندهید شمارو بزنه خشمش که خالی شد خوب میشه ولی اگر تسلیم خشمش شدید یاد میگیرد تمام خواسته هایش را با خشم بگیرد حتی درآینده باهمسرش به مشکل می خورد. https://eitaa.com/joinchat/3833987125C45f3bd3261
🔵برترين بندگان 🔅ان افضل الناس عند الله من كان العمل بالحق احب اليه و إن نقصَه و كرَثه من الباطل و إن جرّ اليه فائده و زاده. 💠همانا برترین مردم در پیشگاه خدا کسی است که عمل به حق در نزد او دوست داشتنی تر از باطل باشد. 📚 https://eitaa.com/joinchat/3833987125C45f3bd3261
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
کسے قدم به حرم ، بى مدد نخواهدزد بدون واسطه دَم ازخدا نخواهد زد گداى کوى رضا شو ، که آن امام رئوف به سینه احدى دست رد نخواهد زد... 💚صلوات خاص امام رضا علیه السلام به نیت خشنودی آن حضرت و برآورده شدن حاجات شما مهرآفرینان عزیز💚 ⚜اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی⚜ الامامِ التّقی النّقی ⚜ و حُجَّّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ⚜ و مَن تَحتَ الثری⚜ الصّدّیق الشَّهید ⚜صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً⚜ زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه⚜ کافْضَلِ ما صَلّیَتَ‌عَلی‌اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِک⚜ https://eitaa.com/joinchat/3833987125C45f3bd3261
🔴 💠 آقای عزیز! همسرت رادیو نیست تا صحبت می‌کند، میگویی: "بگو می‌شنوم" و حواست به گوشی 📵 موبایل یا تلویزیون 📺 باشد! 💠 لطفاً برای ده دقیقه هم که شده فقط به همسرت گوش بده و به چهره‌اش با دقّت کن! 🆔 https://eitaa.com/joinchat/3833987125C45f3bd3261
دختر-شینا15 به همین خاطر هی جلو می افتادم. صمد دنبالم می آمد و چادرم را می کشید. وقتی به خانه پدرم رسیدیم، سر پایم بند نبودم. پدرم را که دیدم، خودم را توی بغلش انداختم و مثل همیشه شروع کردم به بوسیدنش. اول چشم راست، بعد چشم چپ، گونه راست و چپش، نوک بینی اش، حتی گوش هایش را هم بوسیدم. شیرین جان گوشه ای ایستاده بود و اشک می ریخت و زیر لب می گفت: «الهی خدا امیدت را ناامید نکند، دختر قشنگم.» خانواده صمد با تعجب نگاهم می کردند. آخر توی قایش هیچ دختری روی این را نداشت این طور جلوی همه پدرش را ببوسد. چند ساعت که در خانه پدرم بودم، احساس دیگری داشتم. حس می کردم تازه به دنیا آمده ام. کمی پیشِ پدرم می نشستم. دست هایش را می گرفتم و آن ها را یا روی چشمم می گذاشتم، یا می بوسیدم. گاهی می رفتم و کنار شیرین جان می نشستم. او را بغل می کردم و قربان صدقه اش می رفتم. عاقبت وقت رفتن فرا رسید. دل کندن از پدر و مادرم خیلی سخت بود. تا جلوی در، ده بار رفتم و برگشتم. مرتب پدرم را می بوسیدم و به مادرم سفارشش را می کردم: «شیرین جان! مواظب حاج آقایم باش. حاج آقایم را به تو سپردم. اول خدا، بعد تو و حاج آقا.» توی راه برعکس موقع آمدن آهسته راه می رفتم. ریزریز قدم برمی داشتم و فاصله ام با بقیه زیاد شده بود. دور از چشم دیگران گریه می کردم. صمد چیزی نمی گفت. مواظبم بود توی چاله چوله های کوچه های باریک و خاکی نیفتم. فردای آن روز صمد رفت. باید می رفت. سرباز بود. با رفتنش خانه برایم مثل زندان شد. مادر صمد باردار بود. من که در خانه پدرم دست به سیاه و سفید نمی زدم، حالا مجبور بودم ظرف بشویم. جارو کنم و برای ده دوازده نفر خمیر نان آماده کنم. دست هایم کوچک بود و نمی توانستم خمیرها را خوب ورز بدهم تا یک دست شوند. آبان ماه بود. هوا سرد شده بود و برگ های درخت ها که زرد و خشک شده بودند، توی حیاط می ریختند. هر روز مجبور بودم ساعت ها توی آن هوای سرد برگ ها را جارو کنم. دو هفته از ازدواجمان گذشته بود. یک روز مادر صمد به خانه دخترش رفت و به من گفت: «من می روم خانه شهلا، تو شام درست کن. در این دو هفته همه کاری انجام داده بودم، به جز غذا درست کردن. چاره ای نبود. رفتم توی آشپزخانه که یکی از اتاق های هم کف خانه بود. پریموس را روشن کردم. آب را توی دیگ ریختم و منتظر شدم تا به جوش بیاید. شعله پریموس مرتب کم و زیاد می شد و مجبور بودم تندتند تلمبه بزنم تا خاموش نشود. عاقبت آب جوش آمد. برنج هایی که پاک کرده و شسته بودم، توی آب ریختم. از دلهره دست هایم بی حس شده بود. نمی دانستم کی باید برنج را از روی پریموس بردارم. https://eitaa.com/joinchat/3833987125C45f3bd3261
پای تو به رکاب اسب نمیرسید و پای من به بلندای نگاه تو... جان! چقدر زود بزرگ شدی و فهمیدی: ضرب سُمِ اَسبان، اَحلی مِنَ العَسل است؛ اگر حاصلش شهادت در راه امامت باشد.. ◾️ ششمِ https://eitaa.com/joinchat/3833987125C45f3bd3261
متن روضه 1 🔸ای حرمت خانۀ معمور دل 🔸ای شجر عشق تو در طور دل 🔸نجل علی درّ یتیم حسن 🔸باب همه خلق زمین و زمن امشب بریم در خانه ابن الکریم... میوه دل امام حسن... 🔸همچو عمو ماه بنی هاشمی 🔸چشم و چراغ شهدا، قاسمی امشب صاحب عزا... خود امام حسنه... آقای کریم ماست... آی اونی که گفتی گرفتارم... حاجت دارم... مریض دارم... امشب شفای مریضت رو از امام حسن بگیر... امشب آقا رو به پاره تنش قسم بده... مگه ميشه... برا میوه دلش اشک بریزی... برا قاسمش اشک بریزی... آقا دست خالی برت گردونه... آماده ای بریم کربلا بسم الله... شاید 13 سال بیشتر نداره... اومد کنار ابی عبدالله... صدا زد: 🔸من هوای جبهه دارم ای عمو 🔸غصه های خیمه دارم ای عمو شب عاشورا اومد کنار عموجانش حسین... عرضه داشت آقا... یه سوال دارم... آیا منم فردا شهید میشم یا نه... آیا منم میتونم جانم رو فداتون کنم یا نه... 🔸این دلم احساس غمگینی کند 🔸غربتت درسینه سنگینی کند عزیز دل برادرم...قاسمم... مرگ رو چطور میبینی... صدا زد: احلی من العسل... آقا مرگ برای من از عسل شیرین تره... فرمود عزیز دلم... فردا تو رو به بلای عظیم میکشند... الله اکبر... امان از بلای عظیم... روز عاشورا اومد کنار ابی عبدالله... صدا زد عموجانم حسینم... الان ديگه وقتشه اجازه میدان بدید آقا... دیگه طاقت ندارم... ابی عبدالله چکار کنه... صدا زد قاسمم... عزیز برادرم... چطوری اجازه بدم... آخه تو یادگار حسنمی... تو امانت برادرمی... اصرار کرد... هر طوری بود... اجازه گرفت... رفت به سمت میدان... راوی میگه: وَخَرَجَ غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَر یه نوجوانی وارد میدان شد دیدم صورتش مثل ماه پاره میدرخشه... تا وارد میدان شد... شروع کرد به رجز خوندن... چنان با شجاعت رجز میخونه... همه لشکر دشمن متحیر موندن... این آقازاده کیه... آی نانجیبها... اگه منو نمیشناسید بدانید... أَنَا ابْنُ الْحَسَنِ سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى‏ من فرزند قهرمان جنگ جملم... من فرزند حسن بن علیم... 🔸آیینه ی مرد جمل آمد به میدان 🔸یک شیردل مانند یل آمد به میدان جنگ نمایانی کرد... خیلی ها رو به درک واصل کرد... کسی حریف این آقازاده نميشه... چه کار کردند... دور تا دورش رو گرفتند... اول سنگبارانش کردند... یه ظالمی صدا زد... بخدا بهش حمله میکنم... داغش رو به دل مادرش میگزارم... یا صاحب الزمان... تا این نانجیب رسید... ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّيف ِ آنچنان با شمشیر به سر مبارک زد... فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ قاسم با صورت به زمین افتاد... همینجا بود صدای ناله اش بلند شد... يا عَمّاه عموجان حسین به دادم برس... 🔸افتادم از پشت فرس 🔸عمو به فریادم برس ابی عبدالله مثل باز شکاری خودش رو رسوند... بگم یا نه... نگاه کرد... دید یه قاسمش زیر سم اسبها... هی صدا میزنه عموجان حسین... ابی عبدالله این نانجیبها رو کنار زد... نشست کنار یتیم برادر... دید شمشیر به سرش زدند... بدنش رو قطعه قطعه کردند... سنگبارانش کردند... داره نفسهای آخرش رو میکشه... هی پاهاش رو زمین میکشه... چه کار کنه حسین... همه دیدند... وقَد وَضَعَ حُسَينٌ صَدرَهُ عَلى صَدرِهِ، قاسم رو به سینه چسباند... وای عزیز برادرم قاسم... یادگار حسنم قاسم... 🔸اي يادگار ِ رويِ قشنگِ برادرم 🔸جان كَندَنت روي زمين نيست باورم 🔸وقتي كه استغاثه ي جانسوز تو رسيد 🔸هفت آسمان، شكست و فرو ريخت برابرم 🔸پُر شد فضا ز عطر گلابِ تنت عمو 🔸عطر تن تو زنده كُند يادِ اكبرم (صلی الله عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ) https://eitaa.com/joinchat/3833987125C45f3bd3261
🚩سوالات مسابقه کتابخوانی شماره🚩 🚩🚩🚩🚩🚩 پنج🚩🚩🚩🚩🚩 1-مجالس امام حسین علیه السلام از 500سال پیش به بعد به چه اسمی شناخته شد؟ 2-پیامبر به عمار فرموده بود چه دسته ای تو را میکشند؟ 3-در شب عاشورا اولین کسی نسبت به امام حسین علیه السلام اعلام یاری کرد چه کسی بود؟ 4-اولین شرط مقدس یک نهضت چیست؟ 5-شرط دوم اینکه یک قیام مقدس باشد چیست؟ ✅برای پاسخگویی به سوالات از صفحه83تا100رو مطالعه کنید. ⏳لطفا جواب ها رو تا فرداشب به آیدی زیر ارسال کنید 👇 @YaMahdiAdreknie313 ✳️ان شاءالله هرشب سوال ها رو در کانال سنجاق میکنیم👌پس در اینجا ما رو دنبال کنید. 🔴لطفا جواب ها رو هرشب همراه با نام و نام خانوادگی برای ما ارسال کنید. 🔴 https://eitaa.com/joinchat/3833987125C45f3bd3261
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا