یه موقعی انقدر توی خونه از بیکاری حوصلم سر میرفت که نه روز تمام میشد نه شب😣
همون موقعها بود که دعا میکردم خدا بهم فرزندی صالح و سالم بده❣
الان دیگه الحمدلله الحمدلله دیگه خونمون سوتوکور نیست،هر زمانش پر از صداهای جورواجورِ، این که بتونم خودمو برسونم و شام و نهار درست کنم بُرد کردم😎
وضعیتِ خونهی الان خیلی با خونی قبل از بچه فرق کرده،گاهی انقدر سروصدا هست که دلم میخواد زود شب بشه و بچهها بخوابن و کمی توی سکوت باشم🤯
گاهی چمدونِ از سفربرگشته رو دوهفته طول میکشه تا جمعوجور کنم😕
گاهی بچهها باهم دعوا میگیرن و نمیدونم طرفِ کدومیکیشون رو بگیرم🤷♀
گاهی بخاطر لجبازیهای بچه کوچیکِ حتی نمیرسم برم واسه نمازم وضو بگیرم😥
امااااااا..... 😌
خیلی کِیف میکنم که صدای بازی کردناشون،صدای خندههاشون،صدای داداشی داداشی گفتناشون رو میشنوم😍
کِیف میکنم که وقتی یکیشون بخاطر کار اشتباهی که کرده و قرارِ از چیزی محروم بشه به عنوان تنبیه،بقیه میان و وساطت میکنن تا بخشیده بشه😇
کِیف میکنم وقتی با حالِ خراب میرم توی اتاق تا استراحت کنم،میبینم پسرِ کوچولوی خونه، تمااااااامِ ظرفارو شسته🙂حالا مهم نیست این وسط داخل تابهی تفلون رو سیم زده باشه😅
من حالِ الان رو با تمااااااامِ سختیهاش، به لحظه ای از حالِ خونهی قبل از بچه عوض نمیکنم💞
پ.ن: فرزندِ سومِ خانواده هستن،با عوض کردنِ تنظیمِ جاروبرقی،اجازه ی ادامهی فعالیت رو به مادرِ خانواده نمیدن🙃 باشد تا رستگار شویم...😄
#حالِخوب
#فرزندِبیشتر_زندگیِبهتر
#ما_جاروکِشانِ_صحنِ_حضرت_زهراس_خواهیمشد؛ انشاالله 💚