eitaa logo
محمد ابراهیم کفیل
2.2هزار دنبال‌کننده
830 عکس
764 ویدیو
416 فایل
لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُون انعام/127 ارتباط با ادمین @mekafil1348 @mojtabakafil
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت از دست هر کسی که نباید سبو گرفت تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست پس این فرات بود که با تو وضو گرفت کوچک نشد مقام تو ،نه! تازه کربلا با آبروی ریخته ات آبرو گرفت شرم زیاد تو همه را سمت تو کشید این آفتاب بود که با ماه خو گرفت دیگر برای اهل بهشت آرزو شدی وقتی عمود ازسر تو آرزو گرفت خیلی گران تمام شد این آب خواستن یک مشک از قبیله ما یک عمو گرفت از آن به بعد بود صداها ضعیف شد ازآن به بعد بود که راه گلو گرفت زینب شده شکسته غرورش،شنیده ای؟ دست کسی به کنج النگوی او گرفت در کوفه بیشتر به قدت احتیاج داشت با آستین پاره نمی شد که رو گرفت علی اکبر لطیفیان
بسم الله الرحمن الرحیم علقمه موج شد، عکس قمرش ریخت به هم دستش افتاد، زمین بال و پرش ریخت به هم   تا که از گیسوی او لختۀ خون ریخت به مشک گیسوی دخترک منتظرش ریخت به هم   تیر را با سر زانوش کشید از چشمش حیف از آن چشم که مژگان ترش ریخت به هم   خواهرش خورد زمین، مادر اصغر غش کرد او که افتاد زمین، دور و برش ریخت به هم   قبل از آنیکه برادر برسد بالینش پدرش از نجف آمد، پدرش ریخت به هم   به سرش بود بیاید به سرش ‌ام بنین عوضش فاطمه تا دید سرش، ریخت به هم   کتف‌ها را که تکان داد حسین افتاد و دست بگذاشت به روی کمرش ریخت به هم   خواست تا خیمه رساند، بغلش کرد ولی مادرش گفت به خیمه نبرش، ریخت به هم   نه فقط ضرب عمود آمد و ابرو وا شد خورد بر فرق سرش، پشت سرش ریخت به هم   تیر بود و تبر و دِشنه، ولی مادر دید نیزه از سینه که ردّ شد، جگرش ریخت به هم   به سر نیزه ز پهلو سرش آویزان بود آه با سنگ زدند و گذرش ریخت به هم
بسم الله الرحمن الرحیم قال َ الباقِرُ عليه السلام ، قالَ اللّه ُ تَعالى: لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعيَّة ٍ فى الأِسلامِ دانَتْ بِوِلايَةِ كُلِّ اِمامٍ جائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللّه ِ، وَ اِنْ كانَتِ الرَّعِيَّةُ فى أَعْمالِها بَرَّةً تَقيَّةً. وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعيَّةٍ فِى الأِسلامِ دانَتْ بِوِلايَةِ كُلِّ اِمامٍ عادلٍ مِنَ اللّه ِ وَ اِنْ كانَتِ الرَّعِيَّةُ فى أَنْفُسِها ظالِمَةً مُسيئَةً. [اصول كافى ، ج 1، ص 376.] امام باقر عليه السلام از خداى متعال روايت فرموده است: در اسلام، هر جمعيت و مردمى را كه تن به ولايت و رهبرى هر پيشواى ستمگرى بدهند كه از سوى خداوند نيست، حتما عذاب خواهم كرد، هرچند آن مردم در كارهاى خودشان نيكوكار و اهل تقوا باشند. و حتما عفو و گذشت خواهم كرد از هر گروهى در اسلام ، كه ولايت و رهبرى هر پيشواى دادگرى را كه از سوى خداست، بپذيرند و گردن نهند ، هرچند آن مردم در (كارهاى) خودشان ستمگر و بدكار باشند.
بسم الله الرحمن الرحیم قال َ الباقِرُ عليه السلام ، قالَ اللّه ُ تَعالى: لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعيَّة ٍ فى الأِسلامِ دانَتْ بِوِلايَةِ كُلِّ اِمامٍ جائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللّه ِ، وَ اِنْ كانَتِ الرَّعِيَّةُ فى أَعْمالِها بَرَّةً تَقيَّةً. وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعيَّةٍ فِى الأِسلامِ دانَتْ بِوِلايَةِ كُلِّ اِمامٍ عادلٍ مِنَ اللّه ِ وَ اِنْ كانَتِ الرَّعِيَّةُ فى أَنْفُسِها ظالِمَةً مُسيئَةً. [اصول كافى ، ج 1، ص 376.] امام باقر عليه السلام از خداى متعال روايت فرموده است: در اسلام، هر جمعيت و مردمى را كه تن به ولايت و رهبرى هر پيشواى ستمگرى بدهند كه از سوى خداوند نيست، حتما عذاب خواهم كرد، هرچند آن مردم در كارهاى خودشان نيكوكار و اهل تقوا باشند. و حتما عفو و گذشت خواهم كرد از هر گروهى در اسلام ، كه ولايت و رهبرى هر پيشواى دادگرى را كه از سوى خداست، بپذيرند و گردن نهند ، هرچند آن مردم در (كارهاى) خودشان ستمگر و بدكار باشند.
شب نهم اباالفضل العباس علیه السلام   * علقمه موج شد، عکس قمرش ریخت به هم دستش افتاد، زمین بال و پرش ریخت به هم   تا که از گیسوی او لختۀ خون ریخت به مشک گیسوی دخترک منتظرش ریخت به هم   تیر را با سر زانوش کشید از چشمش حیف از آن چشم که مژگان ترش ریخت به هم   خواهرش خورد زمین، مادر اصغر غش کرد او که افتاد زمین، دور و برش ریخت به هم   قبل از آنیکه برادر برسد بالینش پدرش از نجف آمد، پدرش ریخت به هم   به سرش بود بیاید به سرش ‌ام بنین عوضش فاطمه تا دید سرش، ریخت به هم   کتف‌ها را که تکان داد حسین افتاد و دست بگذاشت به روی کمرش ریخت به هم   خواست تا خیمه رساند، بغلش کرد ولی مادرش گفت به خیمه نبرش، ریخت به هم   نه فقط ضرب عمود آمد و ابرو وا شد خورد بر فرق سرش، پشت سرش ریخت به هم   تیر بود و تبر و دِشنه، ولی مادر دید نیزه از سینه که ردّ شد، جگرش ریخت به هم   به سر نیزه ز پهلو سرش آویزان بود آه با سنگ زدند و گذرش ریخت به هم
این پهلوان با وفا آخر زمین خورد قطعا در آن ثانیه که اکبر زمین خورد من که شنیدم تیر تا بر مشک او خورد از شرم روی مادر اصغر زمین خورد هرگز نمی فهمم چنین مرد رشیدی با آن همه هیبت چرا با سر زمین خورد افتاد پای فاطمه از روی مرکب انگار در محراب خود حیدر زمین خورد افتادن بی دست بد دردی ست والله لشکر که دید او از همه بدتر زمین خورد وقتی زمین افتاد آنجا خوب فهمید که حضرت زهرا کنار در زمین خورد وقتی علمدار حرم از اسب افتاد دیدند بین خیمه یک خواهر زمین خورد صد مرتبه از نیزه ها افتاد عباس هر دفعه که افتاد یک دختر زمین خورد چون قصه دستان او فهمید مادر میگفت که چشمش زدند آخر زمین خورد مهدی نظری
** من کیم چون پاکبازان در ره پاکان مکینم غم ندارم چونکه با اهل حقیقت همنشینم گاه گاهی چون نسیم صبحگاهان با صفایم گاه گاهی چون کلام عشقبازان دلنشینم گاه در سوز و گدازم گاه در راز و نیازم گاه در اوج معانی گاه در بحر یقینم مرغ روحم ز آشیان صدق در پرواز آمد یافتم بینای خلق اولین آخرینم جمله موجودات را دیدم که در فخرند باهم هریکی می گفت در فضل و شرف من بی قرینم خاک گفتا :من حسین بن علی را گرد راهم آب گفتا :مهر زهرا بام نور خامسینم باد گفتا :من غلام و جان نثار کوی اویم نار گفتا: دشمنش سوزم به قهر آتشینم مهر گفتا: گرد راه مرکبش را چهره سایم ماه گفتا: توسنش را بوسه زن بر صدر زینم گفت جبرائیل هستم بنده دربار آن شه خواند میکائیل مدحش گفت عبدش را معینم سُفت اسرافیل دُر از لب که او را جان نثارم گفت عزرائیل با خصمش گه مردن به کینم بعد ازآن گفتند ای انسان تودر عشقش چه کردی گفت من صاحب وصال عشق آن، عشق آفرینم روز عاشورا به موجودات بانگ اخرجوا زد جـز مرا، کز مرتـبت در کـاخ اجـلالـش مَـکیـنم دست دادم جسم دادم فرق دادم چشم دادم تا فدا گردیده جان در راهِ آن نورِ مبینم آن یکی بوسید دستش دیگری بوسید پایش این یکی گفتا که برگو کیستی ای نازنینم گفت من ماه بنی هاشم سرور قلب زهرا شبل حیدر ،زاده آزاده ام البنینم تک سوار یکه تاز عرصه میدان عشقم جان نثار سید العشاق فخر راستینم خوانده یزدانم زلطف و مرحمت، باب الحوائج دست گیر کل خلق از اولین تا آخرینم معنی درس وفایم فانی راه بقایم جرعه نوش چشمه علم امیرالمومنینم دست دادم در ره حق تا که یزدان داد بالم با همه قدوسیان طیار در خلد برینم روز مردی گر بیارم خم به ابروی کمانم آیه نصرمن الله نقش بندد بر جبینم ای عزاداران بشارت باد زهرا روز محشر آورد بهر شفاعت دستهای نازنیم تشنه لب در آب رفتم این سخن با خویش گفتم من چگونه آب نوشم شاه را عطشان ببینم مشک را پرکردم از آب و به خود گفتم که باید راه نزدیکی برای خیمه رفتن برگزینم راه نخلستان گرفتم لیک از شمشیر دشمن قطع شد دست علم گیر از یسار و از یمینم فکر کردم دست دادم آب دارم غم ندارم سر فرازم ساقی اطفال شاهنشاه دینم ناگهان دیدم که در ره ریخت آب و سوخت جانم تیر زد بر مشک آن خصمی که بود اندر کمینم دیگر از دیدار اطفال حرم شرمنده بودم تیر زد دشمن به چشمم تا که طفلان را نبینم گفتم اکنون خوب شد خوب است بر گردم به خیمه ناگهان بر سر فرود آورد عمود آهنینم
ای حرمت قبلۀ حاجات ما یاد تو تسبیح و مناجات ما تاج شهیدان همه عالمی   دست علی، ماه بنی هاشمی   ماه کجا، روی دل آرای تو؟ سرو کجا، قامت رعنای تو؟   ماه و درخشنده تر از آفتاب مطلع تو جان و تن بوتراب   هم‌قدم قافله سالار عشق ساقی عشاق و علم دار عشق   سرور و سالار سپاه حسین داده سر و دست به راه حسین   عم امام و اخ و ابن امام حضرت عباس علیه السلام   ای علم کفر، نگون ساخته پرچم اسلام، برافراخته   مکتب تو مکتب عشق و وفاست درس الفبای تو صدق و صفاست   مکتب جان بازی و سربازی است بی سری آنگاه سرافرازی است   شمع شده، آب شده سوخته روح ادب را ادب آموخته   آب فرات از ادب توست، مات موج زند اشک به چشم فرات   یاد حسین و لب عطشان او وان لب خشکیدۀ طفلان او   تشنه برون آمده از موج آب ای جگر آب برایت کباب   ساقی کوثر، پدرت مرتضی است کار تو سقایی کرب و بلاست   مشک پر از آب حیاتت به دوش طفل حقیقت ز کفت آبنوش   درگه والای تو در نشأتین هست در رحمت و باب حسین   هر که به دردی و غمی شد دچار گوید اگر یک صد و سی و سه بار   ای علم افراشته در عالمین اکشف یا کاشف کرب الحسین   از کرم و لطف جوابش دهی تشنه اگر آمده آبش دهی   چون نهم ماه محرم رسید کار بدان‌جا که نباید کشید   از عقب خیمۀ صدر جهان شاه فلک جاه ملک پاسبان   شمر به آواز، تو را زد صدا گفت کجایند بنو اختنا؟   تا برهانند ز هنگامه‌ات داد نشان خط امان نامه‌ات   رنگ پرید از رخ زیبای تو لرزه بیفتاد بر اعضای تو   من به امان باشم و جان جهان از دم شمشیر و سنان بی امان   دست تو نگرفت امان نامه را تا که شد از پیکر پاکت جدا   مزد تو زین سوختن و ساختن دست سپر کردن و سر باختن   دست تو شد دست شه لافتی خط تو شد خط امان خدا   پنج امامی که تو را دیده‌اند دست علمگیر تو بوسیده‌اند   طفل بُدی، مادر والا گهر برد تو را، ساحت قدس پدر   چشم خداوند چو دست تو دید بوسه زد و اشک ز چشمش چکید   با لب آغشته به زهر جفا بوسه به دست تو بزد مجتبی   دید چو در کرب و بلا شاه دین دست تو افتاده به روی زمین   خم شد و بگذاشت سر دیده‌اش بوسه بزد با لب خشکیده‌اش   حضرت سجاد بر آن دست پاک بوسه زد و کرد نهان زیر خاک   حضرت باقر  به صفِّ کربلا بوسه به دست تو بزد بارها    کای تو به اطفال حرم غمگسار جان ز عطش در تب و دل بیقرار   مطلع شعبان همایون اثر بر ادب توست دلیلی دگر   سوم این ماه چو نور امید شعشعۀ صبح حسینی دمید   چارم این مه که پر از عطر و بوست نوبت میلاد علمدار اوست   شد به هم آمیخته از مشرقین نور ابوالفضل و شعاع حسین   وقت ولادت قدمی پشت سر وقت شهادت قدمی پیشتر   ای به فدای سر و جان و تنت وین ادب آمدن و رفتنت   مدح تو این بس که شه ملک جان شاه شهیدان و امام زمان   گفت به تو گوهر والا نژاد جان برادر به فدای تو باد    شه چو به قربان برادر رود کیست «ریاضی» که فدایت شود؟
از کار عشق این گره بسته وا نشد باب الحوائج همه حاجت روا نشد بستند راههای حرم را به روی او می خواست تا حرم ببرد آب را نشد دستان او جدا شده از پیکرش ولی یک لحظه مشک از کف سقا رها نشد ناگاه مشک آب اباالفضل را زدند یعنی فرات قسمت آل عبا نشد با مشک پاره پاره به سوی حرم نرفت راضی به دل شکستگی بچه ها نشد تیر سه شعبه بست به چشمان او دخیل آن گونه که ز چشم رئوفش جدا نشد ضرب عمود تا دل ابروش را شکافت فرق کسی شبیه سر او دوتا نشد با صورت، آفتاب حرم بر زمین فتاد آن بازوی قلم شده مشکل گشا نشد آنقدر زخم فرق شریفش عمیق بود بر روی نیزه ها سر عباس جا نشد شکر خدا که پیکر او در شریعه ماند پامال نعل تازه غروب بلا نشد دیگر نصیب اهل حرم خسته حالی است بزم شراب… جای علمدار خالی است یوسف رحیمی