«توت خشکیده از دوری آنیتا💔🥀»
دارم دزیره رو میخونم و حس و حالش اینجوریه . خوشم میاد ازش
اها تازه اونجایی هستی که اوژنی با زن داداشش رفته پیش اون یارو تا تین رو ازاد کنن
«توت خشکیده از دوری آنیتا💔🥀»
اها تازه اونجایی هستی که اوژنی با زن داداشش رفته پیش اون یارو تا تین رو ازاد کنن
دیشب تا نصفه شب یدار بودم نصفشو خوندم
دیزره ازدواج کرده با اون یارو اسمش چی بود
ژنراله که خیلییی بزرگتر از خودش بود
«توت خشکیده از دوری آنیتا💔🥀»
بزار بیای جلو میفهمی چرا میگم داستان چرتیه😔😔
نمیوونم خوشم اومدخ چون ناپلئون داره👉🏻👈🏻