eitaa logo
مرسی تی وی 🌿🌺
32.5هزار دنبال‌کننده
17.1هزار عکس
20.8هزار ویدیو
244 فایل
جهت ارتباط با ما: تبلیغات @mtvadmin مدیریت @mer30tv_admin Join : http://eitaa.com/joinchat/2805596162Ce0952111b8
مشاهده در ایتا
دانلود
6.11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تشک نرم شنهای بیابان و بالش آسوده گردن اسب خود اسب هم که بالش داره زیر سقف آسمان بایدم تا لنگ ظهر بخوابه😄 @MER30TV 👈💯
۳ خرداد ۱۴۰۱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
موج شوک سونامی بزرگ روی خورشید یکشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۱ سونامی‌هایی به این بزرگی بر روی زمین رخ نمی‌دهند. در سال 2006، یک زبانه خورشیدی بزرگ از لکه خورشیدی به اندازه زمین خارج شد. این زبانه، موج شوکی از نوع سونامی تولید کرد که حتی برای اندازه خورشید نیز بسیار عظیم و تماشایی به نظر می‌رسید. این موج سونامی که در این جا نشان داده شده، از منطقه فعال AR 10930 بیرون آمده و با تلسکوپ OSPAN واقع در نیومکزیکوی آمریکا، عکاسی شده است. موج شوکی نهایی که با نام موج مورتون شناخته می‌شود، در واقع گازها از جمله هیدروژن واقع در فوتوسفر را متراکم و گرم کرده و موجب درخشش لحظه‌ای آن می‌شود. این تصویر در خط طیفی اچ آلفا تابش شده از گاز هیدروژن نمایش داده شده است. این سونامی ویرانگر، مواد مناطق فعال روی خورشید را به بیرون پرتاب کرده است. البته برخی از آن ها دوباره شکل خود را باز خواهند یافت. این سونامی خورشیدی، با سرعت یک میلیون کیلومتر بر ساعت منتشر شده و در مدت کوتاهی کل خورشید را در نوردید. مترجم: سارا شهابی فر مجله آوااستار @MER30TV 👈💯
۳ خرداد ۱۴۰۱
نکته مهم دانش آموز در پاسخ به دعای معلم در برگه امتحانی😁 @MER30TV 👈💯
۳ خرداد ۱۴۰۱
۳ خرداد ۱۴۰۱
بهترین حالت این است که آدم از اتفاقاتِ خوبی که قرار است بیفتد با خبر شود، درست مثلِ موقعی که مردم می دانند قرار است در یک روزِ به خصوص خسوف اتفاق بیفتد یا کسی بداند که قرار است برای کریسمس به او میکروسکوپ هدیه بدهند. و از طرفی بدترین حالت هم این است که آدم از اتفاقِ بدی که قرار است بیفتد با خبر باشد، درست مثلِ موقعی که آدم می داند قرار است در یک روز به خصوص برای پر کردن دندانش به دندان پزشکی برود. امّا من فکر می کنم از همه بدتر این حالت است که آدم نداند اتفاقی که قرار است بیفتد خوب است یا بد. ماجرای عجیب سگی در شب مارک هادون @MER30TV 👈💯
۳ خرداد ۱۴۰۱
سال 2019/دسته ای از پلیکان‌های قهوه‌ای نزدیک به لانه شاهین در حال پرواز بودند. در کسری از ثانیه، شاهین نر به بیرون پرواز کرد و با پنجه‌های خود به پشت یکی از پلیکان‌ها زد و آن را به سمت پایین راند. این عکس‌های باورنکردنی توسط عکاس «فو چان» از کالیفرنیا گرفته شده است. او هنگامی که به ساحل سن دیگو رفته بود این اتفاق رخ داد. شاهین از لانه خود در برابر هر پرنده‌ای که به لانه نزدیک می‌شد محافظت می‌کرد. @MER30TV 👈💯
۳ خرداد ۱۴۰۱
عصرها خاطره انگیز❤️ @MER30TV 👈💯
۳ خرداد ۱۴۰۱
12.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴فیلمی جذاب و قابل تامل از مهر مادری در حیات و حش دنا 🔴استقبال گرم مادر از فرزند بعداز تحمل ۲ روز دوری 🔴این فیلم آنچنان برای بیننده جذاب است که با دیدن آن دل هر شکارچی را می لرزاند . 🔴بنا به دلایل نامعلومی خار گون در سم کهره ۳ روزه فرو می رود بگونه ای که توان راه رفتن را از آن میگیرد .محیط بانان پس از دیدن این صحنه ،کهره را گرفته و خار را از سمش جدا میکنند. پس از ۲ روز با زیرکی و شناختی که از رفتار شناسی حیات وحش دارند آن را در همان منطقه رها میکنند. مادر چشم انتظار با سرعتی باور نکردنی از بالای صخره خود را به کهره می رساند و پس از پذیرش آن و شیر دهی با خود می برد . کانال روزمرّگی های یک محیط‌بان @MER30TV 👈💯
۳ خرداد ۱۴۰۱
الاغ حواس پرت )قسمت اول) - @mer30tv.mp3
3.97M
هر شب ساعت 20:30 یک قصه جذاب و آموزنده برای کودکان دلبند شما🥰 در کانال مرسی تی وی😊🌸🍃 @MER30TV 👈💯
۳ خرداد ۱۴۰۱
✨🌸🍃🌼🌸🍃🌼🌸🍃🌼 🌸🍃🌼🌸🍃🌼 🍃🌼 🌸 🌙 🌙 مردی ساده چوپان شخصی ثروتمندی بود و هر روز در مقابل چوپانی اش پنج درهم از او دریافت می کرد. یک روز صاحب گوسفندان به چوپانش گفت: می خواهم گوسفندانم را بفروشم چون می خواهم به مسافرت بروم و نیازی به نگهداری گوسفند و چوپان ندارم و می خواهم مزدت را نیز بپردازم. پول زیادی به چوپان داد اما چوپان آن را نپذیرفت و مزد اندک خویش را که هر روز در مقابل چوپانی اش دریافت می کرد و باور داشت که مزد واقعی کارش است، ترجیح داد. چوپان در مقابل حیرت زدگی صاحب گوسفندان، مزد اندک خویش را که پنج درهم بود دریافت کرد و به سوی خانه اش رفت. چوپان بعد از آن روز که بی کار شده بود، دنبال کار می گشت اما شغلی پیدا نکرد ولی پول اندک چوپانی اش را نگه داشت و خرج نکرد به امید اینکه روزی به کارش آید. در آن روستا که چوپان زندگی می کرد مرد تاجری بود که مردم پولشان را به او می دادند تا به همراه کاروان تجارتی خویش کالای مورد نیاز آنها را برایشان خریداری کند. هنگامی که وعده سفرش فرا رسید ، مردم مثل همیشه پیش او رفتند و هر کس مقداری پول به او داد و کالای مورد نیاز خویش را از او طلب کرد. چوپان هم به این فکر افتاد که پنج درهمش را به او بدهد تا برایش چیز سودمندی خرید کند لذا او نیز به همراه کسانی که نزد تاجر رفته بودند، رفت. هنگامی که مردم از نزد تاجر رفتند ، چوپان پنج درهم خویش را به او داد. تاجر او را مسخره کرد و خنده کنان به او گفت: با پنج درهم چه چیزی می توان خرید؟ چوپان گفت: آن را با خودت ببر هر چیز پنج درهمی دیدی برایم خرید کن. تاجر از کار او تعجب کرد و گفت: من به نزد تاجران بزرگی می روم و آنان هیچ چیزی را به پنج درهم نمی فروشند؛ آنان چیزهای گرانقیمت می فروشند. اما چوپان بسیار اصرار کرد و در پی اصرار وی تاجر خواسته اش را پذیرفت. تاجر برای انجام تجارتش به مقصدی که داشت رسید و مطابق خواسته ی هر یک از کسانی که پولی به او داده بودند ما یحتاج آنان را خریداری کرد. هنگام برگشت که مشغول بررسی حساب و کتابش بود ، بجز پنج درهم چوپان چیزی باقی نمانده بود و بجز یک گربه ی چاق چیز دیگری که پنج درهم ارزش داشته باشد نیافت که برای آن چوپان خریداری کند. صاحب آن گربه می خواست آن را بفروشد تا از شرش رها شود ، تاجر آن را بحساب چوپان خرید و به سوی شهرش بر می گشت. در مسیر بازگشت از میان روستایی گذشت ، خواست مقداری در آن روستا استراحت کند ، هنگامی که داخل روستا شد ، مردم روستا گربه را دیدند و از تاجر خواستند که آن گربه را به آنان بفروشد . تاجر از اصرار مردم روستا برای خریدن گربه از وی حیرت زده شد. از آنان پرسید: دلیل اصرارتان برای خریدن این گربه چیست؟ مردم روستا گفتند: ما از دست موشهایی که همه زراعتهای ما را می خورند مورد فشار قرار گرفته ایم که چیزی برای ما باقی نمی گزارند و مدتی طولانی است که به دنبال یک گربه هستیم تا برای از بین برن موشها ما را کمک کند. آنان برای خریدن آن گربه از تاجر به مقدار وزن آن طلا اعلام آمادگی کردند. هنگامی که تاجر از تصمیم آنان اطمینان حاصل کرد، با خواسته آنان موافقت کرد که گربه را به مقدار وزن آن طلا بفروشد. چنین شد و تاجر به شهر خویش برگشت ، مردم به استقبالش رفتند و تاجر امانت هر کسی را به صاحبش داد تا اینکه نوبت چوپان رسید. تاجر با او تنها شد و او را به خداوند قسم داد تا راز آن پنج درهم را به او بگوید که آن را از کجا بدست آورده است؟ چوپان از پرسش های تاجر تعجب کرد اما داستان را بطور کامل برایش تعریف نمود. تاجر شروع به بوسیدن چوپان کرد در حالی که گریه می کرد و می گفت: خداوند در عوض بهتر از آن را به تو داد چرا که تو به روزی حلال راضی بودی و به بیشتر از آن رضایت ندادی. در اینجا بود که تاجر داستان را برایش تعریف کرد و آن طلاها را به او داد. این است معنی برکت در روزی حلال. @MER30TV 👈💯 🌸🍃🌼🌸🍃🌼
۳ خرداد ۱۴۰۱