#طنزجبهه
🍃 🍃
🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃
گاهی میشد که آهی در بساط نداشتیم، حتی قند برای چای☕️ خوردن. شب پنیر، صبح پنیر، ظهر چند خرما...😑 در چنین شرایطی طبع شوخی بچهها گل میکرد و هر کس چیزی نثار شهر دار میکرد.😅
اتفاقا یک روز که من شهردار بودم و گرسنگی به آنها فشار آورده بود، یکی گفت: «ای که دستت میرسد کاری بکن!»😩
من هم بی درنگ مثل خودشان جواب دادم: «میرسد دستم ولیکن نیست کار😉... کف دست که مو ندارد، اگه خودمو میخورید بار بندازم!»😌😂
#صلوات 😇
🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃
🍃 🍃
╔═ 🌸════⚘ ═╗
@ebrahimdelha
╚═ ⚘════🌸 ═╝
🌷🌷🌷
#قسمت_پنجاه_و_پنج
#بهترين_دوست
#به_روایت_جمعی_از_دوستان
🍀🍀🍀
✍#سيد سال 88 حرف از شهادت مي زد! واينکه قول شفاعت به ما مي داد.
ازهمون
سالها روي خودش کارمي کرد.
من بخواهم #سيد رو تعريف کنم مي گم #سيد دائم البكاء بود. گريه تو مشتش
بود.
خيلي معرفت داشت. حرف اهل بيت مي اومد يا از شهدا ميگفت گريه
ميکرد،بدون اينکه خجالت بکشه.
اصلا رودرباستي نداشت. ازدرونش مي جوشيد.
حتي گاهي اوقات روي موتورهم روضه گوش ميدادو گريه مي کرد.
مي رفتيم بيرون، توي صحرا وتفريح يا جاهاي مختلف #سيد از شهدا ميگفت،
بعضي وقتهابچه هامسخره اش مي کردند.من خيلي ناراحت مي شدم.
مي گفتم: #سيد
جان توچرا پيش اينها از شهدا حرف ميزني؟مي گفت مهم نيست.مي گفت من هم
شهيد خواهم شد، مطمئن باش.
#ادامه_دارد...
@ebrahimdelha
🌷🌷🌷
💕"یا امام رضـــــــــــا" ..💕
اگر بناست که لطف کسی به ما برسد .... .
خدا کند فقط از جانب شما برسد....
#به رسم عاشقی هرشب 😍
#رأس ساعت هشت🕗
به نیابت تمامی شهـــــ🌙ــــدا
#بویژه
#شهید_ابراھیـم_رشیــد❤
#مدافع_حرم
🌻اللهّمَ صَلّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا المرتَضي الامامِ التّقي النّقي و حُجَّتكَ عَلي مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثري الصّدّيق الشَّهيد صَلَوةَ كثيرَةً تامَةً زاكيَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه كافْضَلِ ما صَلّيَتَ عَلي اَحَدٍ مِنْ اوْليائِكَ🌻
╔═ 🌸 ════⚘ ═╗
✾ @ebrahimdelha✾
╚═ ⚘════ 🌸 ═╝
🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷
شهید مدافع وطن #یگان_صابرین
#شهید_حسن_حسین_پور
#قسمت_3
گاهی نظراتش با نظرات پدر و مادرش مخالف بود. ولی به خاطر احترام به آنها با نظرات آنها موافقت می کرد و مخالفت خودش اعلام نمی کرد. ما نه ماه و بیست روز با هم زیر یک سقف زندگی کردیم.
اولین و آخرین سفره هفت سینی که ما با هم انداختیم عید سال 90 بود. و همراه خانواده اش یک سفر یک روزه به شمال رفتیم. روزهای بسیار شاد و به یاد ماندنی داشتیم.
یک روز در اردیبهشت سال 90 به خانه آمد و گفت : خانم بلند شو برویم بیرون. گفتم : کجا؟ گفت : حالا بیابرویم. رفتیم در یک پاساژ، جلو یک مانتو فروشی ایستاد و گفت : هر کدام را دوست داری انتخاب کن. گفتم : من احتیاجی ندارم. گفت : انتخاب کن، هدیه روز معلم است.
#ادامه_دارد
@ebrahimdelha 🌍
🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸
🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸
شهید مدافع وطن #یگان_صابرین
#شهید_حسن_حسین_پور
🍃🌷هر مرد مومنی باید از همسرش حلالیت بطلبد🌷🍃
قبل از ماموریتش همیشه میگفت : فرشته من در زندگی با تو معنی زندگی را فهمیدم، ممنونم و حلالم کن. یک مرتبه گفتم : تو خیلی خوبی، هر دختری آرزوی داشتن همسری چون تو را دارد. خداوند تو را به من هدیه داده است و همیشه شاکر خدا هستم و سجده شکر به جا می آورم. ولی چرا تو همیشه می گویی من را حلال کن. تو که تاحالا به من بدی نکرده ای. می خندید و می گفت :
هر مرد مومنی باید از همسرش حلالیت بطلبد.
اواخر خرداد سال 90 بود که گفت : تیر ماه باید به ماموریت بروم.
ولی برای 14 تیر برای مشهد هتل رزرو کرده بود. ولی به خاطر ماموریت گفت :
جابه جایش کردم و گذاشته ام برای میلاد امام رضا (علیه السلام) سالگرد ازدواجمان. که آن هم نشد که نشد.
10 تیر ماه گفت : می خواهم قبل از ماموریتم یک سفر زیارتی بروم به قم ، حرم حضرت معصومه رفتیم. بعد از برگشت از سفر من تب عجیبی کردم، و هر دفعه دکتر می رفتیم نمی دانستند این تب برای چیست. تب اول تابستان کمی غیر طبیعی بود. شب قبل از رفتنش به آخرین ماموریتش من نمیدانم چرا عجیب نگران بودم. بعد از نماز صبح وسایلش را جمع کرد و قرار شد که برود. گفت : فرشته تب تو به خاطر رفتن من بود. من هر وقت که رفتم و جابه جا شدم تو تبت هم خوب می شود. من از ماموریتشان هیچ نمی دانستم. خودش گفت : یک ماموریت معمولی و حالت دوره هست.
#ادامه_دارد
@ebrahimdelha 🌍
🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸