وصیت کردهام بعد از مرگم،
همراه من، دو فنجان چای هم دفن کنند!
شاید صحبتهای من با خدا به درازا کشید؛
بههرحال دلخوریها کم نیست...
-سیمین بهبهانی-
یک چیز دیگر هم بود که عذابم میداد و آن این که هیچ کس شبیه من نبود و من هم شبیه کسی نبودم، من تنهام و آن ها با هم.
-داستایفسکی-
[Never] give anyone the kind of certainty that no matter what they do, they’ll never lose you.
پرسیدی “سکوتت ، از فریاد در پس کدام غم است؟“
گفتم: "پرندگان غمگین، آواز نمی خوانند."
میگوید تردید نکن که نوری هست، شاید چندان نباشد که گفته اند، اما آنقدر هست که از پس تاریکی ات برآید.
-چارلز بوکوفسکی-
گفت: چشمهای زیبایی داری،
کاش هیچگاه ردِ اشک را به خودشان نبینند.
گفتم: «چشمهای زیبا، غمهایِ زیبایی هم
دارند.»