eitaa logo
#کانال_میثاق♥🇮🇷🇮🇷🇮🇷 ♥mesahg@🇮🇷🇮🇷🇮🇷
1.2هزار دنبال‌کننده
186.8هزار عکس
169.4هزار ویدیو
2هزار فایل
استقرار اسلام اصیل، دفاع از انقلاب اسلامی وحفظ ارزش های آن تااستقرار عدل و قسطmesahg@
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از mesaghمیثاق
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 اظهارات وقیحانه و ضد میهنی عوامل اینترنشنال: پرچم ایران را می‌توانید بسوزانید؛ اصلا می‌خواهم کلیات سعدی را هم آتش بزنم
هدایت شده از mesaghمیثاق
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴هشدار تکان دهنده رهبر انقلاب: دشمن تصمیــــم گرفته خانواده را از بین ببرد!
هدایت شده از mesaghمیثاق
❤️ ‏احتمالاً تصویر این شهید بزرگوار را در فضای زیاد دیده باشیم؛ شهیدی که هیچ‌کس منتظرش نبود جز خدا.... 🌷 🌷 از شهدای بهزیستی استان مازندران که با یک زیر پیراهن راهی جبهه شد و هیچ‌کس در جبهه نفهمید كه او خانواده‌ای ندارد. کم سخن می‌گفت و... ‏با سن کم، سخت‌ترین کار جبهه یعنی «بیسیم‌چی» بودن را قبول کرده بود سرانجام توسط منافقین اسیر شد برگه و کدهای عملیات را قبل از اسارت خورد و منافقین پس از به شهادت رساندن وی، برای به‌دست آوردن رمز و کدهای بیسیم، سینه و شکمش را شکافتند!!💔 ولی چیزی نصیب آن‌ها نشد ...! 🦋 صلوات
هدایت شده از mesaghمیثاق
1.pdf
2.1M
📚 کتاب 🔍 سیری در زندگانی اهل بیت(ع) 🏷 جلد اول: رسول الله(ص) ✏️ به قلم: استاد سید منذر حکیم ❗️ این کتابِ ۱۴ جلدی، ترجَمه کتاب اعلام الهدایه میباشد. ___________________________
هدایت شده از mesaghمیثاق
2.pdf
2.1M
📚 کتاب 🔍 سیری در زندگانی اهل بیت(ع) 🏷 جلد دوم: امیرالمومنین(ع) ✏️ به قلم: استاد سید منذر حکیم ❗️ این کتابِ ۱۴ جلدی، ترجَمه کتاب اعلام الهدایه میباشد. _______________________
هدایت شده از mesaghمیثاق
مداحی_آنلاین_پستی_و_بی_ارزشی_دنیا.mp3
3.85M
♨️پستی و بی ارزشی دنیا 👌 بسیار شنیدنی 🎙حجت الاسلام
هدایت شده از mesaghمیثاق
🦋🌱🦋🌱🦋🌱🦋🌱 🔆 و ⚡️يكى از علماى معروف شهر اصفهان در يادداشتهاى خود مى گويد: يكى از شبها در خواب به من الهام شد تا به فرد محترمى از اهالى شهر اصفهان كه نام او را نياورده مبلغ 45000 تومان بدهم ، و در صبح روز دوم در انجام آنچه در خواب به من دستور داده شده بود متحير شدم كه آيا آنچه را كه در خواب درك نموده بودم صحيح بوده يا خير، از مقدار اندوخته خود نيز بى خبر بودم . وقتى آنها را شمردم 45000 تومان بود به دكان آن مرد محترم رفتم (من او را مى شناختم وى صاحب دكان كوچكى بود) آنجا دو نفر را در مقابل دكانش ديدم در اولين فرصتى كه يافتم به صاحب دكان گفتم : ⚡️ با تو كارى دارم ، تقاضا دارم با من به مكانى بيايى و سريع باز گرديم ، او را به مسجد النبى واقع درخيابان ((جى )) بردم . كارگران و بنايان در مسجد مشغول تعمير بودند، در يكى از گوشه هاى مسجد رو به قبله نشستيم ، به او گفتم : به من امر شده غم و غصه و مشكلى را كه هم اكنون در آن به سر مى برى از تو برطرف كنم ، از تو مى خواهم مشكلت را برايم بازگو كنى ، به او بسيار اصرار كردم ، ليكن از گفتن سرباز زد، سرانجام مبلغ را به وى دادم ، ولى مقدار آن را به او نگفتم ، مرد گريان شد و گفت : من مبلغ 45000 تومان مقروضم ، نذر كردم هر روز صبح به مدت چهل روز بعد از نماز صبح زيارت عاشورا بخوانم ، و امروز آخرين آن را خواندم . 📚زيارت عاشورا و داستانهاى شگفت آن ، ص ۳۰
هدایت شده از mesaghمیثاق
🌹داستان آموزنده🌹 شخصی در بنی اسرائیل فاسد بود به طوری که او را بنی اسرائیل از خود راندند. روزی آن شخص به راهی می‌رفت به عابدی برخورد کرد که کبوتری بر بالای سر او پرواز می‌کند و سایه بر او انداخته است. . پیش خود گفت: من رانده شده هستم و او عابد است اگر من نزد او بنشینم امید می‌رود که خدا به برکت او به من هم رحم کند. این گفت و نزد آن عابد رفت و همانجا نشست. . عابد وقتی او را دید با خود گفت: من عابد این ملت هستم و این شخص فاسد است او بسیار مطرود و حقیر و خوار است چگونه کنار من بنشیند، از او رو گردانید و گفت: از نزد من برخیز! . خداوند به پیامبران آن زمان وحی فرستاد که نزد آن دو نفر برو و بگو اعمال خود را از سر گیرند. زیرا من تمام گناهان آن فاسد را بخشیدم و اعمال آن عابد را (به خاطر خودبینی و تحقیر آن شخص) محو کردم.
هدایت شده از mesaghمیثاق
🦋🌱🦋🌱🦋🌱🦋🌱 🔆 و ⚡️يكى از علماى معروف شهر اصفهان در يادداشتهاى خود مى گويد: يكى از شبها در خواب به من الهام شد تا به فرد محترمى از اهالى شهر اصفهان كه نام او را نياورده مبلغ 45000 تومان بدهم ، و در صبح روز دوم در انجام آنچه در خواب به من دستور داده شده بود متحير شدم كه آيا آنچه را كه در خواب درك نموده بودم صحيح بوده يا خير، از مقدار اندوخته خود نيز بى خبر بودم . وقتى آنها را شمردم 45000 تومان بود به دكان آن مرد محترم رفتم (من او را مى شناختم وى صاحب دكان كوچكى بود) آنجا دو نفر را در مقابل دكانش ديدم در اولين فرصتى كه يافتم به صاحب دكان گفتم : ⚡️ با تو كارى دارم ، تقاضا دارم با من به مكانى بيايى و سريع باز گرديم ، او را به مسجد النبى واقع درخيابان ((جى )) بردم . كارگران و بنايان در مسجد مشغول تعمير بودند، در يكى از گوشه هاى مسجد رو به قبله نشستيم ، به او گفتم : به من امر شده غم و غصه و مشكلى را كه هم اكنون در آن به سر مى برى از تو برطرف كنم ، از تو مى خواهم مشكلت را برايم بازگو كنى ، به او بسيار اصرار كردم ، ليكن از گفتن سرباز زد، سرانجام مبلغ را به وى دادم ، ولى مقدار آن را به او نگفتم ، مرد گريان شد و گفت : من مبلغ 45000 تومان مقروضم ، نذر كردم هر روز صبح به مدت چهل روز بعد از نماز صبح زيارت عاشورا بخوانم ، و امروز آخرين آن را خواندم . 📚زيارت عاشورا و داستانهاى شگفت آن ، ص ۳۰