✍ یادداشت دانشجویی
ظهر یک روز غیر معمولی و سرد پاییزی است مسیر خانه تادانشگاه را پیاده گَز میکنم با ذهنیتی که تقویم شمسی برایم ایجاد کرده است امروز نمیتواند یک روز معمولی باشد.
امروز از آن روزهایی است که بخش اعظمی از هویتم را در بردارد،آینه ای است که حیثیتم را در آن می بینم.
اینگونه که من خوانده ام ماهیت امروز حاصل یک رخداد مهم است در سالهای دور ...
آذر ماه سال ۱۳۳۲ شمسی:
چهار ماهی میشود که از کودتای آمریکا علیه دولت ملی مصدق میگذرد. خبر دسته اول ،سفر ریچارد نیکسون (معاون رئیس جمهور وقت آمریکا) به ایران است که قلم به قلم، دهان به دهان می پیچد و این در حالی است که جامعه ی ایران بغض بازگشایی سفارت بریتانیا در تهران را نیز در سینه دارد و این دو ستم آشکار سبب میشود بغض نفسگیر ملت به فریادی مقدس تبدیل شود
فریاد« مرگ بر آمریکا ...»
میگویم مقدس ! چون ایستادگی در برابر زورگویی قداست دارد.
از همان اول هم دیدگانی برای دیدن استقلال دیگران نداشتند و همان شد که هنگام تظاهرات اعتراضی علیه دیدار نیکسون ،سربازان ارتش پهلوی سه تن از دانشجویان دانشگاه تهران( مصطفی بزرگ نیا، احمد قندچی ،آذر شریعت رضوی ) را به جرم ظلم ستیزی به جرم تو سری خور نبودن به خاک و خون کشیدند.
به زمان حال فکر میکنم به امروز ۱۶ آذر ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی؛ به جوانانی که خون
شهدای دانشجوی ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ در رگ هایشان جریان دارد و قلبشان می تپد برای ایران مستقل و قوی!
به آرمان فکر میکنم
آرمانی که رفت تا آرمان ایران همچنان خواستنی و پابرجا باشد
به امروز؛ شصت و نهمین سالگرد روز دانشجو، و چهلمین روز جاودانگی آرمان علی وردی...
رخدادها همچون تکه های پازل در ذهنم تکمیل میشود گمان میکنم خون شهدای ۱۶ اذر ۱۳۳۲ که بر زمین ریخت در رگ های دانشجویان سالهای بعد از آنها می جوشد و همچنان میخروشد
این راه رفتنی است و آنها ادامه دارند هنوز....
#روز_دانشجو
#مرگ_بر_آمریکا
#یادداشت_دانشجویی
@meshkat_ikiu
یادداشت دانشجویی
✍ به قلم معصومه پورنیان
به توکل نام اعظمش..
همان موقع بود که شوری در جانمان برخاست و باری احساس زنده بودن کردیم، همان موقع که «مایی» موج برداشت و جهان مات و مبهوت ایستاد و نظاره کرد این برخاستن را، خواستن را.
همان موقع که رد خون در برف و خس و خاشاک رهنمای مسیر شد، ما را به خود حقیقی مان متصل کرد و از ورطه هلاکمان نجاتمان داد...
همان موقع روح الله برخاست، طوفان برخاست، عشق از تن ها برخاست و جهان همه منقلب شد...
وقتی از طوفان 57 حرف میزنیم دقیقا از چه می گوییم؟ انقلابی که در قلب اتفاق بیفتد و در رگ ها جاری شود طوفان است، انقلابی که ما را با هر رنگی، همصدا کرد طوفان است. سازهای ناکوک بودیم، همدرد و دغدغه اما با قلب های پراکنده؛ لیک در دریچهای توانستیم خود را بیایم همدیگر را بفهمیم، آن هم زمانی که قلبمان از یقین پر شد، یقین از راه از دلیل (رهنما) از اینکه روزی باز می گردیم به غایت آرزوهامان از زندگی، برمیگردیم به اصالت هر آنچه هستیم به اینکه بالاخره آرزوها و امیدهای یواشکی بالاخره رنگ جمعیت و همآهنگی میگیرد...
شاید نویسنده این گفتار طوفان57 را لمس نکرده و مردمی که این تپش را برای قلب میهن رقم زندند ندیده است، اما نیاز به وجود آن را از عمق وجودش درک می کند... سالها گذشته و نسلها بعد از طوفان آمدند ریشه دواندند
و سرود انقلاب را در گوش بعدی زمزمه کرده اند
سرودی که از حلق تختی برآمد
سرودی که از حلق احمدی روشن بر آمد
سرودی که از حلق کیارستمی برآمد
سرودی که از حلق دینانی برآمد
و سرودی که از حلق حاج قاسم برآمد
که ما را به ما بیاورد، که دور کلمه واحده جمع گردیم و کلمه واحده الله را در جمعمان محقق سازیم. شکی نیست که در عصر تردیدها و لغزشها راهی به یقین هست. دیر زمانی است که درخت انبوه وطن برجاست، با وجود خزان و سردی که از روزگار دیده، این به تنهایی ممکن نبود. فرزندان وطن آن را با باورهایشان حراست کردند، رشد دادند. این بار هم بایست این درخت را در ریشه اش آبیاری کرد، وقتی که به عمق باورهایمان بازگردیم و خودمان آن را بازبشناسیم و بازبسازیم.
اگر شور طوفان 57 را در خود زنده کنیم و زنده نگاه داریم و حقیقت این طوفان را در ریشه باورهایمان جستجو کنیم، وطن میتواند همان پناهگاه همیشگی شود برای بازگشتن به خودمان و هرآنچه که رنگ آرمانهای هزاران سالهمان را دارد.
زنده باد وطن
و زنده باد فرزندان وطن 🇮🇷✌️
#یادداشت_دانشجویی
#بیست_و_دوم_بهمن
#جشن_پیروزی_انقلابی
@meshkat_ikiu
یادداشت دانشجویی ✍
با توکل و توسل به صورتگر ماهر
کلام را اینگونه آغاز می کنیم
دنیای کنون مملو ز واژگان است واژگانی که آمیخته ز یکدیگر است و چنان تنیده ز هم و گویش های گوناگون است که آن ها را به هم پیوند داده و واژه ای با جهانی معانی از نو خلق می کنند واژگانی که معانی ای گاه ژرف و شگرف و گاه ساده و صریح دارند.
کنون برایت از واژه ای ساده و چهار حرفی سخن می گویم ، واژه ای که جهانی با آن آشناست و آدمان دیروز و امروز و فردا بدان خو گرفته و در میان دنیایش پرروش یافته اند
آری معلم
گر ز من پرسی ز معلم چه دانی؟ خواهم گفت مهر دانم و دل داند و دل
میم مثل محبت میم مثل مادر و نهایت میم مثل معلم
مراعات نظیر میان این واژگان چنان ملموس است که گویی ز هم دیگه زاده شده و ریشه در یکدیگر دارند !
نهایتا ختم کلام توان گفت معلم واژه ای به بلندای دانش نهفته در آن
بحث که ز معلم به میان آید عشق با دانش متمم می شود عشقی که موجب مثمر شدن نیمکت های چوبی دانش است .
کنون روزی که به پاس قدر دانی از پیام آور آگاهی و دانایی فرا رسیده و من باری دیگر قلم به دست
بند بند این مهراوه را می شکافم تا روی کاغذ ز آن نقش و نگار سازم
نقش و نگاری که شاید با آن توانست گوشه ای ز سر درون این واژه را فهمید
توان گفت معلم مادریست که علاوه بر دانش عشق و سر و شگفتی درون تو را شکوفا می سازد و چون مادری دلسوز تو را با خویشتن آشنا کرده و دست صلح با خویش را بر دستان تو می نهاند...
گر باز بخواهم گویم برایت هر بار و هر بار نهایتا این نتیجه به میان خواهد آمد که من اگر عالم حرف، نیست نای گفتنش...
می توان گفت وگفت و شنید و عاشق شد و دل باخت بدان؛
به معلم.
به فرشته ای که نامش را معلم و روزش را گرامی نهاده اند...💐
گروه نویسندگان مشکات 🌱
#روز_معلم
#یادداشت_دانشجویی
#واحد_خواهران_بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_بین_المللی_امام_خمینی_ره
@Meshkat_ikiu
✍ یادداشت دانشجویی
و نوشتیم که یا هیچ پناهی یاتو
روزگار عجیب و غریبی است؛ عده ای خیلی دور برداشته اند! گویی در تاریکی شب عینک آفتابی زده اند و در توهم مقتدرانه خود، در جستجوی سراب سلطه، عقل از کف داده و به جنون رسیده اند.
گمانم دست خودشان هم نیست، تفکر را چه به دیوانگان!
از درازای تاریخ که گذرکنیم ماحصلی جز خوی حیوانی و وحشیگری ندارند، طبیعی است اگر بگوییم رذایلشان عقلشان را زایل کرده ...
اینجا باغ اروپاست که همه کشته اویند و اتحادیه جنگلی شان با دست خود آتش به خرمن سالها چپاول و استعمارشان زده ؟!
پند نگرفتن از خطاهای گذشته سرنگونی آینده را در پی دارد؛
و تکرار تحریمی جدید برای ایران، نه چوب لای چرخ قطار سریع السیر پیشرفت ایران اسلامی، بلکه سوخت و موتور محرک برای رسیدن هرچه سریع تر به ثریای علم و دانش و توسعه است.
قاره سبز؟
نه، قاره لجن گرفته اروپا هنوز فرزندان خمینی و خامنه ای کبیر را به درستی نشناخته که دست به این حماقت مضحک زده است.
بار دیگر دستاویزی به نام تحریم را این دفعه در مقابل بسیج دانشجویی علم کرده تا بتواند یاس را، نمیتوانم و نمی شود را در میان دانشجویان انقلابی دیکته کند اما زهی خیال باطل!
مایه افسوس است، آنان که ادعای پوچ و بی اساس جهان اولی و روشن فکری را یدک می کشند در کشاکش دنیای سکولارشان، مبدا همه قدرت های عالم را، بشری چون خود میدانند که تا اراده کردند همه گوش به فرمانشان اطاعت اوامر کنند.
این بار هم تیرشان به خطا که نه، حتی از کمان هم نشانه نرفت.
آری، ما امیدمان به خدایی است که در جنگ جهانی چهل و اندی ساله علیه ملت مظلوم اما مقتدر ایران لحظه ای دست حمایت و لطف خود را دریغ نکرد و پیش از پیش با عنایات ویژه حقانیت راهمان را آشکار کرد.
و حال تحریم و هجمه کنونی سند راستی و درستی مسیرمان را امضا نمود.
تحریممان کردند؟خب که چه ؟
خدا برای ما کافی است، شما و دنیای پر زرق و برق استکبار بمانید برای هم.
🌱گروه نویسندگان مشکات
#یادداشت_دانشجویی
#تحریم_بسیج_دانشجویی
#نشان_افتخار
#دانشگاه_بین_المللی_امام_خمینی_ره
@meshkat_ikiu
✍ یادداشت دانشجویی
گرچه سه سال بیشتر ندارد، اما هزاران سال شکایت از این اندک سال دارد؛ شکایت هایی که تاب باز گفتنشان را ندارد. بغض ها روی هم انبوه شده است و به یکباره می خواهد فوران کند؛ آن هم در میان خرابه هایی در یک شهر بزرگ که مردمانش یک روز تمام را بر آنان سنگ زده اند و بر غم کاروان افزوده اند و اینک رفته اند تا آسوده سر به بالین بگذارند؛ اما آسودگیشان را صدای گریه کودکی سه ساله برهم میزند. سه سال بیشتر ندارد، اما صدای گریه اش، خواب آسوده یک شهر را برهم میزند… و چقدر زود صدایش خاموش شد!
بی بی جانم
خانوم من
ایتها الصدیقه الشهیده
تو را چه نامم...
تو را چه صدا زنم که ناب تر و لطیف تر از شبنم های صبح گاه بر گلبرگ تاریخ نشسته ای.
تو را چه بسرایم که آوازه برکت و کرامت تو، موج وار، همه دل ها را به تلاطم در آورده است.
تو را چه بنامم که بیش از سه بهار در آغوش بابا، طعم زندگی را نچشیدی و مانند او، غریبانه از غربت این غریبستان خاکی بار سفر بستی و رفتی...
سلام بر تو
سلام بر روزی که به عالم خاکی گام نهادی و سلام بر روزی که به افلاک پر کشیدی...
یا رقیه(س)...💔
#حضرت_رقیه
#ارسالی_شما
#یادداشت_دانشجویی
@Meshkat_ikiu
📌روایت پنجمین روز از پنجمین ماه قمری...
📝یادداشت دانشجویی به مناسبت ولادت زینب کبری سلام الله علیها به قلم سرکار خانم فاطمه تقی زاده
#روز_پرستار
#میلاد_حضرت_زینب
#یادداشت_دانشجویی
#مشکات
#واحد_خواهران_بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_بین_المللی_امام_خمینی_ره
@meshkat_ikiu
📌خیلی دوست داشتم مثل سهراب بگم اما خب...
📝یادداشت دانشجویی ارسالی از ادوار واحد خواهران بسیج دانشجویی دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)
#یادداشت_دانشجویی
#مشکات
#واحد_خواهران_بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_بین_المللی_امام_خمینی_ره
@meshkat_ikiu
✍ یادداشت دانشجویی
من دهه شصت را درک نکرده ام
شهادت رجایی و باهنر را
دقایقی که هرکدام به بلندای یک روز کش آمده اند
خبر های ضد و نقیضی که خبر از یک واقعه جانگداز می دهند
زمزمه امن یجیب از خانه ها بلند و دست ها رو به آسمان بلند، و اشک هایی که از چشم ها روان است
این چه محبتی است که چنین همه را اسیر خود کرده؟
درکوچه پس کوچه های تاریخ سرگردانم ...
من دهه شصت را درک نکرده ام
انفجار مسجد ابوذر را ،شهادت مطهری و بهشتی و هفتاد و دوتن و دوران حضورشان را
راستش را بخواهی من حتی از درک صبر و علاقه مردم هم عاجزم
مگر می شود تحمل غم از دست دادن این همه عزیز!؟ چگونه می توان در این طوفان حوادث کمر راست کرد و ادامه داد ؟
محکوم بودم به نفهمیدن
نسلی که تنها در ترسیم خاطرات گذشتگان معلق باشد هیچ گاه نمی تواند به درک درستی از آنها برسد
و همین است نقطه آغازین ناسازگاری
در میان همهمه شنیده ها ، اما گویی برخی گفتارشان رنگ و بویی دیگر دارد . آنها آمده اند که تفسیری باشند بر هر آنچه که گفته شد و نشد
برای فهمشان نیازی به اصوات نیست؛ گوش شاید زیاد به کارتان نیاید، باید همه ی جان چشم شود چرا که این عمل آنهاست که با شما سخن می گوید .
آنان حتی در میان نسل خودشان هم غریب اند . تجربه شان شاید مشترک است اما میان تفکرشان هزارها فرسنگ فاصله
به مثابه خورشیدی اند که تا هست دیدگان قادر به رویت آن نیستند غروب که شد تازه نعمت حضورشان آشکار می شود.
برای یافتنشان راه دوری نروید؛کافی است به دنبال مردان بی ادعا باشید همان کسانی که خود را وقف عقیده شان کرده اند
راحت تر بگویم گمشدگان تاریخ را در پی آنان جست و جو کنید.
#شهید_جمهور
#یادداشت_دانشجویی
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_بین_المللی_امام_خمینی_ره
@Meshkat_ikiu
✍یادداشت دانشجویی
حاج آقا هارداسان !؟
از روز واقعه در شوک عظیمی بودم به قول قدیمی ها داغ بودم و درد شکستگی را آنچنان که باید حس نمیکردم
ناراحتی غم از دست دادن یک عزیز گه گاهی چشمانم را تر می کرد اما...
نمیدانم مرا چه شده چند روزی است که احوالاتم طوفانی است دقیقا شبیه آب و هوای این روزها؛ تابستانم ،اما سیل بارش درونم را متلاطم کرده
گمانم در ژرفای این اتفاق غرق شده ام
مدام صدایی در گوشم زنگ میخورد
حاج آقا هارداسان؟
به راستی حاجی جان کجایی؟
کنون که موسم انتخابات از رگ گردن به ما نزدیک تر است از همیشه دلتنگ تر هستم
نه فقط در 30 اردیبهشت که من به چشم خود دیدم بیش از چهل روز است مردم به دنبال تو میگردند ،به دنبال کسی که بویی از رئیسی برده باشد
همه فانوس به دست در جستو جوی حقیقت اند تا در ظلمات دروغ و تهمت ها مسیر را گم نکنند
روز هاست که در کوه ها و دره ها، سردرگم نام تو را فریاد میزنند بلکه انعکاسی شبیه صدای تو امیدشان را زنده کند
مردم به دنبال تفکر تو هستند تفکری که ریاست جمهوری را نه برای قدرت که برای خدمت به مردم بخواهد
تفکری که عقلانیت دارد . تفکری که نه طلبکار مردم است نه منت گذار، بلکه ردای خادمی را با افتخار به تن کرده
به دنبال شماییم و از گوشه و کنار صدای کفتار ها بلند شده. همان ها که وعده پایان راه تورا می دهند و بی عرضگی خود را گردن نمی گیرند البته که نمیتوان خورده گرفت چرا که این طبیعت آنهاست
اما حاج آقا خیالتان راحت ، مردم بابصیرت ایران اسلامی هرگز به عقب باز نخواهند گشت و راهتان پر رهرو همچنان ادامه خواهد داشت.
راهی که از سر گرفته شد عاقبت به سرانجام خواهد رسید .
#شهید_جمهور
#انتخابات
#یادداشت_دانشجویی
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_بین_المللی_امام_خمینی_ره
@Meshkat_ikiu