امام على عليه السلام در جنگ صفين گفت:
اللّهُمَّ إنّا نَشْكو إليكَ غَيْبَةَ نَبِيّنا، و قِلّةَ عَدَدِنا، و كَثْرَةَ عَدُوِّنا، و تَشَتُّتَ أهوائِنا، و شِدَّةَ الزَّمانِ، و ظُهورَ الفِتَنِ، أعِنّا علَيهِم بفَتْحٍ تُعَجِّلُهُ، و نَصْرٍ تُعِزُّ بهِ سُلطانَ الحقِّ و تُظْهِرُهُ.
خداوندا! ما از نبودن پيامبرمان و فراوانى دشمنانمان و اندك بودن شمارمان و سختگيرى زمانه بر ما و سر برداشتن فتنه ها بر ضد ما، به تو شكايت مى كنيم . با پيروزى هرچه زودتر و با آن نصرتى كه بدان، قدرت حقّ را مى افزايى و چيره اش مى گردانى، ما را در برابر دشمنانمان يارى كن!
پ.ن: الهی آمین!
@MeslChamran1
مثل چمران
🔻*خوراک ذهنت را خودت انتخاب کن!* تا اینجا چند راه را برای اینکه جلوی ورودیهای ناخواسته را بگیریم؛
🔻* ۷. بیکاری را از نو یاد بگیر!*
تا اینجا حرف از ورودیهای ذهن بود، از بستن راههای نفوذ. اما اصلاً چرا دست میبریم سمت گوشی؟ صرفاً از روی عادت؟ یا چیزی عمیقتر در کار است؟
بیایید صادق باشیم. بسیاری از دفعاتی که گوشی را برمیداریم، نه دنبال چیزی مشخصیم، نه کسی منتظر ماست، نه کار واجبی داریم. فقط یک لحظه مکث پیش آمده. یک فاصلهٔ کوتاه بین دو کار. سکوت کوچکی حادث شده. و ما تحملش را نداریم. انگار درست در همان ثانیهای که هیچ کاری برای انجام دادن نیست، چیزی در ما وحشت میکند. وحشت از خلأ. وحشت از اینکه با خودت تنها بمانی!
این را ببینیم و از کنارش ساده نگذریم. چون ریشهٔ اصلی اسارت در گوشی همین جاست. نه جذابیتِ محتوا، نه زرنگیِ الگوریتمها، نه حتی اعتیاد شیمیایی دوپامین. اینها همه هست، اما ریشه نیست. ریشه این است که ما دیگر بلد نیستیم «بیکار» باشیم.
بیکاری را فراموش کردهایم. بیکاری نه به معنی تنبلی یا بطالت. به معنی حالتی که در آن هیچ کاری نکنی، هیچ چیزی را دنبال نکنی، هیچ ورودیای نداشته باشی. فقط باشی. قدیمها بیکاری جزء طبیعی روز بود. توی آن لحظهها ذهن نه میخوابید و نه کار میکرد. یک حالت سومی بود: پرسه میزد. مرور میکرد. خیال میبافت، حرفی را که کسی دیروز زده بود دوباره میشنید و این بار یک معنای تازه در آن پیدا میکرد. مسئلهای که صبح حل نشده بود، بیآنکه به آن فکر کنی، آرام آرام در پسزمینه جا میافتاد و راهحلش پیدا میشد.
این جنس بیکاری، خلوت طبیعی انسان بود. نه برنامهریزی شده، نه قانونمند، نه در تقویم. همین طوری، لابهلای روز، خودش میآمد و مینشست کنارت. و تو با آن راحت بودی.
حالا ببین چه شده. ما بیکاری را «وقتِ تلف شده» تعریف کردهایم. به محض اینکه دستمان از کار میایستد، مغزمان هشدار میدهد: «داری وقت از دست میدهی! یک کاری بکن! حداقل یک چیزی بخوان! یک چیزی ببین!» و گوشی، با همان فهرست بیانتها از چیزهایی که میشود خواند و دید، بهترین پاسخ به این هشدار است. دیگر لازم نیست بیکار باشی. دیگر لازم نیست با خودت تنها بشوی. اما بهایش چیست؟ بهایش این است که هیچ وقت با خودت تنها نمیشوی. و کسی که هیچ وقت با خودش تنها نشود، هیچ وقت خودش را نمیشناسد.
باید سعی کنیم دفعهٔ بعد که در صف ایستادیم، یا منتظر کسی هستیم، یا کار تمام شده و کار بعدی شروع نشده، و داریم دست میبریم سمت گوشی، دست نگه داریم و کاری نکنیم. بگذار بیکاری بیاید. اولش حس بدی است. انگار هیچ چیز در دست نداری. بعد کمکم متوجه چیزهایی میشویم که قبلاً در این لحظهها نمیدیدیم. صورت آدمهای دور و برمان را. یا فکری که صبح ناتمام مانده بود. یا حتی هیچ. هیچِ محض. و هیچ اشکالی ندارد.
تمرین بیکاری، مثل هر تمرین دیگری، اول سخت است. ولی اگر هر روز یکی دو بار از آن فرصتهای کوچک برای «کاری نکردن» استفاده کرد، بعد از چند هفته میبینیم یک چیز برگشته که مدتها غایب بود: حس مالکیت بر زمان خود. حسی که میگوید این لحظه مال توست، نه مال گوشی، نه مال خبر، نه مال هیچکس دیگر. برای خود توست.
#خلوت_دیجیتال
@MeslChamran1
🔻 جمهوری اسلامی توانسته در مقابل این جبههی عظیمی که در برابرش شکل پیدا کرده، بایستد؛ نه فقط عقبنشینی نکند، بلکه پیشروی کند و به دشمن ضربه وارد کند. این، اتفاق افتاده. شما وضعیت امروز آمریکا را در خاورمیانه نگاه کنید، پانزده سال قبلِ او را هم نگاه کنید و ببینید وضع آمریکا در خاورمیانه چه جوری است؛ روزبهروز منفورتر، روزبهروز ذلیلتر، ناکامتر؛ در مسئلهی فلسطین، یک جور؛ در مسئلهی لبنان، یک جور؛ در قضایای عراق و افغانستان، یک جور.
* اما نکتهی اصلی که هم دانشجوها، هم دانشگاهیان عزیز، هم همهی آحاد ملت، بخصوص نخبگان و هوشمندان باید به او توجه کنند*، این است که نظام جمهوری اسلامی این «توانائی» و این «اقتدار ذاتی» را دارد؛ همچنانی که تا امروز در طول این سی سال توانسته ایستادگی کند. آنها همهی همتشان این بود که جمهوری اسلامی را نابود کنند و از بین ببرند؛ اما نه فقط نابود نشد، بلکه روزبهروز در بخشهای مختلف قویتر شد.
*این «توانائىِ ماندن»، این «اقتدار»، این «ظرفیت بقاء» بایستی حفظ شود. اینجور نیست که ما هر جور عمل کنیم - ولو بیتفاوت، ولو با عدم توجه به وظائف حساس و مهم - باز هم همین ظرفیت مقاومت باقی بماند؛ نه، بایستی نظام جمهوری اسلامی را به معنای حقیقی کلمهاش حفظ کرد*، تا بتوان از منافع این ملت، از منافع این کشور، این ملت را بهرهمند کرد؛ تا بتوان این ملت را به اوج ترقی و آرزوها و آرمانهای خودش رساند.(۱۳۸۷/۹/۲۴)
@MeslChamran1
🔻*میدان اصلی کجاست؟*
مهمترین داراییِ یک کشور برای ایستادن، مردماند؛ نه گلولهها در خشابها، نه دیوارهای بلند سنگرها، نه حتی زرنگیِ سیاستمردان. اگر مردم اراده کنند، شکستها ترمیم میشوند. اگر مردم از درون فرو بریزند، هیچ ارتش و هیچ بودجهای نمیتواند آن فروپاشی را جبران کند. دشمن این را خوب میداند به همین دلیل، هدفِ ابتدایی گلوله و عملیات نظامی نیستند. آن حملهها را میبینیم، از آنها حرف میزنیم، اما میدانیم که فقط پردهای از یک نبرد اصلیترند.
نبرد اصلی، روی ذهن و روان تکتک ما جریان دارد. اسمش «عملیات روانی» است. عملیاتی که با راست، با دروغ، یا با ترکیبی مسموم از هر دو، سعی دارد ذهنها را آشفته کند، قلبها را بلرزاند، اعتماد را از بین ببرد و پاها را سست کند. میخواهد ما دیگر نتوانیم تشخیص دهیم کجای راهیم، چه کسی با ماست، چه کسی علیه ما، و اصلاً چرا باید مقاومت کنیم. این آشفتگی را آنقدر پیش میبرند تا ما خودمان، با دست خودمان، امید را خاموش کنیم. این یعنی فتحِ بدون شلیک یک گلوله!
پس اگر کسی فکر میکند که خدمت به پایداری و پاسداری از این مرزوبوم فقط با اسلحه ممکن است، سخت در اشتباه است. ما هم سربازیم، اما در جبههای که دشمن نامرئیتر است: در کوچههای ذهن خودمان و اطرافیانمان. و سلاح ما در این نبرد، چیزی نیست جز «طمأنینه». طمأنینه یعنی همان آرامش فعال و هوشیارانهای که ناگهان در میانه توفان، ما را محکم سر جایمان نگه میدارد و راه را نشان میدهد. دشمن از این طمأنینه بیشتر از هر موشکی میترسد. چون آدم آرام آگاه را نمیشود فریب داد و از میدان به در کرد.
#عملیات_روانی
@MeslChamran1
مثل چمران
⚜*نهضت ادامه دارد* 🔻*جمعخوانی پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی* بهمناسبت ع
جلسه بیانات خوانی ۱۴ خرداد.mp3
زمان:
حجم:
14.3M
🎙 صوت جمعخوانی پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی بهمناسبت عید غدیر، سی و هفتمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) و آغاز رهبری حضرت آیتالله شهید سیدعلی خامنهای
@MeslChamran1
مثل چمران
🔻*میدان اصلی کجاست؟* مهمترین داراییِ یک کشور برای ایستادن، مردماند؛ نه گلولهها در خشابها، نه دی
🔻 *۲. چرا زود از جا میپریم؟*
خبر بد میرسد. گاهی راست است، گاهی دروغ، و اغلب ترکیبی از هر دو. اما ما چه میکنیم؟ پیش از آنکه درنگ کنیم و بپرسیم «این خبر از کجا آمده؟ چه کسی از وحشت من سود میبرد؟»، فوراً شیرجه میرویم در دو واکنشِ قدیمی و آشنا: یکی «دیدید که ما گفتیم!» و دیگری « خیانت کردند!»
ببینید این دو جمله چه میکنند. جملهٔ اول، یعنی «دیدید گفتیم»، یک پیروزیِ تلخِ شخصی به ما هدیه میدهد. یعنی به جای اینکه از اصلِ شکست غصه بخوریم، از اینکه پیشبینیمان درست بوده، یک لحظه احساس حقانیت میکنیم. گویی حاضری بخشی از حقیقت را فدا کنی، فقط برای اینکه ثابت کنی تحلیل تو درست بوده. این یک مُسکنِ فوری است برای ذهنی که تحمل ابهام و سختی را ندارد. جملهٔ دوم، یعنی «خیانت شده»، هم کار مشابهی میکند: مسئلهٔ پیچیده و چندوجهی را فوراً به یک «شر بیرونی» گره میزند. اگر خانت شده باشد، دیگر لازم نیست از خودمان بپرسیم «آیا ما هم ضعفی داشتیم؟ آیا ناکارآمدیِ ما هم نقشی داشته؟» خائن که باشد، منِ قربانی راحتتر میتوانم شب را بخوابم. چون تقصیرِ من نیست.
اما این هردو، تلههای عملیات روانیاند. ذهنِ آشفتهٔ ما را در همان آشفتگی قفل میکنند. ما را در جایگاه تماشاگرانی نگه میدارند که فقط قضاوت میکنند و از صحنه بیرون میروند. در حالی که راه درست، سختتر اما نجاتبخشتر است: مکث کن. ببین چه بخشی از این خبر راست است، چه بخشی هیاهو. اگر راست است، بپذیر و بعد بپرس: «حالا چه میشود کرد؟» به جای عجله برای تبرئهٔ خود، باید دنبال ترمیم و تقویت بود.
#عملیات_روانی
@MeslChamran1
🔻 حالم بد است!
حالم بد است؛ از همان وقت که شنیدم قرار است تشییع شوی. کاش هیچوقت تشییع نمیشدی، تا رفتنت را باور نمیکردم. کاش در هیچ مراسم ختمی برای تو شرکت نمیکردم، تا نبودنت به صورتم سیلی نمیزد. از وقتی شنیدهام، حفرهای بزرگ در قلبم باز شده که مدام مرا به درون خود میکشد و من از آن، از خودم فرار میکنم. دوست ندارم رفتنت را باور کنم. قلب، توانش را ندارد؛ کمر میشکند. دوستت دارم. خوش به حال تو، و بد به حال من.
بد به حال من که در این هیاهوها نمیتوانم به ولیام کمک بدهم، کشورم را چنانکه باید یاری کنم و خدایم را بندگی. دوستت دارم آقاجان. دعا کن برای ما؛ دعا کن که کنشهایمان نه از حب و بغضهای چرکگرفتهٔ گوشهٔ قلب، که از زلالی نیت الهی باشد. دعا کن برای ما که دوستت داریم.
@MeslChamran1
مثل چمران
🔻 *۲. چرا زود از جا میپریم؟* خبر بد میرسد. گاهی راست است، گاهی دروغ، و اغلب ترکیبی از هر دو. اما
🔻۳. دردِ بینقشی
چرا اینقدر در برابر عملیات روانی شکنندهایم؟ چرا با هر خبری، شیرازهی دلمان از هم میپاشد؟ یک دلیل در لین میان این است که ما برای خودمان «نقشی» در این میدان تعریف نکردهایم.
وقتی نقشی نداری، نسبت تو با تمام این ماجرا فقط «تماشاگری» است. تماشاگر، مصرفکنندهی اخبار است. صبح بیدار میشود، میبیند چه بر سرش آوردهاند. غروب ناامید میشود. او همیشه منفعل است، چون هیچ اهرمی برای تغییر در دستش نیست. طبیعی است که هر موجی او را با خودش ببرد. اما آدمِ «عامل» فرق دارد. عامل، کسی است که حتی اگر نقشش کوچک باشد (مثلاً حفظ آرامش خانوادهاش، روایت درست یک ماجرا، کمک به حل یک مشکل کوچک)، ناگهان از ردیف تماشاگران به صف سربازان میپیوندد. وقتی تو سربازی، دیگر اخبار برایت فقط خبر نیست، مادهی خام تصمیمگیری است. که حالا باید چه کار کنم.
طمأنینه، محصول جانبیِ این «عاملیت» است. یک انسانِ عامل، وسط توفان هم آرام است، نه چون توفان را نمیبیند، بلکه چون سکاندار است و مقصد را میشناسد. همه تلاش رسانه دشمن این است که ما را در «بینقشی و انفعال» نگه دارد. اما اگر هر یک از ما کوچکترین نقش را برای خود باور کند، تمام معادلات عملیات روانی به هم میخورد.
#عملیات_روانی
@MeslChamran1
🔻مبارزه تعطيل پذير نيست!
این پاسخ آقا به کسانی است که تکلیف مبارزه با استکبار را پس از مذاکرات میپرسند. ایشان میگويند این جزو کارهای ما است، جزو کارهای اساسی است، جزو مبانی انقلاب است. یعنی اگر مبارزهی با استکبار نباشد، ما اصلاً تابع قرآن نیستیم. مبارزهی با استکبار که تمام نمیشود. در مورد مصادیق استکبار، آمریکا اتمّ مصادیق استکبار است.
اما شکل مبارزه چگونه است؟ اگر ما با ورود کشور به مذاکرات ایده و تصویری از استمرار مبارزه و چگونگی آن نداریم (که نداریم) نشان از فهم ناقص ما از مبارزه با آمریکا دارد. اصولا در برنامهریزی و کارهایمان هیچ با آمریکا جنگیدهایم؟!
#جهاد_حتی_الشهاده
@MeslChamran1
مثل چمران
🔻۳. دردِ بینقشی چرا اینقدر در برابر عملیات روانی شکنندهایم؟ چرا با هر خبری، شیرازهی دلمان از هم
🔻*۴. تحقیر واژگان*
عمیقترین لایهی عملیات روانی، شاید اصلاً دیده نشود. ما فکر میکنیم دشمن فقط خبر دروغ پخش میکند تا ما بترسیم. اما کار او از این هم ظریفتر است: دشمن، «زبان» ما را اشغال میکند. واژگانِ هویتیِ ما را میدزدد، تحقیرشان میکند، و بعد نسخهای مسموم از آنها را به خودمان پس میدهد.
«مقاومت» در روایتِ او میشود بنبست. «استقلال» چه میشود؟ انزوا و تحریم. «عشق به وطن» چه میشود؟ توهم و حماقت احساسی. «اعتماد» چه میشود؟ سادهلوحی. و از آن طرف، «تسلیم» چه میشود؟ عقلانیت. «سکوت در برابر ظلم» چه میشود؟ لابد سیاست.
حالا تصور کنید آدمی که هویتش با این کلمات گره خورده، ناگهان ببیند در رسانهها، در شبکههای اجتماعی، و حتی گاهی در خندههای روزمره، این کلمات را به سخره میگیرند. او چه میکند؟ او کمکم از گفتنشان خجالت میکشد. دیگر نمیتواند بگوید «من به کشورم ایمان دارم»، چون صدایی در ذهنش زمزمه میکند: «بیچاره، هنوز نفهمیده.» این سکوتِ تحقیرشده، نقطهی اوج پیروزی عملیات روانی است. چون دیگر لازم نیست دشمن بیاید و دهان تو را ببندد؛ تو خودت، برای فرار از شرم، سکوت میکنی. این، آغازِ مردنِ تدریجیِ تعلق است.
پس مقاومتِ واقعی، فقط ایستادن در برابر گلوله نیست؛ ایستادن در برابر اشغالِ واژگان هم هست. باید زبان را پس گرفت. باید دوباره جسارت پیدا کرد که بگوییم: «من این خاک را دوست دارم، حتی با تمام زخمهایش.» چیزی که در این جنگ دوباره جان گرفت.
#عملیات_روانی
@MeslChamran1
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻روضه حاج قاسم سلیمانی برای امام حسین علیهالسلام.
پ.ن. فرقش این است که او روضه را با همه وجودش زندگی کرده بود.
@MeslChamran1