eitaa logo
فرزندی مثل مصطفی
1.2هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
6.6هزار ویدیو
141 فایل
بسم رب الشهدا والصدیقین این کانال جهت باز نشر خاطرات شهید مصطفی صدرزاده راه اندازی شده است مستقیم زیر نظر خانواده محترم شهید صدرزاده اداره میشه #شهید_مصطفی_صدرزاده
مشاهده در ایتا
دانلود
اینکه رفته ای دلیل بر نبودنت نیست :) نبودن های بعد از رفتنت را می گویم 💔 همان نبودن هایی که خودم دلیلشان بودم و هستم و خواهم بود .... ولی ... برایم کمی سوال برانگیز است ...؟! چرا قبلا کم تر گمت می کردم ..!؟ شاید من خیلی از ان خود قبلی ام فاصله گرفته ام شاید هم تو اینگونه بودنم را نمی خواهی :) مدت هاست ننوشته ام ... نه برای تو نه برای خودم نه برای هیچ کس .. ! اجازه نوشتم افتاده دست تو و تو هم که این روز ها نیستی ... یا اگر هم هستی اجازه نوشتنم را صادر نمی کنی ...! الان که دارم می نویسم یعنی هستی ؟ یعنی اجازه دادی ؟ چه قدر عجیب و غریب شده ای این روز ها برایم 💔 البته از همان اول هم بودی ... همین که دلم با نگاهت لرزید عجیب و غریب بوده و هست تا ... همین حالا که قشنگ حس می کنم ازم دلخوری ...! ولی تو آدم قهر نیستی ... یادمه یه چن وقت پیش ، وقتی حالم داغون بود نگاهم کردی و من آرامش نکاه کردنت رو دیدم درونم ...! تو آدم قهر نیستی ... ولی دلخوری ... حق داری ... تو همیشه حق داشتی :) همیشه حق باتوئه ...💔 ولی ... همیشه از اینکه بیام و بهت بگم غلط کردم نترسیدم :) تو اهل تحقیر کردن نیستی ... تو این چند سال زندگیم که با اومدن تو شروع شد خیلی خوب شناختمت :) ولی هنوز نشناختمت ... تو اصلا شبیه آدمای دور و برم نبودی و نیستی ... من ادم بدی بودم برات ولی تو همونی هستی که اول بودی ... یه رفیق یه برادر یه کسی که اگه نبودی نمی دونم کجا بودم ...💔 اینکه میگم نیستی واقعا منظورم این نیست که نیستیا ... منظورم اینه که زیاد بهم با اخم نگاه می کنی ...! من با اخمات زندگی می کنم ولی مدل اخم کردنای الانت خیلی فرق داره ... کم تر اخم کن بهم 💔 اون قدری بودنت برام قشنگ و مهمه که براش هر کاری می کنم ... اخم کن بهم ولی لبخند بزن ... زیاد حرف زدم ... مثل همیشه :) نوشتن برات آرامش بخشه ... نگیر ازم این آرامشو 💔 فدای رفیق شفیقم ♥️ https://eitaa.com/meslemostafaa
|🎧🎤| ❤️ یک شب دیر آمد خانه به شدت از دستش عصبانی بودم، پشت در قدم می‌زدم تا بیاید، تا در را باز کرد سرش فریاد زدم کجا بودی تا این موقع شب؟! در اوج غرور جوانی خیلی آرام آمد جلو و دست من را بوسید و گفت بابا جان چرا عصبانی هستی من دو کلام با شما حرف دارم اگر حرف هایم شما را قانع کرد که هیچ اگر نه حق با شماست، هر تنبیهی در نظر داشتید من در خدمتم. پدر جان من جوانم و پر انرژی و باید آن را تخلیه کنم و حالا هم در مسجد محل برنامه های فرهنگی و گاهی ایست بازرسی‌هایی که می‌گذاریم سرم گرم است و به لطف خدا این نیروی جوانی را در این مسیر خرج می‌کنم. حالا اگر اشتباه می‌کنم شما بگویید چه کنم؟! ..پدرش گفت آنقدر مردانه حرف زد و محکم صحبت کرد که حرفی برای گفتن نداشتم گفتم هیچی حق با توست برو بخواب..😊✋ ♥️ ✍ راوی پدر بزرگوار شهید https://eitaa.com/meslemostafaa
سرد نشه رفقا...🌱
602.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختر است دگر... گاهی دلش برای پدر تنگ می‌شود...💔 فرزند شهید سید حمیدرضا موسوی # اربعین بر سگ زنجیره ای آمریکا https://eitaa.com/meslemostafaa
💔 هر چه پُل پشتِ سرم هست خرابش بِنما تا به فِکرم نزند از رَهِ تو بَرگردم... :) ♥️ https://eitaa.com/meslemostafaa
🌸 سیمتون وصله رفقا ؟؟؟ زمین زمین بهشت .... ♥️ https://eitaa.com/meslemostafaa
💔 مثل داروهای کم پیدا نبودت فاجعه ست💔 من پر از دردِ توام ، بیمار میدانی که چیست؟!؟🙃 ♥️ https://eitaa.com/meslemostafaa
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فرزندی مثل مصطفی
#پروفایل 🌼📱 #شهید_مصطفی_صدرزاده
زندگی با سید ابراهیم بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود. به شدت عاطفی بود و به خانواده محبت می کرد‌. بسیار به فاطمه دختر بزرگم محبت می کرد تا حدی که فاطمه پدرش را بیش تر از من دوست داشت. خیلی اهل مراعات حال بچه ها بود و هرگز با آن ها با تندی رفتار نکرد. نسبت به من هم سخت گیری نداشت. تمام تلاش سید ابراهیم این بود که دین اسلام را خیلی زیبا و شیرین برای بچه ها و نوجوانان معرفی کند. با رفتار خویش بسیاری را هم جذب هیئت و مسجد کرده بود. کارهای فرهنگی اش را در جاهایی اجرا می کرد که چندان به چشم نیاید. او مناطق محروم و دور افتاده را برای انجام کارهای فرهنگی اش انتخاب می کرد. همواره بهترین هدایا را برای محله های فقیر نشین می خرید و به جاهایی می رفت که هیچ آشنایی ای با فرهنگ جنگ و دفاع مقدس نداشتند و آن جا را برای انجام فعالیت هایش بر می گزید. راوی همسر شهید🌷 https://eitaa.com/meslemostafaa
بعد از ازدواج طلبگی را رها کرد. به قول خودش دنبال گمشده ای بود که نمی توانست آن جا پیدایش کند، اما همواره به دنبال زندگی ساده طلبگی بود. می گفت می خواهم یک زندگی ساده داشته باشم، اما برای بچه ها بهترین چیز ها را مهیا می کنم. اهل تجملات نبود می گفت دوست دارم ساده زندگی کنم، اما شاید بچه هایم فاطمه و محمدعلی زندگی ساده را دوست نداشته باشند. شغل همسرم آزاد بود همواره می گفت: رزق حلالی که ما به خانه می آوریم، نمره بندی دارد. ممکن است نمره نان حلال ما، ۱۶ باشد. باید دنبال نان حلالی باشیم که نمره اش ۲۰ باشد. سید ابراهیم دنبال نان حلال با نمره ۲۰ بود همواره هم از درآمدش برای هیئت و کارهای خیر هزینه می کرد. 🌸 به نقل از همسر شهید https://eitaa.com/meslemostafaa