🌹بسم رب الشهدا🌹
شهيد مدافع حرم #مصطفى_صدرزاده 🌷سيدابراهيم 🌷به روايت شهيد مدافع حرم #مرتضى عطايى 🌷ابوعلى🌷
🌸بهمن ٩٣ براى آزادسازى شهر ديرالعدس كه در استان درعا و جنوب سوريه بود و موقعيتى استراتژيك داشت، راهى شديم. يك گردان قبل از گردان نيروهاى مخصوص حمله كردند كه پشت شهر ماندند و نتوانستند خط را بشكنند. بچه هاى نيروى مخصوص آمدند. نصف شهر را پاكسازى كرديم و براى احتياط در هر خانه چندتا از بچه ها را مى گذاشتيم. اما ديگر نيرو نداشتيم. براى خانه آخر تنها من، سيدابراهيم و دو تا ديگر از بچه ها ماندند. قرارمان با بچه هاى سورى اين بود كه بيايند و جاى ما را پر كنند تا ما بتوانيم پيشروى كنيم. شب شد و نيروهاى سورى با اينكه ستون كشيده بودند اما به خاطر شدت حملات و درگيرى هايى كه در شهر داشتيم، ترسيدند و نيامدند. نيروهاى سورى پشت سر ما گفتند جايگاه تان را در شهر عوض كنيد. همه ما فكر كرديم قرار است محور عوض شود؛ اما وقتى ما آمديم عقب به ما گفتند بايد عقب نشينى مى كرديد. سيدابراهيم، ابوحامد و تمام نيروهايش حال شان حسابى گرفته شده بود. همه مان بغض كرديم و زديم زير گريه. دل مان بابت شهدايى كه در آن منطقه داده بوديم، مى سوخت. سيدابراهيم با گريه گفت "ابوعلى سينه م از ناراحتى مى سوزه." بعد گريه اش شدت گرفت.
🌸بالاخره با بچه ها جمع شديم. مى خواستيم مقدارى استراحت كنيم تا تكليف روشن شود. تازه چشمان سيدابراهيم گرم شده بود كه حاج حسين بادپا با عجله در اتاق را باز كرد و فرياد مى زد "سيدابراهيم! سيدابراهيم!" سيد با هراس چشمانش را باز كرد. صداى شهيد بادپا در راهرو محل اسكان مان مى آمد كه به يكى از نيروها مى گفت "سريع ابوحامد رو بيدار كن." سيد به شهيد بادپا گفت "حاجى حداقل بذار برم يه آبى به دست و صورتم بزنم." حسين بادپا جلو جلو راه افتاد و گفت "نمى خواد؛ فقط تو دنبالم بيا." با حاجى راهى شدند. مدتى طول كشيد تا سيد برگردد. وقتى آمد قيافه اش خندان بود. به شوخى به اش گفتم "سيدجان كبكت خروس مى خونه." خنديد و با عجله گفت "حالا برات تعريف مى كنم." وقتى كه ديد منتظرم گفت "از اتاق كه بيرون رفتيم؛ حاج حسين در اتاق فرماندهى رو باز كرد؛ ديدم حاج قاسم سليمانى اون جا نشسته. جلو آمد و من رو محكم بغل كرد و سر و صورتم رو بوسيد. بعد از دو دقيقه كه ابوحامد هم اومد، حاج قاسم به ام گفت سيد نيروهاى مخصوص رو بردار و برو ديرالعدس. با تعجب گفتم توى ديرالعدس كه شكست خورديم؛ با خنده گفت شهدا شهر رو آزاد كردن. موندم كه چى بگم. پافشارى كردم كه مطمئنيد اطلاعات دروغ به شما ندادن؟! باز با تأكيد گفت مى گم شهدا شهر رو آزاد كردن؛ فقط سريع بريد."
🌸بعد هم بچه ها را يكى يكى بيدار كردند تا به ديرالعدس بروند. نيروها هم چيزى نگفتند و همه سريع پشت سر سيد راه افتاديم. توى ماشين نشستيم و تخته گاز تا آنجا رفتيم. وقتى رسيديم ديدم پرنده در شهر پر نمى زند. نيروهاى دشمن با چنان وحشتى شهر را خالى كرده بودند كه حتى جنازه ها، جى پى اس و اسناد و مداركشان را هم همراه خود نبردند. وقتى مدارك را بررسى كرديم، آمار داعش و جبهه النصره و نيروهاى هم پيمان در درعا را درآورديم. حرف حاج قاسم سليمانى كه به سيد گفته بود شهدا شهر را آزاد كردند، واقعاً حقيقت داشت.
ادامه دارد ...
صفحه ٣
✍️ برگرفته از كتاب:
"#قرار_بى_قرار"؛ شهيد مصطفى صدرزاده
انتشارات روايت فتح
🆔@meslemostafaa
#نماز_یکشنبه_ذیقعده
دوست دارم با علی همسایه باشم تا ابد
در نجف گم میشوم ، دیگر مرا پیدا نکن...
#امیرالمؤمنین #یکشنبه_های_علوی
@meslemostafaa
📢 هماکنون؛ #تیتر_یک KHAMENEI.IR
🕋 رهبر انقلاب در دیدار دستاندرکاران حج و جمعی از حجاج، ضمن تأکید بر لزوم شناخت ابعاد و ماهیت اعمال حج:
👈 هیچ منفعتی برای دنیای اسلام بالاتر از اتحاد نیست
👈 اگر امت اسلامی متحد باشند غزه اتفاق نمیافتد و یمن تحت فشار قرار نمیگیرد. ۱۴۰۴/۲/۱۴
💻 Farsi.Khamenei.ir
🕋 زیارت قبول؛ عزیز نویسنده!
📚 تقریظ متفاوت رهبر انقلاب بر کتاب «سفر به قبله»
🔹اسفندماه ۱۳۷۰ حضرت آیتالله خامنهای پس از مطالعه کتاب سفرنامهی حج هدایتالله بهبودی با عنوان «سفر به قبله» یادداشت متفاوتی در ابتدای آن نوشتند؛ یادداشتی از جنس از دلتنگی زیارت بیتالله الحرام و مدینةالنبی؛ حال، بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR به مناسبت دیدار دستاندرکاران حج ۱۴۰۴ با رهبر معظم انقلاب، متن و دستخط این تقریظ متفاوت را بازنشر میکند:
✏️این کتاب مرا باز در شور و حال حسرتآلود زیارت خانهی خدا و حرم رسولالله(ص) فرو برد. شور و حال و اشتیاقی که دیگر امیدی هم با آن نیست.
✏️تا به یاد دارم -از سالهای دور جوانی- هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق، رها نیافتهام. اما حتی در دوران سیاه اختناق که هر روحانی بامعرفت و بیمعرفتی، با رغبت و یا حتی از سر سیری، آسان میتوانست در خط حج قرار بگیرد .. و من نمیتوانستم!
✏️یا بهتر بگویم: هیچ حملهدار و رئیس کاروانی از ترس ساواک شاه، نمیتوانست و جرأت نمیکرد نام مرا در فهرست حاجیهای خود -چه رسد به عنوان روحانی کاروان- بگذارد.
✏️بله، حتی در آن دوران سخت هم دلم از امید زیارت کعبه و بوسه زدن بر جای پای پیامبر(ص) در مکه و مدینه، خالی نمانده بود .. و این امید، اگرچه با حج ده روزهی سال ۵۸ که به فضل شهید محلاتی قسمتم شد، برآورده گشت، اما آتش آن شوق سوزندهتر و مشتعلتر شد ..
✏️در سالهای ریاست جمهوری چشم امید به پس از آن دوران دوخته بودم ..
اما امروز ..؟ شور و اشتیاقی بیسکون و امیدی تقریبا فرو مرده .. تنها تسلا به خواندن اینگونه سفرنامهها یا شنیدن آنها است که خود بازافزایندهی شوق نیز هست.
✏️این کتاب، شیرین، موجز، با روح و هوشمندانه نوشته شده است. زیارت قبول؛ عزیز نویسنده!
زیارت قبول.
🗓۱۳۷۰/۱۲/۱۰
🔍 پیشنهاد: معرفی کتاب سفر به قبله را از اینجا بخوانید
💻 Farsi.Khamenei.ir
اگر عاشــــق شدے..
دوان دوان بسوے فدا شدن در راه معشـوقت خواهی دوید ..
و این #خاصیت کسانے ست ڪہ در فکر جـــــاودانہ شدن اند..✨
#ﺷﻬﻴﺪ_مصطفی_صدرزاده
🆔@meslemostafaa
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم رب الشهدا 🌹
پیامبر رحمت(ص):
.
دعای مادر از موانع اجابت دعا می گذرد.💖🙏
.
🍃مشکات الانوار:۲۷۲
#خاطراتمادرشهیدمصطفیصدرزاده
#دعایمادرانه
دوسال پیش #مصطفی مرخصی اومده بود. داشتیم درمورد #سوریه باهم حرف می زدیم من ازنگرانی ها و دلواپسی هام براش می گفتم. بعداز مکثی گفت مامان تا چیزی مقدر خدا نباشد اتفاق نمی افتد؛ این رو من اونجا با تمام وجودم حس کردم. مامان فقط یک خواهش دارم این که اول برای #بچه_های_مردم دعا کن چون دست من امانت هستن....
لطفا ادامه را در کلیپ مطالعه کنید ❤️🙏
#شهید_مصطفی_صدرزاده
🆔 @meslemostafaa
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایشھیدهمسایـهاتنیستماما؛
مھمانخانـهمجازیاتکههستم
خودتدستمراگرفتـهای . . .
کمکـیکنمنهمیڪۍشبیـه
تو شوم..♥️(:
#رفیقِروزایتنھایـیـم🌸
#هوشمصنوعـی
🆔@meslemostafaa
🌱خاطرات شهید مصطفی صدرزاده
🌹مصطفی خیلی بی ریا بود...
ازمنطقه که میگفت یک بار نگفت من ... همش میگفت بچه ها.
کمتر کسی میدونست فرمانده گردان شده.
صحبت هایش همیشه با این حرف حضرت امیر بود:
چه بسیارند عبرت ها و چه اندک عبرت گیرنده ها...
🌹دوستی رو چند روز قبل جایی دیدم که از همرزمان شهید بود .میگفت : مصطفی رو لحظه شهادت هم دیدم
.میگفت : همیشه موقع عملیات بچه هارو جمع میکرد یک گوشه و میگفت که هیچوقت مغرور نشید به اینکه اینجا چه کاره اید... میگفت همه را در یک سطح میدونست وفرق نمیگذاشت.
میگفتن که هر جا به معبری میرسیدند که خطرناک بود مصطفی خودش اول میرفت تا اگر اونجا تو تیررس دشمن بود سپر انسانی بقیه بشه و نگذارد بقیه صدمه ببینن.
همون اقا میگفت: با دشمن فاصلمون کم بود رفیقمون رفت برگ درخت زیتون بیاره برای استتار که یهو با تیر زدنش. میگفت اون یک تیکه زیر آتش بود...
مصطفی رفت زیر آتیش دشمن و اون شهید را بیرون کشید.
#کانال_راه_سلیمانی
#دهه_کرامت
#امام_رضا
🆔 @meslemostafaa
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_حجاب مایه تشخیص
و آزادی زن است ♥🌱 !
#حضرتآقا
🆔@meslemostafaa