eitaa logo
مسواک|Messwak
4هزار دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
2.6هزار ویدیو
2 فایل
ارتباط با ادمین: @Messwaak
مشاهده در ایتا
دانلود
بستنی خوردن بچه خواهرم >>>>>>>> »مهردخت« @Messwak
تا الان فکر میکردم بدتر از خورشت کرفس وجود نداره تا این که الان سوشی خوردم ‌ »هوروش« @Messwak
دیشب یه پيرمرد چاقالو توی استخر یهو پرید جلوم پنجه‌هاشو و صداشو مثل خرس کرد و گفت میای کشتی بگیریم؟ بعد خندید و رفت سراغ قربانی بعدی. چیز جدیدی تو آب میریزن؟! »فریور خراباتی« @Messwak
‌🔻شهادت روی پیاده‌رو توصیف اولیه از غیرتمندی مردی اهل دیار سربداران؛ شهید مهندس حمیدرضا الداغی: «بر اساس شنیده ها» 🔹ساعت به نُه و نیم نزدیک می شود؛ حمید دارد می رود دنبال دخترش. آوا خانه رفیقش است. حمید رسیده به فلکه سه گوش. افتاده است توی خیابان ابوریحان. آن دور و برها ظاهرا خلوت است. پرنده یا هر چیز دیگری زیاد پر نمی زند. چراغ برق های خیابان نفس شان تازه نیست، خوب نمی دمند. کتاب فروشی و مغازه اِسنُوا و دیگر جاها تعطیل است. طبیعی ست؛ ساعت نه و نیم شب، آن هم جمعه چرا باز باشند؟! 🔹چشم تیز می کند. می بیند سه پسر افتاده اند به جان دو دختر. نزدیک شان شده اند. چنگ می اندازند سمت دختران. پسر دستش را چنگک می کند دور مچ دختر، می گیرد می کشدش حریصانه. حمید خیابان را رد می کند پا می گذارد توی پیاده رو. می رود که مثل همیشه مثل دفعه های پیش سد بزند جلوی آدم های نامردی که دنبال لذت طلبی اند. 🔹پسران می خواهند دو دختر را به زور ببرند توی ماشین. ماشین شان را آن طرف پیاده رو یا خیابان گذاشته اند. دختر خودش را می کشد عقب. نمی دانم داد می زند کمک می خواهد یا نه. پسر وحشیانه دختر را می کشد. حمید که می بیند از آن طرف خیابان می آید. داد می زند که ول کنید چه کارش دارید؟! 🔹خودش را می رساند. توی دل دختران لرزه افتاده است. نمی دانم حمید آن لحظه دخترش آوا آمده بود جلوی چشمش یا نه. ولی هر چه بود رفته بود وسط معرکه که نجات دهد. پسر سیاه پوش، پیرهن می زند بالا چاقو را از کمرش می کشد بیرون. حمید با لگد می رود سمت پسر. پسر دوم می پیچد پشت حمید. حمید یک لگد دیگر می زند به پسر جلویی. پسر دوم از عقب چاقو را تند تند فرو می کند توی گُرده حمید. پسر دیگر از جلو چاقو را می زند توی سینه حمید. پسر سوم که لباس زرد پوشیده، ایستاده است نگاه می کند. دختری که ماسک زده چیزهایی می گوید. دختر دیگر که موهایش ریخته ست روی شانه اش بدون روسری چیزی نمی گوید. چاقوست که از جلو و عقب توی تن حمید می رود. حمید نمی تواند نفر عقب را بزند. فقط مشت هایش می رود به سوی جلو. نفر عقب تا جا دارد با سنگ دلی و تیرگی، تیغ تیز فرو می کند. دو مرد از آن طرف پیاده رو می آیند راه شان را کج می کنند می افتند توی سرازیری خیابان و ناپدید می شوند. نبوده اند انگار هیچ وقت. 🔹دو پسر حمید را ول می کنند می ایستند جلویش چیزهایی می گویند. حمید جواب می دهد دستش را می گیرد سمت شان. سه مرد از پشت حمید پیدای شان می شود. یکی از مردها که کچل است می رود دو پسر را دور می کند. 🔹خون دارد از از زیر پوست حمید می آید. بالا بافت های لباسش را رد میکند میرسد روی پیراهن. پشتش خیسِ خون شده. روی سینه اش هم خون زده و درد می‌کند. از زیر ماسک سفید رنگش یک کله نفس می کشد قلبش می زند. نمیدانم دارد به چه فکر می کند. آوا را یادش هست؟ آمده بود دنبالش؟ منتظر است. 🔹یک موتوری می رسد. حمید را که می بیند سوارش می کند. پیراهن حمید پرخون تر شده. نمی دانم موتور سوار به حمید چیزی میگوید یا نه. فقط گاز می دهد سمت چهار راه دادگستری. می رود بیمارستان. سر چهارراه یک نفر سرش را از پراید در آورده می گوید: «تلوتلو میخورد». موتورسوار تا می آید کاری کند حمید می افتد روی آسفالت. ترافیک می شود. مردم دوره می کنند. مغازه دارها سرک می کشند قاطی جمعیت می شوند. حمید دردش آمده چیزی می گوید: - کمک 🔹یک نفر زنگ می زند 115. اورژانس زود می رسد. حمید را میبرند تو. تا میرسد بیمارستان رفته است توى كما. 🔹آوا نشسته است ثانیه میشمارد پدر بیاید زود برود خانه ولی از حمید خبری نیست. آوا شماره خانه را می‌ گیرد می گوید: بابا نیومده کجاست؟ 🔹یک ساعت بعد یعنی یازده شب از فرمانداری زنگ می زنند به همسر حمید می گویند: «آقای شما با کسی خصومت دارد؟» همسر حمید می گوید: «نه چرا می پرسید؟ یعنی دوباره به خاطر امر به معروف کاری کرده؟»... @Messwak
وقتی وکیل مدافع شیطان، شهید غیرت سبزوار را نفله می‌نامد ولی برای اراذل و اوباش قاتل شهید عجمیان عبارت رضوان الله استفاده می‌کند. @Messwak
پس‌گردنی زدن به بی‌شعورهایی که در پیاده‌رو راه میرن سیگار حناق می‌کنند و تمام دودش رو میفرستن تو حلق بقیه رو نرمالایز کنید! »لاكپشت« @Messwak
دختر همسایه کلاس چهارمه، بهم میگه خوش به حالت مدرسه نمیری صبح مجبور نیستی هفت بیدار شی، گفتم چند میای خونه ؟ گفت ۱ گفتم منم مثل تو صبح ۷ بیدار میشم میرم سرکار تازه ۳نیم برمیگردم خونه به جای ۱. تااخر عمر مجبوری هفت صبح بیدار شی، بچه افسرده شد😭😂 »ریچی« @Messwak
ـ😭😭😭😭 »شابه« @Messwak
خیابونای تهران شده مثه خیابونای دهلی! یکی فقط بوق میزنه، یکی خیابونو چپه میاد! یکی نیت کرده بزنه بهت! موتوری‌هام فقط‌ کم مونده بیان برن تو حلقت. وضعیت عجیبی شده •بار-هس• @Messwak
امسال تولد ۵۰ سالگیشه یکی از رازهای جوونیش هم میتونه نبودن زن تو زندگیش باشه •خوش سابقه• @Messwak
ممکنه زائر اربعین اباعبدالله باشیم و سر بزنگاه سرباز شیطان بشیم بهترین دعا این هست که خدایا عاقبت ما رو ختم به خیر کن... @Messwak
من واقعا موندم ملت با چه جراتی میرن پیش مژه کار!!! چشمتون زیر دست یه آدمیه اگه آسیبی بهش بزنه نمیتونه جمعش کنه، کَما اینکه بسیار آدم محترمی باشه و شغلش هم محترم باشه ولی دوستان، چشم، محترم غیر محترم حالیش نیست!!! چشمه! چشم! حساسه! بفهمید •سهرابیِ دل ها• @Messwak