کلاس شیشم که بودم یهو یکی از معاونا اومد گفت دختر داییت اومده تو دفتر به معلما گفته من سرم درد میکنه برا منم چایی بریزید، حالا این بچه کلاس چندم بود؟ پیش دبستانی:))
•بلاتکلیف•
@Messwak
پسر همسایه برق میخونه، منم برق میخونم
اون از نور خورشید برای تولید انرژی استفاده میکنه، من برای تولید لواشک
ما مثل هم نیستیم.
•Jimmy•
@Messwak
شوهر خالم داشته تو خیابون میرفته ماشینها بهش گفتن زیر ماشینت آتیش گرفته
پیاده شده و با ترس و لرز و کمک مردم تونسته کمی اتیش رو خاموش کنه
گفتن زنگ بزن آتش نشانی
دقیق نمیدونسته کجاست که آدرس بده
طرف گفته موبایلت رو بده من آدرس بدم
گوشیو گرفته و فرار کرده
•بابای دینا نیما•
@Messwak
میخوام بهترین جمله ای که امروز شنیدم رو بهتون بگم:
«سلامت روان شما از روابط خونی تون، مهمتره»
•hamid•
@Messwak
دنیا برای من اونجایی تموم شد که داشتیم با بابام گوسفند میبردیم ویلا
پلیس جلومونو گرفت، بابام پیاده شد گفت جناب سروان کمربند که بسته ام، سرعتمم که بالا نبود چرا مارو نگهداشتید؟
گفت حمل حیوان با ماشین ممنوعه، بابام برگشت گفت کدوم حیوان منظورتونه؟
•علیرضا باشم خوبه•
@Messwak
من که جوون بودم، پسرای دانشکده ادبیات دانشگاه تهران یکی یهدونه از اینا تنشون بود. بیشترشون البته سورمهای یا مشکی. آغشته به یه مشت نستعلیقِ بلاتکلیف:)))))
•Navid Shokrollahi•
@Messwak
باور کنید آدما "به اندازه ی کافی" برای همدیگه وقت دارن اما چون وقتشون محدوده خودشون انتخاب میکنن واسه کی خرجش کنن متوجه میشید چی میگم؟!
با زور سعی نکنید خودتونو جا بدین
نه تو برنامه ی کسی،
نه تو زندگی کسی
@Messwak
از گزینهٔ پرداخت آنلاین، اسنپ رو پرداخت کردم گویا مشکلی داشته پشتیبانی حسابم رو منفی کرد که پرداخت کنم بعداً، حالا پیام راننده: :))))
•فاطمهشون•
@Messwak