یادتونه یه بار توییت زدم خرید نون از اسنپ فود احتمالا مشکل شرعی داره. چون نوبت رعایت نمیشه؟
اغلب گفتن نونوای محل ما رعایت میکنه.
نونواتون رو تو اسنپ فود پیدا کنین و ببینید هزینه خدمات (تو صف نایستادن) داره یا نه...
پ.ن: هزینه نون ۱۸ تومنه، اما ۴۵ تومن باید بپردازی🤦♀️
*زینبخانوم*
@Messwak
مسواک|Messwak
امروز کژوالی یک تویوتا با سرعت ۲۰ تا تو کوچهمون چپ کرد :)) اون خانم هم که توی ماشین ایستادن، بنده
یه تویوتا با سرعت ۲۰ کیلومتر تو یه کوچه چپ کرده
همه دارن راننده رو که یه زن بوده مسخره میکنن.
اگه ماشین ایرانی بود اما الان داشتن همه محصولات ایرانی رو مسخره میکردن
•مهندس خبرنگار•
@Messwak
رفتیم رستوران ناهار بخوریم. رفتم از یخچال نوشیدنی بردارم، دیدم ردیف پایین شلهزرد چیدن دو سه تا برداشتم خوردیم
موقع حساب کردن گفتم سه تام شلهزرد!
گفت شلهزردارو خوردید؟
اونا فروشی نبود، نذری همسایه برای بچههای رستوران بود😐😂
•گوهرشـــٰاد•
@Messwak
لطفا فرهنگ داشته باشید و در مقابل درب ورود و خروج کلینیک ها و بیمارستان ماشین مبارک رو پارک نفرمایید.
ممکنه در همون لحظه لازم باشه آمبولانس ورود و خروج کنه و شما هم در دسترس نباشید که وسیله نقلیه اتون رو جابه جا کنید و زمان طلایی برای نجات جان بیمار از دست بره…
•faryad•
@Messwak
تو راه پارکینگ فرودگاه امام نگاهم افتاد تو ماشین کناری دیدم چهار نفر آدم گنده نشستن دارن با تمام وجود گریه میکنن
•حشمت کرایست•
@Messwak
یه زن و شوهر جوون اومدن درمانگاه، از خانمه پرسیدم چند سالته گفت ۲۷، یدفعه شوهرش برگشت گفت ۲۷ سالتهههه پس چرا عین پونزده سالهها میمونی :))))
خیلی بانمک بودن.
•مهشاد•
@Messwak
ظهر آب قطع شده بود، بعدش که آب وصل شد نرفته بودم شلنگ دستشویی رو باز کنم هوای لوله خالی بشه، الان مهمون داشتم رفت دستشویی یه دفعه صدای انفجاری پاشش آب اومد، اومد بیرون نصف هیکلش خیس بود 🤦♂️😂
•Aliz•
@Messwak
امروز یه مادر دختری اومدن ارایشگاه، دخترش گریه میکرد، مادر بی مقدمه پرسید موهای دخترمو چند میخرید؟ارایشگر گفت ۱ملیون، مادر به دخترش گفت بشین رو صندلی سریع، دوباره دختر زد زیر گریه و کلی بغض کرد، پرسیدم چرا کوتاهش میکنی :)))
گفت مامانم واسه عمل دماغش پول کم داره
قلبم درد گرفت حقیقتا💔
•Arina•
@Messwak
چند ماه پیش زن عموم زنگ زد خونمون که دوروز دیگه نامزدی سما هستش فلان تالار و ساعت فلان تشریف بیارید مراسم،حالا آقا ما پشمامون ریخته بود که سما کی نامزد کرد که ما نفهمیدیم آخه خونه عموم کلا دو تا کوچه با ما فاصله داره خلاصه با بدبختی دو روزه آماده شدیم و رفتیم مراسم آخرای مراسم بود که دیدیم خواهرای داماد با کارتخوان و یه دفتر دارن میان سر میزها برای گرفتن کادو😐
اینجا دوباره پشمامون ریخت که این رفتار یعنی چی
ما که کادو رو دادیم به زنعموم
خلاصه با بیشرمی تمام کارت گرفتن و کارت کشیدن و یادداشت کردن که چقدر کادو دادیم
خلاصه این مراسم که گذشت و تمام شد ولی خواستم به زن عموم بگم چشم بازار رو کور کردی با این فامیلای شوهر دخترت
»مَهی«
@Messwak