چند روز پیش برای تعمیر یخچال ساید رفتم خونه مشتری ، یکی قبل از من اومده بود و گفته بود برد سوخته و پنج و هفتصد هزینه تعمیر و یه هفته هم زمان میخواد
مشتری گفته بود ندارم الان و طرف رفته بود!
بعد من رفتم دیدم یه فیوز شیشهای پنج هزار تومنی روی برد سوخته!کل هزینه با ایاب ذهاب من شد صد و پنج هزار تومن!
مشتری کم مونده بود بغض کنه از خوشحالی ، بهش گفتم یه محافظ برق سر راه یخچال بزاره...
واقعاً نمیدونم این پولا رو چطوری میخورن!؟
چرک و خون نمیشه!؟
خودمون هر غلطی میکنیم بعد انتظار داریم اوضاع درست بشه...
چرا از خودمون شروع نمیکنیم؟
•مصطفی گرجی•
@Messwak
با ورژنِ غمگین و خستهی خودتون مهربون باشید،
اون جز شما کسی رو نداره
*اباوت نفیسه*
@Messwak
تا میتونید بعد از ظهرها نخوابید یهو بیدار میشید میبینید هوا تاریکه همه جا تاریکه دلتون مث سگ میگیره
•شلمبه•
@Messwak
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نصف عمرمو نشستم پای این تا نقاشی یاد بگیرم.
@Messwak
همین الآن یادم اومد که چقدر از شریف بدم میاد. از اعماق وجود. ترم اول رفتم سر کلاس یه استادی، برگشت گفت ما اینجا تکنسین نمیخوایم، دانشمند ریاضی میخوام تحویل بدم. خب من اومدم دانشگاه صنعتی، توی یه رشتهی مهندسی. به تو چه من میخوام چکاره شم؟ مگه ریاضی انتخاب کردم؟
تمرین میدادن، میگفتی خیلی زیاده برای انجام دادن. زمان دستشویی رفتنت توی هفته رو هم حساب میکرد میگفت زمان اضافه هم میاری. سر امتحان میرفتی که طرف میگفت میانگین چند سال گذشته مثلا ۲ از ۱۰ه. خب نکبت، مگه مرض داری که یه امتحانی میدی که میانگین ۲ باشه؟ خوشت میاد ملت التماس نمرهت کنن؟
ملت هم که به شکل زیبایی از چند تا مدرسهی خاص اومده بودن توی اون دانشکده. دو سه تا حلی و یه اژهای و چند تا غیر دولتی تهرانی. تک و توک از این طرف و اون طرف آدم میدیدی. سر ۱۸ سالگی طرف میشدی با تنهایی و وعدهی آدمها که باید پاره شی تا کمی روابط اجتماعی داشته باشی.
• نیما •
@Messwak
امروز از یه جایی زنگ زدن گفتن نازنین زهرا جان کلاساشو شرکت نکرده ، منم گفتم هماهنگه
نمیدونم کی هستی کجا رفتی ولی این دفعه رو شانس اوردی جمع شد 😅😅
•سایکو•
@Messwak
آخرش همه از آلودگی میمیریم فقط یه سری معلم و دانش آموز ابتدایی باقی میمونن.
•دیبا•
@Messwak