بشکه
✍ مصطفی بیک پور
سمتِ چپِ موکبِ شهید دانش، کنار پیادهرو، چسبیده به خیابان، یک بشکهی سیاه خودنمایی میکند.
بشکهای که با تغییرات مبتکرانهای به یک سینکِ ظرفشوییِ خیابانی تبدیل شده.
سینکِ خیابانی بر وزنِ بیمارستان صحرایی یا...😉
طرفِ بالای بشکه را به اندازهی یک لگنِ رویی بریدهاند و با آن لگن، کاسهی سینک را ساختهاند.
با یک شلنگ از همان شنلگ سبزهای معروف هم، آب را به شیری که کنار همان لگن نصب شده وصل کردهاند.
تهِ بشکه هم، یک سوراخ کوچک وجود دارد که آب را ذرهذره راهی خیابان میکند.
طوری که خیابان همیشه نم هست اما هیچ وقت آب آنجا جمع نشده.
نمیخواهم در مورد خود بشکه صحبت کنم، هر چند که جالب توجه است.
چیزی که نظرِ من را به خودش جلب کرده اپراتورهای این بشکهی خیابانی است.
تقریباً هیچ دو شبی این بشکه، یک اپراتور یا همان استکانشوی یکسان به خود ندیده است.
فکر نکنید تعداد استکانشویهای موکب آنقدر زیاد هست که نوبت به تکراریها نمیرسد.
یا فکر نکنید هر شبی که یک نفر این مسئولیت را به عهده میگیرد شبِ بعد جیمفنگ میزند و الفرار.
اتفاقاً سرِ شستشوی استکانها در این بشکه دعواست یعنی هیچ موقع به خادمین موکب اجازه داده نمیشود خودشان استکان بشویند.
این را از شبی فهمیدم که خانمی میانسال از جوان خادم خواست او استکانها را بشوید.
از آن شب رفتم توی نخِ بشکه و اپراتورهایش.
یک شب اپراتورش، یک سبیلو با موهای بلندِ لاتی بود.
شبِ دیگر، جوانِ خوشتیپی امروزی.
شبِ بعد یک مردِ میانسالِ ساده پوش و شبِ بعدش چند نوجوانِ شَر و شور.
به چشمهای تمامِ کسانی که استکان میشستند دقت کردم.
همگی چشمهایشان را از جمعیت میدزدیدند.
پس متوجه شدم دنبال شهرت و دیدهشدن نیستند.
البته که دیده شدنی هم ندارد استکانشویی.
دقت کردم به دستهایشان،
با دقت و ظرافت استکانها را میشستند.
پس به اجبار و تعارف هم استکانشو نشده بودند.
آنها همگی یک نقطهی مشترک داشتند!؟
با عشق میشستند!
انگار که این استکانشویی را جزئی از مبارزهشان میدانستند.
آنها استکان میشستند چون دوست داشتند فراتر از یک سیاهیِ لشکرِ خیابانیِ باشند.
آنها استکان میشستند چون، این را افتخاری برای خود میدانستند.
آنها استکان میشستند که بگویند من هم هستم و آمادهام برای هر کاری.
این بشکه، یک بشکهی معمولی نیست.
این بشکه، سکویِ پرتابی است برای کسانی که در این شبها شوق پرواز دارند.
این بشکه، محلِ بیعتی است با همهی استکانشوهای به اوج رسیده،
استکانشوهایی مثل:
شهید محسن حججی
و شهید مصطفی صدرزاده...
خواجه شَدیدُالبینْ ๏๏🏴
🆔 @khajeshadidolbin
🆔 @MEYBODE_MA
47.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 فرمانده شجاع و مقتدر
🔸 مستندی کوتاه از جانفشانی های سردار شهید حاج مصطفی عارف
#افتخارـمحله
🇮🇷برای مشاهده آخرین اخبار به جمع ما بپیوندید 👇
#میبدما
🆔 @MEYBODE_MA
📖 وَلَئِن مَسَّتهُم نَفحَةٌ مِن عَذابِ رَبِّكَ لَيَقولُنَّ يا وَيلَنا إِنّا كُنّا ظالِمينَ
📜 و اگر شمهای از عذاب پروردگارت به آنها برسد، حتما خواهند گفت: ای وای بر ما، به راستی ما ستمكار بودیم.
📚 سوره انبياء آیه ۴۶
🇮🇷برای مشاهده آخرین اخبار به جمع ما بپیوندید 👇
#میبدما
🆔 @MEYBODE_MA
.
﷽؛
✧ #حديث_روز یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
🏷 بـه بـرکـت دختـران
#پیامبر_اکرم (ﷺ) :
✓ «ما مِن بَيتٍ فيهِ البَناتُ إلّا نَزَلَت كُلَّ يَومٍ عَلَيهِ اثنَتا عَشرَةَ بَرَكَةً ورَحمَةً مِنَ السَّماءِ، ولا تَنقَطِعُ زِيارَةُ المَلائِكَةِ مِن ذلِكَ البَيتِ، يَكتُبونَ لِأَبيهِم كُلَّ يَومٍ ولَيلَةٍ عِبادَةَ سَنَةٍ».
⁙ «هيچ خانهاى نيست كه در آن دخترانى باشند، مگر آن كه هر روز از آسمان بر آن خانه، دوازده بركت و رحمت فرود مىآيد و ديدار فرشتگان از آن خانه قطع نمىشود. [ نيز ] براى پدر آنان، در هر شبانه روز، عبادت يك سال را مىنويسند».
📚 جامع الأخبار : ص ٢٨٥ ح ٧٦٥
📅 مناسبت امروز : ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها و روز دختران
🇮🇷برای مشاهده آخرین اخبار به جمع ما بپیوندید 👇
#میبدما
🆔 @MEYBODE_MA
📸 سخنرانی استاد علی علمدار کارشناس و پژوهشگر فضای مجازی در موکب دانشگاهیان میبد
🇮🇷برای مشاهده آخرین اخبار به جمع ما بپیوندید 👇
#میبدما
🆔 @MEYBODE_MA