eitaa logo
مزاح الدین
1.1هزار دنبال‌کننده
982 عکس
199 ویدیو
12 فایل
مزاح‌الدین، قهقهة‌ابن‌نیشباز، قهرمانی بود که با خنده اسلام را گسترش داد. 😄💪 چطوری؟! دنبالمان کنید... 😎 🔹🔸 📌ارتباط با ادمین: @admin_mezahoddin
مشاهده در ایتا
دانلود
مزاح الدین
⭕️ پویش خاطرات طنز اربعین 📣 خاطرات طنز و بامزه خود را از سفر زیارتی اربعین برای ما ارسال کنید تا با
جا کمه یه روز که می‌خواستیم داخل یه موکب بخوابیم یه نفر اومد به عربی گفت: «برید اون‌جا بخوابید بقیه جا بشن» ولی همکار بابام به من گفت: «ولش کن بابا، بگیر بخواب...» یهو یارو به فارسی گفت: «یعنی چی ولش کن؟! میگم برو اون‌ور بخواب همه جا بشن.» هیچی... رفتیم یه موکب دیگه خوابیدیم. 🔸️امیر مهدی شرقی🔸️ مزاح‌الدین | @mezahoddin
مزاح الدین
⭕️ پویش خاطرات طنز اربعین 📣 خاطرات طنز و بامزه خود را از سفر زیارتی اربعین برای ما ارسال کنید تا با
بالا رو ببین! تو پیاده‌روی اربعین، وسط راه چندنفر بالا رو نگاه کردن؛ رفتن... پشت سریاشون بالا رو نگاه کردن؛ رفتن... ما رسیدیم بالا رو نگاه کردیم؛ هیچی نبود! رفتیم... پشت سریامون بالا رو نگاه کردن؛ اومدن... و من مطمئنم این موج تا خود روز اربعین به راهه... 🔸️فاطمه سعادت خیر🔸️ مزاح‌الدین | @mezahoddin
مزاح الدین
⭕️ پویش خاطرات طنز اربعین 📣 خاطرات طنز و بامزه خود را از سفر زیارتی اربعین برای ما ارسال کنید تا با
شکار زائر ما چهارنفر بودیم، یک اربعین‌اولی و سه قدیمی‌تر. قضیه از این قراره که ما تقریبا هرسال یه اربعین‌اولی با خودمون می‌بریم که توی راه خیلی اذیت نشیم! چه ربطی داشت؟ اربعین رفته‌ها می‌دونن، اربعین نرفته‌ها هم بدونن که امام حسین ویژه‌تر هوای اربعین‌اولی‌ها رو داره جوری که هرچی می‌خوان هست. حالا قدیمی‌ترا دیگه به مرحله‌ی «تو که از خودمونی» که برسن اگه سرشون بلا هم بیاد بازم ناراحت نمیشن با اون‌ها جور دیگه‌ای تا می‌کنن... . ولی خب ما یه کم خسته‌ایم، اینه که یه «حالا چون نوپا همراهتونه» با خودمون می‌بریم! هیچی دیگه نشستیم روی پر قو و رفتیم، جوری که شاه نرفته بود! ما دیدیم حوصله‌ی شلوغی رو نداریم گفتیم از «طریق العلماء» میریم، بعد چون حوصله‌ی گرما رو هم نداریم گفتیم شب‌رو می‌شیم، جغدینه جغدینه می‌زنیم تو دل نخلستون‌ها. ولی مسئله این‌جا بود که توی دل تاریکی از پشت هرپیچی یک جماعتی چوب و چماق به دست می‌ریزن بیرون محاصره‌ت می‌کنن و به زور کوله از دوشت درمیارن که چی؟ که یا با پای خودت میای خونمون یا به زور می‌بریمت! حالا در هر زمان و مکان دیگری در چنین موقعیتی از شدت ترس، به مبارزه برای بقا روی میاری‌ها، ولی این زمان و مکان با همه‌جا فرق داره، این‌جا اگه کسی هم قرار باشه ضرری برسونه و ضربه‌ای بزنه، ماهایی هستیم که داریم به زور کشیده می‌شیم سمت خونه که یک دل سیرتر بخوریم که اون کالری‌هایی که بهمون دادن رو خرج پیاده‌روی و ذکر کنیم! این وسط یکی از این خاندان‌ها که زائر شکار می‌کنن ما رو بدجوری گرفت! دلمون خوش بود به دوتا همراه خوش‌هیکلمون، ولی عراقیه دست جفتشون رو همون اول گرفت و جوری کشیدشون سمت خونه که ما دوتای دیگه فهمیدیم اصلا جایی برای مقاومت وجود نداره. بعد من که یه کم عربی بلد بودم قبل از این‌که کاملا چپونده بشیم توی خونشون، دور جدید مذاکرات رو شروع کردم که حبیبی نحن جدید الحرکة، فقط عشر دقیقه نحرکوا! همین‌جوری با عربیِ شخصیِ خودم سعی می‌کردم مفهوم رو منتقل کنم که طرف یه لحظه دستام رو ول کرد و دوتا دستاش رو به حالت ضربدر زد به هم و گفت: أنا پلیس... پلیس بود که مثل آب خوردن بیست متر اون دوتا رو تا در خونه کشید! دیگه به بچه‌ها گفتم عمرا از این‌جا نمی‌تونیم فرار کنیم تا وقتی خودشون اجازه ندن! این بنده خدا کل طول سال مجرم می‌گیره که قوی تمرین کرده باشه این ده بیست روزه زائر شکار کنه! خلاصه به زور فرستادنمون اون تو، آب خنک بخوریم! نماز بخونیم، اون هم زوری! شام زوری و چه شامی! بعد از شام زوری چی می‌چسبه؟ آفرین چای، مخصوصا اگه چای عراقی اجباری باشه! 🔸️محمد عظامی🔸️ مزاح‌الدین | @mezahoddin
مزاح الدین
⭕️ پویش خاطرات طنز اربعین 📣 خاطرات طنز و بامزه خود را از سفر زیارتی اربعین برای ما ارسال کنید تا با
آب کله‌پاچه بابای من کله پاچه خیلی دوست داره مخصوصا آب کله پاچه رو با کاسه سر می‌کشه کنارش نون می‌خوره. امسال می‌گفت که اگه شرایطش جور شد سال دیگه توی مسیر کربلا یه موکب می‌زنم داخل لیوان آب کله پاچه می‌ریزم، بغلش هم نون می‌ذارم تا زائرین به روش کیک آبمیوه بخورن. 🔸محسن قربانی🔸 مزاح‌الدین | @mezahoddin
مزاح الدین
⭕️ پویش خاطرات طنز اربعین 📣 خاطرات طنز و بامزه خود را از سفر زیارتی اربعین برای ما ارسال کنید تا با
💫💫مخاطبان عزیز کانال مزاح‌الدین برای شرکت توی پویش خاطرات طنز اربعین می‌تونید خاطره‌تون رو در قالب صوت برای ادمین ما بفرستید تا نویسنده‌های ما به متن تبدیل کرده و با اسم شما توی کانال منتشر کنند.😎👌 منتظر خاطرات بامزه‌ی شما هستیم.🌱🌸 مزاح‌الدین | @mezahoddin
مزاح الدین
⭕️ پویش خاطرات طنز اربعین 📣 خاطرات طنز و بامزه خود را از سفر زیارتی اربعین برای ما ارسال کنید تا با
سیگار صلواتی عراقیا به خاطر مهمون‌نوازی فوق‌العاده‌ای که دارن و این با اعتقادشون به امام حسین علیه السلام ممزوج شده، کافیه بدونن زائر یه چیزی نیاز داره. دیگه رهاش نمی‌کنن تا اون نیاز رو براش بر طرف کنن. یکی از دوستان ما که با هم شوخی داشتیم و دنبال این بود که شوخی‌ها و تیکه‌های منو جبران کنه، وسط راه با دست به یکیشون اشاره کرد که این رفیق ما سیگار می‌خواد. متوجه شدید یا ادامه بدم؟ آقا حالا مگه می‌شد این بنده‌ی خدا رو راضی کنی که تعارف نمی‌کنم، واقعا سیگاری نیستم، اصلا از سیگار بدم میاد. 🔸یاسر پناهی فکور🔸 مزاح‌الدین | @mezahoddin
مزاح الدین
⭕️ پویش خاطرات طنز اربعین 📣 خاطرات طنز و بامزه خود را از سفر زیارتی اربعین برای ما ارسال کنید تا با
پول خرد توی یه موکب ایستادیم تا نفسی تازه کنیم، قیمت گرفته بودیم تا عمود ۲۰۰ نفری ۱ دینار می برن. ما هم پولمون ۵۰ دیناری بود و هیچ پول خردی نداشتیم. گفتیم حتما اینا هم مثل مردم خودمون بالاخره می‌تونن پولمون رو خرد کنن دیگه! چون عربی بلد نبودیم متن رو نوشتیم توی گوگل ترنسلیت تا عربیش رو بهمون بده. مشکل کار اونجایی بود که ما عین جمله‌ی محاوره‌ای و برداشت خودمون رو نوشتیم تا به عربی ترجمه کنه. همین شد که نزدیک بود عراقیه پول ما رو پاره کنه! با هزار بدبختی و لا، لا گفتن طرف فهمید منظورمون این نیست و نهایتا فهمید چی‌ می‌خوایم و کارمون راه افتاد. خلاصه اگه عربی بلد نیستین و کارتون گیره، تکنولوژی خیلی می‌تونه کمکتون کنه. 🔸️اسحاق جبّاری🔸️ مزاح‌الدین | @mezahoddin
مزاح الدین
⭕️ پویش خاطرات طنز اربعین 📣 خاطرات طنز و بامزه خود را از سفر زیارتی اربعین برای ما ارسال کنید تا با
فارسی_عربی داشتم با اعتماد به نفسِ «من عربی بلدم» روی نقشه جایی رو نشونش می‌دادم و می‌گفتم: «یاخُوی، هَذا؟... شارعُ الرسول؟ شارعُ الرسول؟» بنده‌خدا چشماش کمی تنگ شد، بعد با اون لحنِ رفاقتیِ خاصِ بعضی که انگار داری با برادر ناتنی‌هات حرف می‌زنی، محکم زد رو شونه‌م و گفت: «آیوااااه، آره داداش! اِیوه! خیابون رَسُوله! عینِ السلیم! مستقیم میری!» 🔸️حسین صادقی🔸️ مزاح‌الدین | @mezahoddin
مزاح الدین
⭕️ پویش خاطرات طنز اربعین 📣 خاطرات طنز و بامزه خود را از سفر زیارتی اربعین برای ما ارسال کنید تا با
فارسی_عربی۲ توی موکب داشتن طالبی ریز می‌کردن که با یخ قاطی کنن بدن به زوار. بعد از یک ساعت، رفتم جلوی مرد هیکلی دشداشه‌دار و با خاک‌برسری گفتم: متی؟ متی ثمر حاضر یا اخانا؟ (هر چی به مخم فشار آوردم فقط یادم اومد ثمر یعنی میوه). مرد قدبلند که دید من دارم چه عرقی می‌ریزم نفس عمیقی کشید و گفت: راحت باش هم‌وطن، من ایرانی‌ام. 🔸️فاطمه حسنی🔸️ مزاح‌الدین | @mezahoddin
مزاح الدین
⭕️ پویش خاطرات طنز اربعین 📣 خاطرات طنز و بامزه خود را از سفر زیارتی اربعین برای ما ارسال کنید تا با
فرار مهمان یکی از عراقی‌ها می‌گفت: «اون زمانی که داستان داعش داغ بود و امنیت ضعیف‌تر بود؛ یه ایرانی رو دعوت کردم منزل. قبلش هم برای آماده کردن غذا براشون قربونی کشته بودم.» می‌گفت ایرانیه تا وارد حیاط شد و چاقو و خون رو دید پا به فرار گذاشت توی بیابون. منم مونده بودم چی‌کار کنم. اگه وایسم که میره، اگر هم بدوم دنبالش فکر می‌کنه واقعا داعشیم و می‌خوام سرش رو ببرم... 🔸یاسر پناهی‌ فکور🔸 مزاح‌الدین | @mezahoddin
مزاح الدین
⭕️ پویش خاطرات طنز اربعین 📣 خاطرات طنز و بامزه خود را از سفر زیارتی اربعین برای ما ارسال کنید تا با
بفرمایید سالاد! هشت سال پیش که اولین بارم بود سفر اربعین می‌رفتم؛ آدم به شدت پاستوریزه و هموژنیزه و مِن حیث‌المجموع مسخره‌ای بودم. صبح که از مرز ایران رد شدیم وارد یه بیابون بی‌آب و علف شدیم. اون موقع من خیلی گشنه‌م بود. رفتیم و رفتیم تا به یه کامیون رسیدیم. گفتن در شرایط فعلی تنها وسیله‌ی حمل و نقل همینه... بریزید بالا! مام ریختیم بالا!!! و من هنوز گشنه‌م بود. رفتیم و رفتیم تا اینکه یهو کامیونه ایستاد... گفتیم رسیدیم؟ گفتن نه! این‌جا موکبه، راننده نگه داشته که پذیرایی شین، بعد ادامه میده. من که دیدم اون‌جا بیابونه و پر از خاک و خُله گفتم: اوااا!! من اینجا چیزی نمی‌خورم. اینجا آلوده‌س. بهداشت رعایت نشده و از این حرفا. و هنوز گشنه‌م بود... دوباره راه افتادیم تا این‌که به یه روستا رسیدیم که الان اسمش یادم نیست. اون‌جا از کامیون پیاده شدیم و سوار وَن شدیم. اون‌جام موکب‌ها مشغول پذیرایی بودن و من باز ایش‌ ایش کردم و چیزی نخوردم و دنبال نشان سیب سلامت و علامت استاندارد می‌گشتم. و هنوز گشنه‌م بود. با وَن حرکت کردیم و من توی راه خوابم برد. از شدت گشنگی خوابِ یه مهمونی رو دیدم که توش داشتن پذیرایی می‌کردن. یه نفر یه ظرف سالاد گرفته بود جلوم و هِی تعارف می‌کرد: بفرمایید سالاد... سالاد ... سالاد... بفرمایید سالاد. یهو همسرم صدام کرد و بیدار شدم. دیدم غروب شده و راننده نگه‌ داشته برای نماز و هِی داد می‌زنه صالات صالات... بفرمایید صالات (همون صلوه بود که با لهجه می‌گفت) هنوزم که هنوزه سالاد می‌بینم یاد نماز می‌افتم. 🔸لیلا تندرو🔸 مزاح‌الدین | @mezahoddin
مزاح الدین
⭕️ پویش خاطرات طنز اربعین 📣 خاطرات طنز و بامزه خود را از سفر زیارتی اربعین برای ما ارسال کنید تا با
دعا کربلا رفتن همسرم خیلی سخت جور شد‌ مادرم گفت: جور شدنش حاصل دعاهای منه؛ خیلی دعا کردم بیای. همسرم گفت: خدا خیرتون بده. مادرزن هم عین مادره. مادرم گفت: آره بابا اگه تو نباشی هیچ مردی باهامون نیست؛ اون وقت شوهرم اجازه نمیده بیام که! خواهرم گفت: ولی من از ته دل دعا کردم شما بیاین. همسرم گفت: خواهرزن من برام مثل خواهره! خواهرم گفت: آره خب، اگه شما نمی‌اومدین هیچ کی پایه نبود بریم هی خوراکی بگیریم... بقیه خیلی کم غذان. گفتم: عزیزم کربلا رفتنت از دعای خالصانه‌ی خودمه. همسرم گفت: خانومم، فقط تو به فکر منی. گفتم: خداییش از ته دل دعا کردم بیای آخه من چند وقته گردن و کمرم بدجوری اذیت می‌کنه کوله رو کی می‌خواست برداره؟ خلاصه همسرم فهمید زیارت اربعینش رو مدیون خونواده‌ی مستجاب الدعوه‌ایه که باهاشون وصلت کرده. 🔸️رویا عبدالهی نژاد🔸️ مزاح الدین | @mezahoddin