eitaa logo
موسسه پیام آزادگان
832 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
203 ویدیو
2 فایل
وب سایت: www.mfpa.ir اینستاگرام: mfpa.iran@ تلگرام: mfpa_ir@
مشاهده در ایتا
دانلود
موسسه پیام آزادگان
امیری هنزکی در نهمین عصر خاطره الماس‌های درخشان: 🔰 شب آزادی با دیدن ستاره‌ها برایم زیباترین شب اسارت شد به مناسبت بیست‌وششم مرداد و سالروز بازگشت تاریخی آزادگان به میهن، مؤسسه پیام آزادگان استان تهران نهمین «عصر خاطره الماس‌های درخشان» را برگزار کرد. در این برنامه صمیمی و معنوی، هشت تن از آزادگان اردوگاه‌های مختلف عراق، خاطرات خود را از لحظه شنیدن خبر آزادی تا ورود به آغوش خانواده‌ها بازگو کردند. عارف بیدمشکی، رسول حاجی‌صادقی، علی نوایی‌زاده، حجت برهمه، محمدحسن جامی، امیری هنزکی، داور عنبری و فرزان آذرپناهی روایتگران این محفل بودند. امیری هنزکی از اردوگاه عنبر در این برنامه درباره شرایط اسارت و روز آزادی چنین روایت کرد: اردوگاه عنبر اگرچه بیمارستان و بخش درمانی داشت و از نظر امکانات پزشکی از دیگر اردوگاه‌ها مجهزتر بود، اما از سخت‌ترین اردوگاه‌ها به شمار می‌رفت. ما در آنجا بیست ساعت درون آسایشگاه‌ها محبوس بودیم و تنها چهار ساعت اجازه حضور در فضای باز داشتیم. انتقال به اردوگاه موصل برایمان خوشایند بود، گرچه در آغاز شرایط آنجا هم سخت بود، اما با گذشت زمان اوضاع اندکی بهتر شد و همان هنگام ما به آنجا رفتیم. شب قبل از آزادی من برای کلاس بوکس که بچه‌های اردوگاه شکل داده بودند ثبت نام کرده بودم.، به من گفته بودند فردا آزاد می‌شوید؛ اما من سرگرم آماده کردن کفی برای کلاس بوکس بودم. تا ساعت یک شب مشغول دوختن کفی بودم. دوستانم مدام می‌گفتند فردا می‌رویم چرا خودتو اذیت می‌کنی، اما چون خبر بازگشت را باور نکردم، گفتم: «بارها این وعده را داده‌اند. اگر فردا واقعاً برویم، کفی را همین‌جا رها می‌کنم، ولی اگر نرویم، بچه‌ها بدون کفی معطل می‌شوند.» فردا صبح اما فهمیدیم این بار فرق می‌کند. آن شب برای اولین بار در طول اسارت، در آسایشگاه باز ماند و توانستیم آسمان شب و ستاره‌ها را ببینیم. همان شب برایم زیباترین شب زندگی شد. خبر آزادی ما هم مثل دیگر اردوگاه‌ها از طریق رادیو و تلویزیون به ما رسید و پس از آن روند بازگشت آغاز شد. @mfpa_ir
موسسه پیام آزادگان
داور عنبری در نهمین عصر خاطره الماس‌های درخشان: 🔰حسرت سال‌های دوری از وطن با استقبال مردم به فراموشی سپرده شد به مناسبت بیست‌وششم مرداد و در آستانه سی‌وپنجمین سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی، مؤسسه پیام آزادگان استان تهران نهمین عصر خاطره «الماس‌های درخشان» را برگزار کرد. در این مراسم صمیمی، هشت آزاده سرافراز از اردوگاه‌های مختلف عراق خاطرات خود را از لحظه‌های دشوار اسارت تا ورود به وطن بازگو کردند. عارف بیدمشکی، رسول حاجی‌صادقی، علی نوایی‌زاده، حجت برهمه، محمدحسن جامی، امیری هنزکی، داور عنبری و فرزان آذرپناهی از راویان این محفل بودند. در بخشی از این نشست، داور عنبری از اردوگاه عنبر به بازگو کردن خاطرات خود پرداخت. او گفت: «در عملیات بیت‌المقدس اسیر شدم. اردوگاه ما رادیو داشت و از طریق آن خبرها را دنبال می‌کردیم. اخبار آزاد شدن بچه‌ها بین ما پیچید و همه منتظر لحظه آزادی بودیم.» وی با اشاره به روز ۲۹ مرداد افزود: «در آن روز از اردوگاه دو هزار نفری ما، ۷۰۰ نفر جدا شدند و من هم جزئی از آن گروه بودم. هم ما نگران دوستانی بودیم که هنوز در اردوگاه مانده بودند و هم آن‌ها از جدا شدن ما ناراحت بودند. صلیب سرخ در همانجا گفت اگر کسی قصد دارد بماند یا پناهنده شود، اعلام کند. خدا را شکر، کسی از ما نخواست بماند و همه با شور و شوق بازگشت داشتند.» داور عنبری درباره مسیر بازگشت خود گفت: «ما را به مرز منتقل کردند و کتاب قرآن هم به ما دادند. در مرز برادران سپاهی ما را تحویل گرفتند. مدتی در آنجا ماندیم تا همه جمع شوند و سپس به اسلام‌آباد منتقل شدیم. در آنجا تنگه مرصاد را نشان دادند و عملیات مرصاد را برایمان تشریح کردند.» او ادامه داد: «وقتی وارد کرمانشاه شدیم، اتوبوس در شلوغی جمعیت و استقبال مردم قفل شد. سپس با هواپیمای ۳۳۰ ما را منتقل کردند و شبانه به اصفهان رسیدیم و در پادگان آنجا مستقر شدیم. پس از آن، شبانه به تهران آمدیم و پس از آن با خانواده‌هایمان دیدار کردیم.» وی با لحظه ورود به محله خود در تهران خاطره‌ای شیرین بازگو کرد: «وقتی به محله تهران‌پارس رسیدیم، ما را روی دوش گرفتند و با استقبال گرمی روبرو شدیم. آن لحظه حسرت سال‌های دوری و سختی‌های اسارت از دل و جانمان زدوده شد و شادی واقعی بازگشت را تجربه کردیم.» @mfpa_ir
موسسه پیام آزادگان
فرزان آذرپناهی در نهمین عصر خاطره الماس‌های درخشان: 🔰 از بغداد تا مرز خسروی، هر لحظه انتظار آزادی شیرین بود در نهمین عصر خاطره «الماس‌های درخشان» که به مناسبت بیست‌وششم مرداد و سی‌وپنجمین سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی توسط مؤسسه پیام آزادگان استان تهران برگزار شد، هشت آزاده خاطرات خود را از لحظه‌های دشوار اسارت تا بازگشت به وطن بازگو کردند. یکی از این آزادگان، فرزان آذرپناهی از اردوگاه موصل ۱، روزهای انتظار، لحظه‌های تبادل اسرا و استقبال گرم مردم و خانواده‌ها را روایت کرد. فرزان آذرپناهی با تبریک روز ۲۶ مرداد و ورود آزادگان به میهن، گفت: «این روز را به رهبری و ولی امر مسلمین تبریک عرض می‌کنم و با رهبری عظیم‌الشأن تجدید پیمان می‌کنیم. با همه مشکلات و عوارضی که در بدن آزادگان باقی مانده و سختی‌های اسارت که هنوز در قلبمان وجود دارد، با رهبر عزیزمان تجدید پیمان می‌کنیم و پیروزی کشور عزیزمان را در برابر استکبار خواهانیم.» وی ادامه داد: «من از آزادگان خوزستان، منطقه امیدیه و اغاجاری هستم. بعد از ۳۶ ساعت انجام عملیات و پدافند در جبهه، در محاصره تانک‌های بعثی گرفتار شدم و ساعت ۳:۲۰ بعد از ظهر همان روز اسیر شدم.» آذرپناهی افزود: «اولین اردوگاهی که رفتم، اردوگاه الانبار بود و از حضور پر برکت آقای ابوترابی به مدت یک سال بهره‌مند شدیم تا فروردین سال بعد. سپس به اردوگاه موصل منتقل شدم و تا سال ۱۳۶۷ در آنجا بودم.» چند روز قبل از ۲۴ مرداد، تلویزیون عراق که در آسایشگاه ما بود، چندین بار اعلام کرد که صدام پیام مهمی دارد. سپس گفته شد که تبادل اسرا انجام خواهد شد. این خبر ولوله‌ای در اردوگاه ایجاد کرد، هرچند هیچکس انتظار نداشت این بار واقعی باشد، چرا که پیش‌تر چندین بار وعده‌های مشابه داده شده بود. برخی اسرا تا بغداد و پای هواپیما برده شدند و دوباره برگردانده شدند، اما این بار شادی واقعی میان بچه‌ها موج می‌زد و همه با هم روبوسی می‌کردند، هرچند شک و تردید در ذهنشان باقی بود. آذرپناهی با اشاره به آسایشگاه ۱ موصل ۱ گفت: «مسئول آسایشگاه ما اسد قیلی بود که پدرش هم آنجا حضور داشت؛ یعنی پدر و پسر با هم مسئول آسایشگاه بودند. سید علی سجادی، از بچه‌های جنوب و آبادان، ساعت ۱۲ ظهر وارد آسایشگاه شد و گفت: بچه‌ها خبر خوب! صدام لعنتی قبول کرده است و آتش‌بس و تبادل اسرا به زودی انجام می‌شود. روز ۲۴ مرداد این خبر رسماً از تلویزیون عراق اعلام شد.» وی ادامه داد: «بعدازظهر همان روز صلیب سرخ وارد اردوگاه شد و پنج نفر از آن‌ها ارشدهای آسایشگاه را صدا زدند تا اسامی را آماده کنند و تبادل اسرا آغاز شود. یکی یکی اسامی خوانده شد و بچه‌ها وسط اردوگاه نشاندند.» زمان تبادل در اردوگاه موصل ۱ که ۱۸۳۰ نفر بودیم، مرحله اول طبق لیست‌ها سوار اتوبوس شدیم تا به بغداد و سپس مرز خسروی منتقل شویم. حسین گودرزی، ارشد آسایشگاه ما، بسیار دلسوز و با درایت بود و نقش مهمی در هماهنگی‌ها داشت. آذرپناهی درباره مسیر بازگشت گفت: «اتوبوسی که ما بودیم دو سرباز داشت و هر از گاهی یکی‌شان بلند می‌شد و به بچه‌ها نگاه می‌کرد. چهره‌ای متبسم و نگاه ملتمسانه داشت. وقتی رسیدیم به شهر موصل و سوار قطار شدیم، بالای هر صندلی لباس‌های رنگ خاکی گذاشته بودند. برخی لباس‌ها سایز ۴۰ بود، برخی ۵۰، بدون کمربند! صحنه خنده‌داری ایجاد شد که نشاط بچه‌ها را بیشتر کرد.» سپس به بغداد رسیدیم و نزدیک شب با اتوبوس به مرز خسروی منتقل شدیم. در آنجا چادرهایی برپا شده و پرچم‌های صلیب سرخ نصب شده بود. نیروهای ایرانی نیز از آن سوی مرز دیده می‌شدند. آذرپناهی خاطرنشان کرد: «وقتی به خاک رسیدیم، همه بچه‌ها خاک را بوسیدند، تیمم کردند و نماز خواندند. بچه‎‌ها اینگونه عشق خود را به وطن نشان دادند. کمتر از یک ساعت اسامی خوانده شد و از سیم خاردار عبور کردیم.» پس از ورود، سه روز قرنطینه گذراندیم و سپس بچه‌ها را دسته‌بندی کردند و با هواپیما به تهران فرستادند تا به زیارت حرم امام راحل و فرمانده خود برویم و تجدید بیعت کنیم. یکی از آرزوهای آزادگان دیدار با امام بود، که متأسفانه امکان‌پذیر نشد. آذرپناهی از لحظه ورود به اهواز و دیدار با خانواده نیز یاد کرد: «وقتی به فلکه چهارشیر رسیدیم، همراه با چند نفر از آزادگان خوزستانی بودیم. یکی از افراد از پایین اتوبوس پرسید: برادر من هم آمده؟ اسمش فرزان است؟ از پنجره اتوبوس نگاه می‌کردم و ناگهان برادرم مرا شناخت و گفت:فروزان، منم، منم جعفر. گقتم تو جعفری؟ گفت: اره! نشناختی؟ یک دقیقه ماتم برده بودم و او را نشناختم. او مرا بغل کرد و در آغوش هم گریه کردیم.» @mfpa_ir
موسسه پیام آزادگان
🔰 زندگی و زمانه سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد در کتاب «پاسیاد پسر خاک» کتاب «پاسیاد پسر خاک؛ زندگی و زمانه حجت‌الاسلام سیدعلی اکبر ابوترابی‌فرد» نوشته محمد قبادی کتابی است که تقریظ رهبر انقلاب بر آن، امروز جمعه ۷ شهریور در رویداد ملی «آزادگان ایران» در قزوین رونمایی شد. این‌کتاب سال ۱۳۸۸ توسط انتشارات سوره مهر چاپ شده بود و در حال حاضر نسخه‌های چاپ جدیدش در بازار نشر عرضه می‌شوند. «پاسیاد پسر خاک» در بیست و هشتمین دوره جایزه کتاب سال شایسته تقدیر معرفی و در نوزدهمین هفته کتاب هم که سال ۱۳۹۰ برپا شد، مورد تقدیر قرار گرفت. کتاب پیش رو از نظر فصل‌ و تقسیم‌بندی، ۲ بخش اصلی دارد: «پیش از انقلاب (پیشینه خانوادگی، تولد، تحصیل و فعالیت سیاسی)» و «پس از انقلاب (جنگ، اسارت،‌ نمایندگی مجلس و درگذشت)» و هرکدام از این بخش‌ها، فصول مختلفی را در خود جا داده‌اند. زندگی شخصیت محوری «پاسیاد پسر خاک» یعنی‌ حجت‌الاسلام ابوترابی‌فرد، جوانب مختلفی داشته اما طی سال‌های اخیر بیشتر به حضور بابرکت و متحدکننده او بین اسرای ایرانی در اردوگاه‌های حزب بعث عراق اشاره شده که برهه مهمی هم از زندگی او محسوب می‌شود. حجت‌الاسلام ابوترابی‌فرد بین اسرا به نماد عقلانیت و وحدت معروف بوده و هرجا که درگیری و مناقشه‌ای بین اسرا شروع می‌شده، به‌عنوان خاموش‌کننده آتش درگیری در آن‌اردوگاه یا آسایشگاه حضور پیدا می‌کرده است. شخصیتش نیز طوری بوده که همه اقشار اسرا از حزب‌اللهی یا غیرحزب‌اللهی و ... او را قبول داشته و مانند پدر به حرفش گوش می‌داده‌اند. اما زنده‌یاد ابوترابی‌فرد به‌جز جنگ و اسارت، در سال‌های پیش از انقلاب نیز فعالیت‌های سیاسی و انقلابی موثری داشته و در پیروزی نهضت امام خمینی (ره) همراه بوده است. یکی از زاوایای این‌تاثیرگذاری مربوط به دوستی و همکاری او با شهید سیدعلی اندرزگو در جریانات مبارزات پیش از پیروزی انقلاب است. او به لبنان و فلسطین هم سفرهایی داشته و در تهیه سلاح برای مبارزان انقلابی نقش داشته است. محمد قبادی نویسنده کتاب پیش رو می‌گوید اولین‌بار سال ۱۳۷۵ در مسجد امام حسین (ع) تهران با حجت‌الاسلام ابوترابی‌فرد روبرو و آشنا شده است. اولین‌مواجهه او با شخصیت کتابش این‌گونه بوده است؛ روحانی افتاده‌حال و ساکت، با عمامه‌ای کوچک و رنگ و رو رفته که می‌شد خستگی سال‌ها مبارزه و تلاش را از پیشانی چین و چروک‌خورده‌اش خواند. کارهای تحقیقی و پژوهش «پاسیاد پسر خاک» هم از بهار ۱۳۸۲ آغاز شده و در نهایت در بهار ۱۳۸۸ به انتشار آن منتهی شده است. در بخش اول کتاب، مخاطب با این‌عناوین و فصول روبروست: پدر، مادر، تولد سیدعلی‌اکبر، تحصیل، بازیها، تحصیل در مشهد، لباس روحانیت، تحصیل در قم، ورود به فعالیتهای سیاسی، آغاز نهضت امام خمینی، تحصیل در نجف،‌ سفر حج، ازدواج، فعالیتهای سیاسی در نجف، زندان، آزادی، آشنایی با اندرزگو...، آشنایی ابوترابی با سیدعلی اندرزگو، ارتباط و فعالیت با اندرزگو، حمایت مالی، ارتباط با سازمان مجاهدین خلق، ارتباط با مبارزان، شهید مجید توسلی (میثم)، شیخ احمد نفری، سفر به فلسطین و لبنان، محمود جباری، تهیه اسلحه از لبنان، شهادت اندرزگو، اندرزگو از نگاه ابوترابی، دیدار با تبعیدیها، بعد از شهادت اندرزگو. دومین‌بخش «پاسیار پسر خاک» هم دربرگیرنده این‌فصول است: کمیته استقبال از امام، کاخ سعدآباد، کمیته انقلاب قزوین، کمیته امداد امام، شورای شهر، حضور در جبهه، در جبهه‌های غرب، در جبهه‌های جنوب، محاصره سوسنگرد، بازدید مسئولین از مناطق جنگی، عملیات شناسایی در تپه‌های الله‌اکبر، آخرین عملیات، پیامهای تسلیت، خبر اسارت، اسارت در زندانهای عراق، اردوگاه الانبار، اردوگاه موصل یک (قدیم)، تبعید به زندان وزارت دفاع، اردوگاه موصل ۳، برگزاری مراسم سالگرد شهدا، موصل ۴ قدیم، اردوگاه رمادیه ۷، اردوگاه موصل یک قدیم (موصل ۲)، فرماندهی اردوگاه، سفره وحدت، اردوگاه تکریت ۵، سفر به کربلا و نجف، رحلت امام خمینی، اردوگاه تکریت ۱۷، آزادی، دیدار با آیت‌الله گلپایگانی و ...، نمایندگی ولی فقیه، مجلس چهارم شورای اسلامی، مجلس پنجم شورای اسلامی، راهپیمایی‌های سه‌گانه، درگذشت. ادامه دارد ...
موسسه پیام آزادگان
🖇 ادامه مطلب ... در بخشی از این‌کتاب می‌خوانیم: ساختمان اردوگاه متشکل از دو طبقه ۲۴ اتاقه بود که به سه بخش تقسیم می‌شد. دورتادور کل ساختمان را سیم‌های خاردار توپی به عمق ۲۰ متر محاصره کرده، پشت سیم‌های خاردار هم کیوسک‌های نگهبانی مسلح و نفربرهای گشتی – که شب‌ها فعال بودند – قرار داشت. مشخصه اردوگاه الانبار حمام بزرگی بود که تمام اسرا در بدو ورود و بلااستثنا به آن هدایت می‌شدند و به طرز وحشیانه‌ای مورد ضرب و شتم و جرح نگهبانان و نیروهای بعثی قرار می‌گرفتند. در این‌اردوگاه، که افسران بسیاری حضور داشتند، با توافق افسران ایرانی و طبق نظر افسران عراقی، سرگرد کاشانی به ارشدیت و فرماندهی انتخاب شد. سرگرد کاشانی جزء اولین افسران ژاندارمریایران بود که در منطقه شلمچه به اسارت ارتش حزب بعث درآمد. وی در این‌اردوگاه با ابوترابی‌ آشنا شد و به گفته عبدالمجید رحمانیان به‌تدریج اما بسیار زیاد تحت تاثیر رفتار اخلاقی و تدابیر انسانی سیدعلی‌اکبر ابوترابی قرار گرفت. در نتیجه همین‌آشنایی، وی ابوترابی را به معاونت خود برگزید و به مسئولین عراقی اردوگاه معرفی کرد. بدین طریق بسیاری از ارشادات ابوترابی را حتی پس از انتقال از اردوگاه الانبار به اسرای دیگر می‌رساند و یا تدابیر و دستورات خود را با زبان او منتقل می‌کرد. «اینجا اسارتگاه است. الان فرمانده عراقی می‌آید و صحبت می‌کند. گوش کنید. یک‌آقای بزرگواری به‌نام آقای ابوترابی این‌جمله را گفت: اسارت تکمیل‌کننده شهادت است. شما باید در اینجا دو کار بکنید. یکی جسم خودتان را سالم نگه دارید و یکی روح خودتان را... با عراقیها هم درگیر نشوید ... تحمل داشته باشید. اسارت می‌گذرد. آزاد می‌شوید.» چاپ هشتم «پاسیاد پسر خاک» به‌تازگی و طی روزهای گذشته با ۳۳۶ صفحه، شمارگان هزار و ۲۵۰ نسخه و قیمت ۳۲۰ هزار تومان عرضه شده است. @mfpa_ir
موسسه پیام آزادگان
🔰 تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «پاسیاد پسر خاک» منتشر شد رویداد ملی آزادگان ایران و بیستمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت و همچنین آیین بزرگداشت سید آزادگان مرحوم حجت‌الاسلام سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد در مسجد جامع عتیق شهر قزوین آغاز شد. در این مراسم تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «پاسیاد پسر خاک»، امشب (جمعه، ۷ شهریور ۱۴۰۴) در قزوین پایتخت آزادگان ایران منتشر شد. متن تقریظ رهبر انقلاب اسلامی بر این کتاب به شرح زیر است: بسم الله الرّحمن الرّحیم زندگی این مجاهد فی سبیل الله در شمار پرحادثه‌ترین و درس‌آموزترین زندگیها و حقّا کم نظیر است. اوّل بار او را در سالهای اوّل دهه‌ی پنجاه در منزل خودمان در مشهد زیارت کردم. شهید اندرزگو او را آورده بود و به او ابراز اعتماد کرد. پرسیدم شما با آقای آقاسیدعباس قزوینی که از آشنایان ما در قم بود نسبتی دارید؟ گفت پسر اویم. پس از آن یکبار در همان سالها او را در جلو زندان اوین دیدم و یکبار در جمع نیروهای اعزامی قزوین در ستاد جنگهای نامنظم. و پس از بازگشت از اسارت چند سال با ایشان همکاری نزدیک داشتیم. ولی این حجم و کیفیت مجاهدت عالی را هیچکس نمیتوانست از ظاهر فروتن و کتومِ او حدس بزند. رحمت و رضوان الهی بر او. نمیتوانم تردید کنم در اینکه او در شمار شهیدان عالی مقام است. این کتاب بسیار خوب و هنرمندانه تنظیم شده است. دست نویسنده درد نکند. @mfpa_ir
10.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸 لحظاتی از دیدار جمعی از آزادگان با رهبر انقلاب در سال ۷۷ @mfpa_ir