بدهم تکیه به تو، شانه شدن را / بلدی؟
گرمی ثانیهای... خانه شدن را / بلدی؟
تو که ویرانه کننده است غمت؛ میدانم
خوردن غصّه و ویرانه شدن را / بلدی؟
آنقدر سوخته قلبم، که قلم میسوزد
شمع، گریان شده؛ پروانه شدن را / بلدی؟
مرغ عشقی شده دل؛ میل پریدن دارد
بال و پر در قدمت...؛ لانه شدن را بلدی؟
مینویسم من عاشق... فقط از قصّهی تو
در غزلهای من افسانه شدن را / بلدی؟
اشک شبهای سحر سوختهام... پیشکِشَت
تلخی گریهی مردانه شدن را / بلدی؟
هر کسی دیده مرا، شاعرِ مجنون خوانده!
تو بگو لیلیِ دیوانه شدن را / بلدی؟
این همه ناز کشیدم.. بشوم مُعتَکِفَت
بدهم تکیه به تو؛ شانه شدن را بلدی؟ علی نیاکوئی لنگرودی
چند وقتی هست تنها همنشینم با خودم
فارغ از هفت آسمان ها هشتمینم با خودم
خلوتی خود خواسته با خود فراهم کرده ام
منزوی شاعرم خلوت گزینم با خودم
می روم تا دشت و دریا ، تا ستاره تا خدا
می روم تا آسمان پروین بچینم با خودم
آه را می گیرم از چشمان خود با آستین
هم خودم می گریم و هم آستینم با خودم
دوست دارم میز را خودکار و اشک و ماه را
در کنارشعرهایم بهترینم با خودم
دور تا دور خودم آجر به آجر -سنگ سنگ
میگذارم روی هم دیوار چینم با خودم
آه ای تنهایی ای دنیای خوب پر سکوت
لب فروبستم چرا که نقطه چینم با خودم
عاشقی دیوانه ام دیوانه تر از هر چه هست
شاعرم مجنون تر از لیلا همینم با خودم
دور باید بود ازهرچه شلوغی هر چه هست
هر که دارد منطقی من اینچنینم با خودم #زینب_حسامی
#حدیث_روز
🛑امام باقر عليهالسلام:
اسلام بر پنج چيز بنا شده است: بر نماز و زكات و روزه و حج و ولايت و به هيچ چيزى به اندازه ولايت فرا خوانده نشده است.
الخصال، ج 2، ص 277