- در اعماق جنگل راهی برای پیدا کردن چیزی متفاوت نبود, او آنطور فکر میکرد که تنها چیزی که جنگل را دربر گرفته درختان و تاریکی هستند و بس. خب معلوم است که او هم اشتباه میکرده, اینجا خیلی ها را به اشتباه میاندازد, خصوصا اگر همنشینانشان سایهها و تاریکی باشد. او ایستاد متعجب تر از همیشه به روبهرویش زل زد اول فکر کرد اشتباه دیده چون خیلی اتفاق میافتد که کسی اینجا خطای دید پیدا کند. جلو و جلوتر رفت لمسش کرد... آه واقعی بود, غافلگیر شده بود منتظر به ستارهها نگاه کرد که شاید دوباره قصهای درمورد این درِ بدون هیچی بگویند, یا حداقل توضیحی برایش داشته باشند, ولی هیچ صدایی نیامد خودش بود و سکوت و آن در... خب آن چیز فقط یک درِ ساده بود اما به هیچ چیزی متصل نبود, نه دیواری نه خانهای و یا نه حتی کلبهای چوبی, فقط خودش بود جوری که انگار در خلاء استوار ایستاده. او هم جرئتش را نداشت که آن را باز کند, آنها همیشه فکر میکنند که وقتی چیزی ناشناخته را پیدا میکنند, آن چیز حتما باید چیزی خارقالعاده و وهمانگیز باشد, اما راستش آن در فقط یک در بود, چیزی آنسویش نبود که او را غافلگیر کند,
اما او هم بدون باز کردنش و فهمیدن راز آن از آنجا دور شد...
- از طرف نیکسورا.
꩜𝒎𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒔𝒕(𝒎𝒂𝒚𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉𝒐𝒖𝒕 𝒔𝒐𝒖𝒍𝒔)
- witch simbols.
ماهها:
نماد ماه سهگانه تو آیینهایی برای بزرگداشت الهه و جنبههای سهگانهی او (یعنی دوشیزه, مادر و پیرزن خردمند) به کار میره.