eitaa logo
🇮🇷میم مثل مُعلّم
1.9هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
1.6هزار ویدیو
34 فایل
سلام ،مادرم و یک معلم 🌱 در کلاسم کنار آموزش،مطالبی را به فرزندانم می آموزم که #دین را #زندگی و البته #هوشیارانه زیست کنند🌺 لطفاً مطالب با لینک کانال ارسال شود🪴 پیام ها_انتقادات و پیشنهادات شما رو پذیرام👇 @Seyyede_moosavi
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷میم مثل مُعلّم
📗 کتاب «زندگی پای تخته سیاه» 🍃معلم، بانو عفت جوادی شخصی که فرصتِ مهاجرت به خارج از کشور رو به عنوا
ها ی عزیز سلام و درود مفتخرم اعلام کنم امروز طی یک اتفاق قشنگ در عجیب ترین مکان این کره خاکی امام رضای مهربان من رو مقابل معلم قصه های قرار داد😍 استاد جوادی عزیزم بسیار خرسندم که شما را در جمع گرممان دارم❤️ منتظر شنیدن ناگفته هایی از زندگی این استاد دوست داشتنی که در قالب صوت در اختیار هممون قرار خواهد گرفت باشید.🌱🌱🌱
راوی دوست داشتنی ما در بخشی از کتاب به «حراج های صندوق عقبی» در قلب لندن اشاره میکند. او میگوید حیاط مدارس هر محل در ایام تعطیلات محل اجتماع مردم محله برای فروش لوازم دست دوم و یا گاهی دست سازه ها(نان،مربا،کیک و..) بود،محلی برای اقتصاد و فعالیت اجتماعی 👌 آشنایی مردم با هم و همین طور رفع نیازها با لوازم دست دومی که شما دیگر نیازی به آن نداشتید از دستاورد های این بازارچه ها بود. _شنیده بودم در لندن دور انداختن لوازمی که دیگر نیازی به آن ندارید بسیار هزینه بره تا جایی که گاه باید هزینه ای چندبرابری برای اسقاط لوازمت به دولت و سازمان محیط زیست بپردازی و این قوانین سختگیرانه باعث شده انگلیسی ها به خسّت و به شدت مقتصد بودن شناخته بشن ... بنابراین شما آنجا خیلی اجازه تولید زباله ندارید پس بهترین راه این است که کم مصرف و صرفه جو باشید🍃🍃🍃 @mim_mesl_moallem
نوشته بود به دلیل داشتن ماشینی که انتهای اون یه کابینت و لوازم اولیه داشت و سقفش تبدیل به خیمه میشد تا اسکاتلند رو سفر کردیم، سفرهای کوتاه و کم هزینه🚖🚘 تو مسیر کمپ های ارزان قیمتی بود که شما با مبلغ ناچیزی می‌تونستی شب رو اونجا بگذرونی... نکته شایان توجه این بود که کمپ ها مملو از جمعیت مسافری بود که برای رفع خستگی اتراق کرده بودند اما ... اما این حجم جمعیت با سکوت عجیب آنجا نمیخواند🧐 حتی به کودکان اجازه سر و صدا نمی‌دادند و گویی همه خانواده ها در سفر به دنبال استراحت و نیز بودند👌 پ.ن یک شب درمانده نیمه های شب به شهر بینظیر کاشان رسیدیم اون موقع فقط دو فرزند داشتم و محمد حسین و ریحانه هنوز به دنیا نیومده بودن ادامه👇👇👇
خانم جوادی در بخشی از کتاب از ازدواج تنها دخترشون که امروز کارمند یه شرکت معتبر در کانادا هستن اینطور نوشتن👇 فقط لوازم ضروری زندگی رو تهیه کردیم و از خرید های اضافی و تجملاتی کاملا پرهیز کردیم ،لباس عروس ساده مورد پسند دخترم بود که این سلیقه ساده پسند رو نمیشد تو ویترین های پر زرق و برق و قیمت بالای تهران جست و جو کرد. در نتیجه تصمیم گرفتم خودم لباس عروس دخترم رو بدوزم💍💍 لباسی ساده ومناسب 🧖‍♀