ما اکنون در رویای فرستادن کشتی کمکرسانی به غزه هستیم، در حالی که آنها با سیاست نفتی خود، ماشین جنگی اسرائیل را سوخترسانی میکنند.
We are now dreaming of sending an aid ship to Gaza, while they are fueling Israel's war machine with their oil policies.
#غزه_تموت_جوعاً
#شریان_اسرائیل
میم|مثلِ مُعلّم💛
ما در قاب غزه، بیش از آنکه مرگ مظلومان را ببینیم، مرگ خود را میبینیم...💔 ما هرگز سر بلند نخواهیم ک
یک هفته از این قاب میگذرد؛
از لحظهای که اشک چشمان این دختر، دیدچشمان مرا هم تار کرد...
دختری که هر روز میآیم نگاهش میکنم، تا شاید کمی از به درد آمدن قلبم احساس کنم هنوز وجدانی دارم...
وجدانی که از شرم، انگار مرگ خودش را به انتظار نشانده است.
دختر، سرنوشتت را نمیدانم؛
حتی اسمت را هم نمیدانم؛
اما در تصور نبودنت، هر روز برایت عزاداری میکنم...
میشود زنده باشی؟
میشود هنوز نفس بکشی؟
حیف این چشمان زیباست اگر بسته شده باشد...
آری،
یک هفته میگذرد
از این اشکهایی که دیدم،
از صداهایی که شنیدم،
از دختری که به وقت بارش اشکهایش، رویش را از دوربین برگرداند...
تا شاید ما رویمان را به او کنیم.
کاش میدانستم باید در لحظه چه کار کنم...
کاری که همین لحظه تمام این صحنهها را تمام میکرد؛
نه یک روز بعد،
نه یک ساعت بعد،
و نه حتی یک ثانیه بعد...
اما افسوس که ثانیهها به دقیقه،
دقیقهها به ساعت،
و ساعتها تا ابد کِش میآیند،
و در لحظه لحظهاش،
ما هنوز زندهایم
و مرگ آدمها را به انتظار نشستهایم...
میم|محمدیان
مصر، واردکننده گاز، صادرکنندهی مرگ!
در حالی که غزه جان میدهد، دولت مصر بزرگترین وارد کنندهی گاز اسرائیل از طریق دو خط لولهی EMC و فجر است.
تجارت قاهره، سکوت مردم و مرگ غزه...
مردم مصر، غزه همسایهی مسلمان شماست.
در کدام سمت تاریخ ایستاده اید؟
#غزه_تموت_جوعاً
#شریان_اسرائیل
خط لوله باکو_تفلیس_جیهان= شاهرگ حیاتی اسرائیل!
اردوغان: «من طرف فلسطینم»
واقعیت: تامین ۶۰٪ نفت اسرائیل از طریق خاک ترکیه...
یمن با بستن یکی از رگ های حیاتی در دریای سرخ، اسرائیل را تحت فشار گذاشته!
شما چرا شاهرگ حیاتی انرژی اسرائیل را نمیبندید؟
#غزه_تموت_جوعاً
#شریان_اسرائیل
میم|مثلِ مُعلّم💛
ما در قاب غزه، بیش از آنکه مرگ مظلومان را ببینیم، مرگ خود را میبینیم...💔 ما هرگز سر بلند نخواهیم ک
ببخش اگر گذر زمان مرا کمتر به یاد تو میاندازد...
به یاد چشمانت
به یاد بغض صدایت
و به یاد سرنوشت نامعلومت...
ببخش اگر میان روزمرگیهایم گم شدهام و از پس این صفحههای نورانی، تنها با انگشت فاجعه را بالا و پایین میکنم؛ بی آنکه رد خون روی صفحهام باقی بماند...
ببخش مرا...
هدایت شده از حسینیه دانشگاه فرهنگیان🏴
36.34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایتِ دانشجومعلم ملیحه محمدیان، مسئول پذیرش بخش خواهران موکب دانشگاه فرهنگیان در کربلا از حضور زائران
اسکان ۷۵۰ دانشجومعلم زائر دختر از استان های مختلف کشور تا تاریخ ۱۹ مردادماه
⌝ #روایت_جمانه ⌞
⌝ #اربعین_۱۴۰۴ ⌞
پایگاه رسمی انتشار محتواها و گزارشات اربعین حسینی دانشگاه فرهنگیان
https://eitaa.com/HosseinieyeCFU
هدایت شده از اخبار دانشگاه فرهنگیان
48.19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پیشنهاد_انتشار
روایتِ جُمانه ۷ ساله شد...
گزارشی متفاوت و ماندگار از موکب دانشگاه فرهنگیان در کربلا
نویسنده و تهیه کننده: حمید امامی
گوینده: استاد پیشکسوت رادیو، سرکار خانم طیبه اِرمی
فیلمبرداران: دانشجومعلمان ریحانه عسگری. علی صابری
⌝ #روایت_جمانه ⌞
⌝ #اربعین_۱۴۰۴ ⌞
🌐 روابط عمومی سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان
https://eitaa.com/cfu_acac_ir
خلق صدای مقاومت!
وقتی صحبت از خلع سلاح مقاومت میشود، باید خلق صدای مقاومت کرد.
این، فلسفه سفر لاریجانی به عراق و لبنان بود. در حضور اغیار، برادران غیور هرگز عروس خاورمیانه را تنها نمیگذارند. این پیام روشن تهران به بیروت است.
رژیم صهیونیستی در وضعیت ارّه است و لبنان را در شرایط دوئل قرار داده و خلع سلاح حزب الله، فراتر از شوخی با امنیت ملی بلکه خودکشی لبنان است. اما اتحادیه عرب بدانند در قاموس ظلمستیزی، سکوت نشانه رذالت است و توطئهچینی، نشان دنائت. نیاز نیست حتماً دیپلماسی بدانیم؛ چوپانها هم میدانند جلوی پارس سگ نباید پالس ضعف نشان داد.
این، الفبای مقاومت است.
28.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واژه ها برای شرح این قصه ناکافیست...
تنها میتوانم بگویم
بهترین روزهای عمرم بود :)
یک اشتباهِ مکرر
فرض کنید خبرنگاری میکروفونش را به سمت شما گرفته و با جدیت میپرسد: "به عنوان یک معلم، نظرتان درباره این شغل چیست؟"
لحظهای فکر کنید. چه پاسخی دارید؟
«اشتباه کردم شغل معلمی را انتخاب کردم، چون مسئولیتش سنگین است. اما اگر قرار باشد بار دیگر آزادانه شغلی را انتخاب کنم، باز همین اشتباه را تکرار میکنم.» این پاسخ محمدعلی رجایی است، دومین رئیس جمهوری که کلاس درسش به وسعت ایران بود.
اگرچه رجایی در ابتدا در نیروی هوایی شاهنشاهی مشغول به کار بود، اما معلم شدن رجاییِ ارتشی برای او شبیه یک اتفاق از پیش تعیین شده بود که خداوند ماهرانه میان زندگیاش کاشته بود. او تحصیلات خود را ادامه داد، اما به دلیل اینکه دیپلمش را در شهریور ماه دریافت کرد، نتوانست در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کند و شد آنچه باید میشد. او به بیجار رفت و به تدریس زبان انگلیسی مشغول شد. در انتخاب معلمی، از آیت الله طالقانی نیز تاثیر پذیرفته بود، کسی که معلمی را شغل انبیا میدانست. چه کسی تصور میکرد که یک عدم موفقیت در شرکت در آزمون، مسیر زندگی رجایی را به گونهای تغییر دهد که او با قاطعیت و با اکثریت آراء ۹۰ درصد، به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود؟
رجایی نیز خسته میشد و کم میآورد، اما تفاوت او در این بود که همواره به حق و حقیقت بازمیگشت. او در بازجوییهایش درباره دوران تدریس خود در خوانسار چنین نوشت: "یک سال در آنجا خدمت کردم. محیط بسیار بدی بود و هرچه تلاش میکردی نتیجه صفر بود. شاگردان فقط از زاویه نمره به معلم مینگریستند. مایوس شدم و در پایان تحصیل به تهران بازگشتم." این سرخوردگی به حدی بود که با هدف تغییر رشته و شغل، در آزمون فوق لیسانس آمار شرکت کرد، اما جلسات تفسیر شبهای جمعه آیت الله طالقانی بار دیگر او را به مسیر معلمی بازگرداند. و چه بازگشت درستی!
ورود او به کمیته مشترک ضد خرابکاری نیز به نوعی به معلمیاش مربوط بود. او، مانند تمام معلمان تازه کار، برای تدریس مجبور به رفت و آمد بین تهران و قزوین بود و همین رفت و آمدها باعث پخش اعلامیههای نهضت آزادی در قزوین شد. ماموران کمیته نیز به وظیفهشان خوب عمل کرده و حاصل شد ۴۸ روز بازجویی، مصاحبه و محاکمه، اما این آخرین بار نبود. یک بار هم در سال ۱۳۵۷، کتابهایی با محتوای حساسیتزا، با وجود تدابیر امنیتی شهید، به دست ساواک افتاد و این بار شکنجههای سخت و طولانی بدون آزادی در انتظارش بود. خوب شد در ایام اوج انقلاب، مردم به زندانها ریختند و زندانیان آزاد شدند، وگرنه چه کسی فکر میکرد که معلم هندسه و مثلثاتی که به حبس ابد محکوم شده بود، روزی متصدی وزارت آموزش و پرورش شود؟
رجایی در زمان تصدی وزارت، تربیت معلم را در کانون توجه خود قرار داد و این دغدغه را نه تنها در دوران وزارت، بلکه در زمان نخست وزیری نیز دنبال کرد. او شبها به مراکز تربیت معلم میرفت و پای صحبت دانشجویان مینشست تا مشکلاتشان را حل کند. تازه این همه شگفتی ماجرا نیست، وزیر وقت حتی جمعهها هم وزارتخانه بود، حاصل ۹ ماه وزارتش حل مسائلی بود که پرونده برخی از آنها هنوز هم روی میزها باز است. او محتوای کتابها را تغییر داد و برنامه درسی جدیدی نوشت، امکانات و تجهیزات آموزشی را برای تمام اقشار اختصاص داد و همواره دغدغه عدالت داشت. او حتی به روابط دانش آموز و معلم نیز توجه ویژهای نشان داد و شاید از همه مهمتر، به جای بورسیه دانشجویی، معیار "عشق به معلمی" را برای گزینش نیروها در نظر گرفت.
او کسی است که وقتی همسرش در حین تدریس با او تماس میگیرد و میخواهد به خانه برگردد، زیرا دزد به خانه زده، پاسخ میدهد: "خانم، ما با آمدن دزد یک ضرری کردهایم و اگر من کلاس را رها کنم و بیایم، یک ضرر دیگری نیز کردهام، پس همان ضرر اول کافیست." همین توجه به ریز جزئیات است که از رجایی یک شهید زنده میسازد.
در هشتم شهریور ماه سال ۱۳۶۰، بمبی در ساختمان مرکزی وزارتخانه منفجر شد که در یک کیف جاساز شده بود. هر چند منافقین گردن نگرفتند، اما سالها بعد، فیلمهایی خصوصی فاش شد که در آن رجوی اعتراف میکند که ترور رجایی و باهنر کار او بوده و با اطلاع آمریکا و فرانسه انجام شده است. این انفجار خونین باعث شد که تنها رئیس جمهور شهید، همراه با نخست وزیرش، در قلب وزارتخانهای که جمعهها هم تعطیل نمیشد، به شهادت برسد. رئیس جمهوری که اگر بیشتر در این سمت مانده بود، حتماً امروز خیلی چیزها شکل دیگری به خود میگرفت.
آری، در کوچههای خاکآلود جنوب تهران،در مدرسهای که دیوارهای خشت و گلیاش قصههای بیشماری را در خود پنهان داشت، مردی قدم به عرصه تعلیم گذاشت که نامش تا ابد بر تارک تاریخ این سرزمین خواهد درخشید: محمدعلی رجایی.
_به مناسبتِ امروز|سالگرد شهادت شهیدان رجائی و باهنر...
🎙پادکست
https://eitaa.com/mim_moallem