امروز، جمعه، ۱۷ مهر ۰۵:
۱. الان فردا است. هر فردایی یک دیروز دارد که اسمش امروز است پس با اینکه ما الان در فرداییم ولی دیروز است یعنی امروز فردا!
برای نوشتن دیروز مجبورم دست به دامان جواد خیابانی بشوم. جمعه خیلی شلوغ بودم.
۲. امروز خیلی به معنای جمعه فکر کردم. ریشهٔ کلمه برام مهمتر بود. اینکه این کلمه از چه مشتق شده و در استعمال جدیدش چه معنایی دارد. اعتراف میکنم تا به حال برام مهم نبود. امروز چرا مهم شد؟ نمیدانم! شاید برای نوشتن همین نکته! گاهی آدم چقدر مضحک میشود. بگذریم.
دهخدا چندتا معنا برای جمعه میگوید مثلا: جمعة من تمر (یک مشت از خرما) یا به معنای الفت، ادام الله جمعة ما بینکما ای الفة ما بینکما (خدا انس و الفت را بین شما مستمر کند). این حرفهای دهخدا بود. البته که معنای جمعه بعد از اسلام تعین در یک روز خاص است. جالبتر از همه این معنا بود که ظاهرا اعراب یک روز خاص داشتند به نام یوم العروبة (روز اجتماع عربها) و پس از اسلام جمعه نامیده شده برای حضور و تجمع مسلمانان در نماز جمعه!
۳. نماز جمعه نرفتم! فکر کنم حجم مسلمانیام کم شده.
۴. تدارک خواستگاری دوستم را فراهم کردم. بردمش جلسه و بعد دیدار هم تا مقصدش رساندمش. شب ساعت یکونیم رسیدم خانه.
۵. دوباره خاطره خواستگاری عجیبش را گفت. تاکید کرد بنویس این را. گفتم برای امروز مینویسم.
تعریف میکرد رفتم جایی خواستگاری:
- فکر میکنی اولین سوالی که دخترخانم پرسید چی بود؟
- نمیدونم
- ده دقیقه بهت فرصت میدم هر سوالی به ذهنت میاد بپرس
پرسیدم، چندتا هم پرسیدم، همهاش اشتباه بود. کلافه شدم و ازش خواستم بگه سوال دخترخانم چه بوده!
- ببین اگه تا روز قیامت هم بهت فرصت بدم ابدا این سوال به ذهنت نمیاد
- خب چی بوده
- پرسید شما برائتی هستید یا وحدتی!
از شدت شوک عصبی فقط خندیدم. دختر خانم برائتی سفت و سخت الطالبی بوده!
۶. شب رفتیم پارک. بچهها در اوج بازی بودند که بوی کثیفی به مشامم خورد. چند قدم آنطرفتر گاو نر و گاو مادهای سیگار میکشیدند. البته بیشتر سیگاری بود، بوی گل میداد. رفتم تذکر بدم، ترسیدم دعوام بشه. تا دم آخر فحششان دادم.
توضیح: برائتی و وحدتی دوتا تفکر درون دینی هستند. امام که مساله وحدت جامعه مسلمین را طرح کردند آغاز شد و اوج آن تحریم لعن علنی و قمهزنی توسط رهبر شهید بود. طیف فکری سیدصادق شیرازی برائتی هستند.
همین.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔴اینجا ازواقعیت بخوانید:
https://eitaa.com/joinchat/2023424553C542da9b75b
امروز، شنبه، ۱۸ مهر ۰۵:
۱. شنبهها مدرسه ندارم اما میتوانم بگویم بهترین اتفاق هفتهام در این روز رقم میخورد. پاتوق کتابخوانی نوجوان. جمعی از نوجوانها هر هفته میآیند و دربارهٔ کتاب با هم صحبت میکنم. البته بخش پسرانهاش شکل نگرفت. پسرها یکی این هفته میآمد هفته بعد نه. آن یکی که هفته پیش بود این هفته غیبش میزد. شلختگیشان را تحمل نکردم و وعدهشان را کلا لغو کردم. اما جمع دخترها با هر تغییری پایدار ماند. بحثمان شکل گرفت و پیش رفت. و الان دو هفتهای هست این حس انتظار که: کی شنبه میشود، سراغم میآید. میبینم که آرام آرام به این جلسه متعلق و حتی مشتاق شدم.
راستش همیشه معتقد بودم و هستم در روزگار ما خواندن بسیار مهمتر از نوشتن است. چندباری هم قبلا نوشتم که به جای کارخانهٔ تولید نویسنده بیایید کتابخوان تربیت کنید. برای همین نقدم باهام بد شدند و سردی کلام و رفتارشان را دیدم.
حالا فرصتی شده برای خودم. هر هفته سعی میکنم نگاه به کتاب و خواندن را عمق بدهم. نمیدانم چقدر موفق شدم؛ اما واکنشهای دخترها دلگرم کننده است. از بن وجود اعتقاد دارم اگر دخترها یعنی مادرهای فردا را با کتاب مأنوس کنیم آیندهای به مراتب بهتر از الان داریم.
۲. هفتهٔ پیش یکی از همین دخترها از بحث به شوق آمده بود. پرسید چرا این بحثها را به ما میگویید؟ جلسه کتابخوانی رایگان است. هیچ هزینهای برایش گرفته نشده. احتمالا پس ذهنش این بوده چرا رایگان این حرفها را میزنم. در پاسخش گفتم: دیوانهام.
۳. از شدت خستگی نتوانستم دیروز را همان دیروز بنویسم. دیروز را امروز نوشتم. جواد خیابانی
همین.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔴اینجا ازواقعیت بخوانید:
https://eitaa.com/joinchat/2023424553C542da9b75b
تو
قاصدک بودی
که من را
سر به هوا
کردی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔴اینجا ازواقعیت بخوانید:
https://eitaa.com/joinchat/2023424553C542da9b75b
امروز، یکشنبه، ۱۹ مهر ۰۵:
۱. گعدهٔ دبیران بعد صبحانه گرمِگرم بود. از باب الکلام یجر الکلام حرف رسید به سن و سال و کی چقدر سن دارد. این میان یکی از دبیرها سخنی گفت برایم شگرف و شگفت بود. من از پیری بیش از مرگ میترسم. پیری یکی از موضوعاتی است که همیشه بهش فکر میکنم. آن دبیر عزیز گفت: آدم با پیری کمکم برای مرگ آماده میشه. این حرف برایم شهود بود. انگار پیری کاری میکند که آدمی آرامآرام دل بکند و برود. دقیق مثل نوزادی که به تولدش نزدیک میشود باید به این دنیا بیاید. البت که این دل کندن از جوانی آغاز میشود.
۲. دبیرستان دورهٔ دوم را بیش از اول دوست دارم. شاید توهمم باشد اما انگار حرفهای جدیتری میشود گفت. من لااقل میگویم. رک، صریح، بیپروا.
۳. ساعت آخر با سال هشتمیها داشتم. کولاک کردم. حسابی گردوخاک راه انداختم. هفتهٔ گذشته با شلوغکاریشان معلم ساعت قبل، از شدت دلخوری کلاس را ترک کرده بود. من که رفتم شادوشنگول تعریف میکردند فلانی قهر کرد، رفت. بهشون گفتم درستتون میکنم. امروز انجام شد. آچارکشی اساسی شدند. نصفشون را به جرم ننوشتن تکلیف مواخذه کردم. تا باشد، بدانند، کلاس انشاء مهمترین درس و معلم نگارش میفرماید کت تن کیه!
۴. امروز متوجه شدم جریان فکری طیف علامه طهرانی با نمایندگی رسمی وکیلی، چقدر زیرپوستی و نرم در چهرهٔ طرح بینهایت به دنبال جذب نوجوانها هستند. دلم برای نوجوانها میسوزد که با حرفهای قشنگ تهی از عقلانیت دینی میشوند.
همین.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔴اینجا ازواقعیت بخوانید:
https://eitaa.com/joinchat/2023424553C542da9b75b