شما یه جلسه سر یه درس غیبت کن، بعد برو جزوه رو از یکی بگیر
حالا هی بشین به جزوه نگاه کن و سعی کن بفهمی که چیو نمیفهمی
و بله
سال تحصیلی جدید شروع شده و حالا همه کارشون به ما گیر افتاده و فلان درس و جزوه رو از من میخوان
موبایلِ عزیزم، درصدِ شارژِ تو، ربطی به سرعتت نداره، انقدر منو کلافه نکن مرسی اه
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
خاطرات را نگهدار. دویدم و آن وسطها چندباری زمین خوردم، دویدم و به لحظات چنگ کشیدم، به خطوط کاغذ کشیدم و در بین لنز دوربین محصور کردم. خاطرات را نگهدار. دفترم را ورق زدم و آنجا روی کلمات عطر تو را زدم و بوسههایت را قایم کردم. خندههای مادر را ضبط کردم و در لنز دپربین، چشمانت را نگهداشتم. خاطرات را زنده نگهدار.
هیس. نوار کاست را بردار و بشکن. خاطرات، زنده میمانند. خاطرات آواز میشوند و در مغز استخوانت مینوازند و نیازی به اینان نیست! لحظات را خاطره کن. نوار کاست را عوض کن، بچرخان، تیغه را رویش بگذار و به آوازش گوش کن. دفتر خاطرات را لحظهای کنار بگذار و عطرش را به بینی بکش و بوسههایش را بچش.
خاطرات را نخست، زندگی کن.