از آدمهای رازدار و امن خیلی خوشم میاد.
از اینا که دلت رو قرص میکنن “همهچی بین خودمون میمونه” و خیالت راحته که پشت سرت با هیچکسی حرف نمیزنن. اینا خیلی آدم حسابیان.
اون لحظهای که داری تایپ میکنی، یهو به خودت میای میگی «آخه به کی دارم چی میگم» و پاک میکنی…
با ماشین واردِ گاراژِ خانه شدم.
درِ گاراژ را بستم،
و به اندازهیِ سه ترانه در ماشینِ خاموش نشستم.
با خودم فکر کردم، اَندوه گاهی به شکلِ؛
«نشستن در ماشینِ خاموش» است،
به شکلِ «جایی - نرفتن.»
- اِبراهیم سلطانی