آدم میتونه صبح پاشه صبحونشو بخوره، سرکار بره، باشگاه بره، با دوستاش وقت بگذرونه، بخنده، سفر بره ولی همچنان یه غم بزرگ
ته دلش باشه و نتونه راجبش با کسی حرف بزنه.
شما که غریبه نیستین یه شبایی تو زندگی هست که آدم تا خرخره پر از نیازه، نیاز به شنیدن و قضاوت نشدن، نیاز به دستی که از این لجن تنهایی نجاتش بده، هر آدمی که اون شب رو تنها بگذرونه، از فرداش یه آدم کاملا جدیده.
از اون آدمایی شدم که بین کم و هیچی، هیچی رو انتخاب میکنم دیگه نه توان آدمهای بلاتکلیف رو دارم، نه رفاقت های یکی دو روزه نه هر نوع رابطه ی انسانی نصفه و نیمه نداشتن خیلی از چیزا بهتر از نصفه و نیمه داشتنشونه، مخصوصا آدمها.