با من گشتن اینجوریه که یه وقتایی اونقدر ساکتم که فکر میکنن مشکلی واسم پیش اومده در حالیکه من فقط ساکتم و یه وقتایی هم هست که نمیتونم دهنمو ببندم یا حتی تُن صدام رو کنترل کنم.
گاهی چیزهایی یادم میآید که شبیه آزاد شدن سگِ هار در مغزم هستند. در فضای محدود جمجمه، بدون راه فرار.
- ذهـنِخستـه
اصلا خودت میدونی چقدر داشتنت خوبه؟💙
من تراپیست نمیخوام، من تورو میخوام.💙
سکوت و سکوت و سکوت. انگار که لال شده باشم؛ شاید هم کور و کر. دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصلهاش را.
همونجا که نشستی رفتاراشو تحلیل کردی و برای پیام فرستادن بهش با صد نفر مشورت کردی ،یا مجبور شدی از بین صدتا کارش دنبال دوست داشته شدن بگردی،همونجا باختی عزیزم.