من بارها با رسیدن محرم دچار ترس شدم. حتی فراتر از ترس، وحشت. حتی از ترسیدن از محرم هم، میترسیدم. چون حسی همیشه به من میگفت که چیزهای زیادی هست که همه توی محرم، لابهلای روضهها به دستش میارن، و تو هیچوقت اونها رو به دست نیاوردی. یه چیزی مثل "حسرت اشک" داشتن.
اینکه نگران باشی به اندازه کافی گریه نکنی، تهِ دلت آتیش نگیره، و چیزهایی که شاید برای خیلیا بیمعنیه و این ترسناکترش میکنه.
امسال احساس میکنم -بهواسطهی نمیدونم چی- این ترسم "حلشدنی" بهنظر میرسه.
همزمان، امام حسین برای من یه بغض توی گلومه که نمیدونم چقدر گریه کردن این بغض رو تبدیل به گریه میکنه...
خواستم بگم، اگه این روزها، روزهای بعد، احساس کردید که، چرا همه میتونن اشک بریزن و من نه، میفهممتون :)