میخواستم از این فاز "وای چقد زود n سالم شد" بیام ولی واقعا زود نبود
از اردیبهشت پارسال تا امسال کلی اتفاق افتاد هیچ کدومم هضم نکردم.
بعد تو هر اپیزود اینطوریای که وای چه جهان وحشتناکی رو به تصویر کشیده بعد میفهمی دقیقا همون جهانیه که توش داریم زندگی میکنیم، همون لجنِ کابوس.
https://eitaa.com/mindpalace/11363 وای چه بامزه بود. بیشتر اینطوری بنویس
.| باوشه
از این ناراحتم که اینهمه سال داشته پلی به اون عظمت ساخته میشده و خیلیامون حتی خبر نداشتیم. از اینکه چندتا سازه، چندتا پل، چندتا ساختمون، چندتا کارخانه صنایع دیگه هست که با قطره قطره عرق هموطنامون ساخته شده و ما نمیشناختیمشون، عمیقاً ناراحت میشم... عمیقاً شرمسار میشم که چرا چرا چرا باید حتما خراب میشدن تا ما بدونیم کیا داشتن شبانهروز برای ایران تلاش میکردن، و در نهایت ندونستنمون چقدر به ضرر خودمون تموم خواهد شد...
لعنت به اسرائیل که امروز جسم حاصل از این زحمات رو خراب کرد، و لعنت به هر حرومی دیگهای که تلاش کرد نذاره ایرانیها دسترنج ایرانیها رو ببینن. لعنت به باعث و بانیش.
از سال ۱۴۰۳ تو تقویم جیبیم کارای هر روز و هر هفته و هر ماهمو مینویسم
حالت نوستالژیک و جالبی داشت که وقتی همه کاراشونو تو گوشی انجام میدن تو توی تقویم جیبیت با یه خودکار معمولی مینویسی و ترسی هم نداری که دست کسی بیفته چون هرچیزی که نخوای بقیه بفهمنو رمزی مینویسی
از طرفی از جنگ دوازده روزه به اینور خیلی حساس شدم سر مکالمات تلفنی و مجازیم و سر اطلاعاتی که تو گوشیم دارم
و حالا احساس میکنم چقدر امن ترین جایی که دارم برای نوشتن کارام و جاهایی که میرم و نکات کارام، همین تقویمیه که همیشه تو کیف کوچولوی دوشیمه
همیشه کنار دستمه و کسی از کیلومترها دورتر از من نمیتونه بهش دسترسی داشته باشه:)