Mind Palace.-
یه چیزی درباره آشفتگی / آشوب / خائوس هست که همیشه جذبم میکنه، و آشوبی که امشب دیدم به غایت زیبا بود..
وقتایی که خیلی به بدن، دوپامین و آدرنالین میپردازم بعدش حس بدی دارم. بدنمندی انقدری برام غریبه که احساس سنگینی میاره برام. و بدترین چیز درباره حسهایی که داری اینه که هیچوقت نمیدونی آیا یاد گرفتی که اونا رو داشته باشی یا واقعا به وجود اومدهن.
مقدار خیلی زیادی غر دارم، ولی حس میکنم اگه بگمشون به وسوسههای سندرم شخصیت اصلیم میبازم و این اصلا خوب نیست
به سمت آشپزخانه میروم. اگر چای داشته باشیم، خود را از پنجره به بیرون پرت نمیکنم.
میخوام یه متن بنویسم درباره اینکه فارغ از اینکه آمریکا جنایت علیه انسانها در کشورهای دیگه کرده، کلی بدبختی دیگه هم با سیاست و وجود داشتنش سر جهان آورده. اما، حال ندارم.
شبیه آدمای ۷۰ سالهام که کل دنیا رو گشتن و الان دنبال آرامشن و حالا حال ندارن. ولی درواقعیت ۲۱ سالمه و کلی کار باید انجام بدم تو زندگیم