چیزای کوچیکی در زندگی میتونه خوشحالم کنه
مثل "شما هم خسته نباشید" راننده اسنپ، بعد از یه روز شلوغ
ما سالهاست که مردهایم.
ما هیچکداممان قرار نبود زنده بمانیم. ما، یعنی یک عدد از عددی که جمعیت ایران را تشکیل میدهد. اگر این روزها میبینید که بمب بهمان میخورد، بدنهایمان خرد میشود و دلیل مرگمان به جسممان بر میگردد، برای این است که راه دیگری جز این برایشان باقی نگذاشتهایم.
سیاست هرگز عوض نشده؛ «بگذارشان لای منگنه، و بعد با تمام قدرتت فشارش بده. یا از درد جانشان در میرود در حالی که تلاش میکنند زنده بمانند، یا له میشوند.» ماکان و میکائیل آن روز در مدرسه بودند که بمب اصابت کرد و جسم نحیفشان تاب نیاورد. اگر فرضاً، جان سالم به در میبردند، از نظر آن لعنتیها باز هم مُرده بودند. یک سال دیگر، یا ده سال دیگر، بهخاطر بمب یا بهخاطر پیدا نکردن دارو، یا به دلیل خودکشی. چه فرقی دارد برایشان؟ در نهایت راهی پیدا میشود و میمیرند.
امروز بمبها را میبینید. امروز جنازههایی که از زیر آوار بیرون کشیده میشود را میبینید، امروز به وضعیت امروز ما میگویند «جنگ» و تلفات را میشمارند و هر از گاهی برایمان شمع روشن میکنند، اما سالهاست که کُشته میشویم. سالهاست که قصدشان یک چیز بود، و گمان میکنم خودمان هم از یادمان رفت که بمب ما را میکشد، و گرانی، و نبودن دارو نیز هم. آنقدر نامرئیش کردند که خودمان هم آن را ندیدیم.
آنها هماناند که در فیلمهایشان میگفتند. قاتلهای سریالی، که در چشمهایت نگاه میکنند و میگویند: «قصدم کُشتن شماست.»
Mind Palace.-
اینو دیدم یاد اون استادم افتادم. سرشار از کتاب، سرشار از توانایی نوشتن، از دانایی. پرستیدنیه.
Mind Palace.-
به معنای واقعی کلمه دیوانه ی علوم انسانی ام"
بهبه. پیش ایشونم برید.
Mind Palace.-
اینو دیدم یاد اون استادم افتادم. سرشار از کتاب، سرشار از توانایی نوشتن، از دانایی. پرستیدنیه.
"خوندن و یاد گرفتن" یه تناقض بزرگ داره که فقط آدمایی که زیاد خوندن و یاد گرفتن، میتونن دربارهش حرف بزنن. و فکر میکنم بهترین معلما کسایین که بتونن اون تناقض رو بهت یاد بدن.
چه خوب گفتین که درس میخونید تا اشکان خطیبی نشید! اصلش این بود که یه طوری درس بخونید که بیشرف زِرچی نشید. به عنوان یک شخص آکادمیک قله آرزوهای علمی شما کجاست؟ شاید این قله برای خیلیا کرسی استادی هاروارد باشه مثلا. نمیدونم چرا پرونده اپستین دنیا رو تکون نداد اما این پرونده برای پاره کردن همه رشته توهمات کافی بود. از استیون هاوکینگ، برنده نوبل دانشمندتر؟ مارتین نواک استاد ریاضی هاروارد بود که تو جزیره اپستین دخترهای جوون و بچهها رو شکنجه میکرد. آلن درشویتز، استاد سابق رشته حقوق هاروارد که وکیل اپستین هم بود و البته خودشم با اتهام جدی تجاوز روبهرو شده. جرج چرچ، ژنتیکدان برجسته دانشگاه هاروارد، لارنس کروس فیزیکدان نظری، ریچارد داکینز زیستشناس تکاملی، یوشا باخ، دانشمند علوم شناختی آلمانی از دانشگاه MIT که در ایمیلهاش به اپستین از هوش مبتنی بر 'نژاد' و حذف انسانهای "بیاستفاده" مثل نورونها و مرگ دستهجمعی برای کنترل جمعیت حرف میزد. ماروین مینسکی از پدران علم هوش مصنوعی که متهم به سوءرفتار در جزیره اپستین شده. علم اوپنهایمر، بمب اتم رو تقدیم این دنیا کرد. هرچند اوپنهایمر پشیمون شد اما بعد اون ادوارد تلر با علمش "بمب هیدروژنی" ساخت. دانشمندان واحد ۷۳۱ امپراطوری ژاپن و مثالهای دیگهای که میتونست لیست خیلی طولانیتری بسازه. علم بدون ایمان و تفکر نتیجهاش همینه. علم واقعیت هارو به ما میگه، فکر بایدها و نبایدها رو به ما میگه...
https://ble.ir/ihassiba/1607347875184114690/1777725469617