Mind Palace.-
من اولش توی اون پیام نوشته بودم همهی کرکترها رو بهنوعی درک و باهاشون همذاتپنداری (درست میگم؟) کر
این متن درباره کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" نوشته "مصطفی مستور"ئه، و متن من هم همینطور.
یادم نمیاد که ۱۴ سالم بود که کتابو از توی کتابخونه برداشتم تا بخونمش، یا ۱۵. امشب در ۲۱ سالگی برای بار سوم به کسی هدیهش دادم تا بخونتش، البته که، اون فرد تا اسم کتاب رو دید چشمهاش برق زد و با هیجان گفت که این کتاب رو در دهه بیستسالگیش خونده.
من اون موقع نمیدونستم جامعهشناسی چیه. نمیدونستم چرا باید بفهمیم که پارسا چرا خودکشی کرد، نمیدونستم. با اینهمه ندونستن، در همون نقطهای بودم که یونس بود -یونسی که عاشق شده بود، دنبال خدا میگشت، دانشجوی دکترا بود و کتاب خونده بود؛ سردرگمی. ندونستن. "خداوند کجاست؟"
برای این کتاب، برای دیالوگهاش، برای صحنههاش، میتونم بارها و بارها بنویسم. برای صحنه زنی که سوار تاکسی بود و گفت "از طرف من روی ماه خداوند را ببوس"، و صحنهای که آیه در حال گریستن از خداوندش صحبت میکرد، و همراهش گریستم. انقدر این سطور رو خوندم و نوشتم که حفظشون شدم.
از پرسش جولیا نوشتم، "چرا خداوند تصمیم گرفت منو به این دنیا بیاره؟"،
از حرفای یونس، "تو واقعا به این چیزها باور داری؟"
از حرفای آیه، "خداوند توی استیصال آدمهاست. توی چهکنم چهکنمها."
و حتی علیرضا. آخ، علیرضا. علیرضایی که گاهی "علی" صداش میکردن، و وقتی آیه از "نماز خواندنهای علی" حرف میزد یاد مولای علیرضا میفتادی و بیشتر از قبل گریه میکردی.
آره. کاش یه علیرضا بود.
حتی اینکه مهتابی توی زندگیت باشه هم، شگفتانگیزه. چه برسه به آیه.
میبینید؟ من همهشو زندگی کردم. برای این کتاب میتونم یه مرثیه بنویسم. شاید یک روز برای مستور بنویسم که از طرف من روی ماه خداوندش رو ببوسه؛ چون من حتی میتونم اون زنی که توی تاکسی نشسته بود هم باشم.
هدایت شده از الفِ آزادی.
سلام و درود.
این پیام رو داخل کانال یا دیلیتون فوروارد کنید و منم براتون یه پاراگراف شخصی مینویسم، چیزی که حس کنم نیاز دارید بشنوید. اگر هم کانال ندارید غصه نخورید. برام اسمتون به همراه سه کلمه که شخصیتتون رو توصیف میکنه بفرستید 🤍
-جهت ارسال لینک و نامهای زیباتون
الان دیدم چهار نفر تو یه روز لفت دادن، بعد داشتم به کانسپت تعداد ممبر فکر میکردم. چقدر عجیبه. مثلا وقتی میبینم یه کانال ۱۰k ممبر داره یه لحظه فکر میکنم اصلا ده هزار نفر یعنی چی؟ یا مثلا وقتی یکی داره از این حرف میزنه که تونستم تو یه روز کانالمو به ۱k برسونم و براش تلاش کردم این یعنی چی اصلا؟ یعنی مثلا اومدی یه دکمه رو چند بار زدی و تعداد اضافه شده؟ یا مثلا طرف میگه من تخصصم اینه که تو دو روز ۱۴ هزار فالوور برای پیج داشته باشم. وا.
یعنی، حالا اینا تعداد افراد یه کانال یا پیج هستن و ممکنه بینشون چیزمیز باشه. دوباره به اینکه "۶۰ هزار نفر تو دو سال کشته شدن" فکر میکنم. یعنی چی اصلا؟ این عدد رو چطوری میتونیم هضم کنیم؟
Mohsen Chavoshi And Sina Sarlak - NEXT1.iRMohsenChavoshiAndSinaSarlak-EyDarigha-128(www.Next1.ir).mp3
زمان:
حجم:
4.5M
چنان شادُم که یُمن غم تو
خراب آباد دل آباد دارُم:)
https://eitaa.com/mindpalace/11965
من من؛
https://eitaa.com/Anywayh
.| عه لینکت کار نمیکنه که
Mind Palace.-
الان دیدم چهار نفر تو یه روز لفت دادن، بعد داشتم به کانسپت تعداد ممبر فکر میکردم. چقدر عجیبه. مثلا
تا آخر دنیا قبول که یک کشته هم زیاده. ولی ۶۰۰۰۰ واقعا آمار مضحکی نیست؟ خیلی دور از واقعیته
.| صحبتمو اشتباه فهمیدی، و البته که اونجا نوشتم دو سال
منظورم ۷ اکتبر بود ممبر. دیگه داره دو سال رو هم رد میکنه..