واقعا رشتهمو دوست دارم. تا الان درگیر توضیح دادن این بودم که اوقات فراغت و خانواده چه ربطی بهم دارن، الان باید بشینم مکالمه علم ریاضیات با علوم اجتماعی رو بنویسم.
از الان مطمئنم ریاضیات کلا یه "زکی" تو حرفاش داره. یعنی اینکه بهنظرش علوم اجتماعی کلا داره چرت و پرت میگه و داره از دستش حرص میخوره رو میخواد زیر پوستهی خونسردانهش پنهان کنه ولی نمیتونه و همهش میگه چیش، اینا رو که راننده تاکسیم میتونه بگه😏
علوم اجتماعی هم سعی میکنه بهش عذاب وجدان بده. میگه اصلا تو کل زندگیت کسی که مسخرهش میکننو درک کردی؟! تو هیچی نمیفهمی!
علوم اجتماعی چشاش پر از اشک شده بود. ریاضی از حرفاش پشیمون شد. دست کرد تو موهای ابریشمیش و گفت: من تند رفتم. ولی میخوام بدونی همه دنیا رو به خاطرت آتیش میزنم... علوم احتماعی با چشم های اشکبار به ریاضی نگاه کرد و قلبش به تپش افتاد... این چه حسی بود که بهش دست داده بود؟
More...
.| ریاضی همیشه علوم اجتماعی رو با حرفاش اذیت میکرد. همهش میگفت تو احمق و احساساتی هستی ولی احساساتی اصلی خودش بود وقتی علوم اجتماعی رو گریون میدید...
علوم اجتماعی یه دختره که میتونه بهخاطر رنج تکتک آدما گریه کنه و تیکهکلامش اینه که "چرا درک نمیکنین؟"
یه پدر سختگیرم داشته که همهش بهش میگفته باید منطقی باشی و انقدر سعی نکنی همه رو درک کنی
علوم تکنیکی هم رفیق جینگ ریاضیه و تاحالا هر وقت با علوم اجتماعی چشمتوچشم شده باهم دعواشون شده. چند بارم رفته پیش پدر علوم اجتماعی گفته جمع کن این جرثومه احساساتو
حقا جامعه شناسی هم آدم رو دیوونه میکنه
.| آدم تا بستر دیوانگی نداشته باشه نمیشه.
وقتی همزمان پروژه داستاننویسی و نویسندگی و درسو داری دنبال میکنی همچین چیزی درمیاد
انقدر این یک هفته فشار وحشتناکی رو تحمل کردم و حالم بده که میتونم همین حالا و همینجا بشینم و برای مکالمه علوم اجتماعی و ریاضی گریه کنم
.| آقا:)))) منم همینطور.