مکانیک: این حرفا هیچ کدومش به درد نمیخوره. چه تاثیر عینی ای تو زندگیتون گذاشته اخه؟ همینجوری اید که تو تکنولوژی پیشرفت نمیکنین دیگه. به جای درک کردن بیا طول و عرضتو حساب کنم و برات یه چیزی بسازم که هروقت خواستی ازین فکرا کنی بزنه تو گوشت.
.| بابا مکانیک که اصلا حرف نمیزنه باهاشون. مکانیک با ریاضی همکاره، همیشه هم درباره ریاضی فکر میکنه اونم خیلی زر میزنه و وقتشه از تو دنیای انتزاع بیاد بیرون و باعث تاسفه که همچنان داره با اونا حرف میزنه. نهایتا اگه بخواد همدردی کنه میگه عزیزان، میخواید یه چاییساز براتون سرهم کنم چایی بخورید جای زر زدن؟
هرچی از واکنش فلسفه بگم از طنز داستان کم میشه.
.| توضیح فلسفه اصلا به صلاح نیست:))))
نهایتا منطق میزنه به پهلوش، میگه اینا رو نگا. فلسفه میگه برا همین بود که میخواستم وجود نداشته باشم.
ادبیات:
اينکه يک روز مهندس برود در پی شعر
سَر و سِرّي ست كه با موی پريشان دارد
.| ادبیات همیشه حرفای درست رو در جای بد میزنه، همین میشه که همه نگاهش میکنن، ریاضی و حقوق چندتا پلک میزنن و دوباره دعواشون میشه. فقط هنر به فکر فرو میره و ادبیاتو میکشه کنار چون میفهمه تنها کسی که این وسط عقلش سر جاشه، اونه.
Mind Palace.-
مکانیک: این حرفا هیچ کدومش به درد نمیخوره. چه تاثیر عینی ای تو زندگیتون گذاشته اخه؟ همینجوری اید که
قشنگ بود. تیکه کلاممه اتفاقا
"(این زرا) به چه درد میخوره؟"
هم حرف درستو جای بد میزنه، هم حرف درستو، بد میزنه. میدونی؟ انقد میپیچونتش که اخرش محتسب میاد میکنتش تو گونی
.| یه وقتایی آره واقعا. درواقع بد نمیگه ها، فقط تا کسی خودش ادبیات نباشه نمیتونه یک ادبیات رو درک کنه.
Mind Palace.-
در حالی که باید تا چهارساعت دیگه کارنوشتو تحویل بدم:
همین الان تحویل دادم. شد، ولی مُردم تا شد.