داشتم یه مطلبی درمورد یه عکسی که تو جنگ ویتنام گرفتهشده بود میخوندم. عکس یه دختریه که لباسش آتیش گرفته بوده در طی بمبارون و برهنه در حال فرار کردن بوده، همون موقع عکاس ازش عکس میگیره. انقدری اثر میذاره توی جهان که حتی احتمال میدن توی اینکه آمریکا از جنگ کناره بگیره اثر گذاشته. الان فهمیدم بمبارون توسط خود نیروهای ویتنامی صورت گرفته بوده و اونا رو با سربازا اشتباه گرفته بودن و حالم بدتر شد.
Mind Palace.-
داشتم یه مطلبی درمورد یه عکسی که تو جنگ ویتنام گرفتهشده بود میخوندم. عکس یه دختریه که لباسش آتیش گ
و این نیز جالبه، لوکیشن و زمان هم همونه، ویتنام، جنگ آمریکا و ویتنام.
اسم این عکس اعدام سایگونئه، چون همونطور که میبینید یه رئیسپلیس داره یه زندانی که دستش از پشت بسته شده رو اعدام میکنه، وسط یه خیابون توی شهر سایگون. عکاسش یه آمریکاییه و عکسو دقیقا زمانی میگیره که گلوله توی شقیقه اون یارو فرو رفته.
فرداش این عکسه میترکونه. تو روزنامههای آمریکا چاپ میشه، و میتونین تصور کنین یهو چه اتفاقی میفته. همه درباره زشتی جنگ، و درباره وحشیگری سرتیپ (کسی که داره اعدام میکنه) حرف میزدن و ازش متنفر بودن، و درباره این حرف میزدن که جنگ در همین یک عکس خلاصه شده.
Mind Palace.-
و این نیز جالبه، لوکیشن و زمان هم همونه، ویتنام، جنگ آمریکا و ویتنام. اسم این عکس اعدام سایگونئه، چ
این وسط عکاس و سرتیپ سرنوشتهاشون با همین یک عکس تغییر میکنه.
سرتیپ چند سال بعدش مجبور میشه از ویتنام فرار کنه. میره آمریکا. اونجا برای اینکه بتونه یه زندگی عادی رو شروع کنه، یه پیتزافروشی معمولی میزنه و کار میکنه. تا اینکه بعد از دهسال، معلوم میشه گذشتهش هنوز دنبالش میکنه؛ یکی رو دیوار دستشویی پیتزافروشیش مینویسه "ما میدونیم تو کی هستی". این یعنی سرتیپ کارش تموم شده بود. لو رفته بود و آدما ازش متنفر بودن. یه مدت هم، از طرف دولت دنبال این بودن که از آمریکا اخراجش کنن ولی در نهایت این اتفاق نیفتاد. آخرش هم سرطان گرفت و مرد. سر مراسم خاکسپاریش، عکاسی که زندگیشو به خاک سیاه نشونده بود هم اومد. ادی آدامز.
ادی آدامز درباره سرتیپ گفت: اون یه قهرمان بود.
جالب اینجا بود که ادی هم تا آخر عمرش عذاب وجدان داشت. با اینکه چندین جایزه عکاسی رو دِرو کرده بود، ولی آرزو میکرد کاشکی هیچوقت اون عکس رو نگرفته بود. خودشو مقصر همه چیز، حتی مرگ سرتیپ میدونست.
حالا جریان چی بود؟
بعد از اینکه سرتیپ مُرد، تازه اومدن و یه فکت جدید کشف کردن. اوه، ببینید کی اینجاست، این کسی که سرتیپ توی عکس درجا کشتهبودتش، اصلا یه زندانی بیگناه نبود. اونو کجا پیدا کرده باشن خوبه؟ کنار ۳۴تا جسدی که دستاشونو بسته بود و از پشت سر بهشون شلیک کرده بود؛ چند خانواده. زن، مرد، بچه، پیر.
هیچ "آدم بیگناهی که توسط یه شیطان سلاخی شده"ای درکار نبود. اونی که واقعا شیطان بود، خود مرتیکهای بود که همون لحظه مُرد و اون دو نفری که باقی موندن، زندگیشون برای همیشه تغییر کرد.
ادی یه جمله معروف گفت: سرتیپ "وان لم" (همون لعنتیای که اعدامش کرده بود) رو کشت، منم با دوربینم سرتیپ رو کشتم."
Mind Palace.-
ادی آدامز درباره سرتیپ گفت: اون یه قهرمان بود. جالب اینجا بود که ادی هم تا آخر عمرش عذاب وجدان داشت
و میدونید چی توی این جریان عجیبه؟ عکس به این هدف رسید که به آدما نشون بده جنگ چقدر چیز بدیه. این در حالی بود که واقعیت عکس اصلا اون چیزی نبود که نشون میداد. عکس دختر ناپالم هم همینطور. کلی آدم به اینکه جنگ چقدر زشته فکر کردن، و به دنبال صلح افتادن. اما کی میدونه کی شیطان واقعیه؟ کی واقعا مقصره؟ یا، شاید اصلا اهمیتی نداره و خب خداروشکر آدما عقلشون رسید؟ معلوم نیست:)
من فهمیدم که نه تنها ایران درست نمیشه بلکه کل جهان هم درست نمیشه. جهان خودش یه ایرانِ درستناشدنیه. تازه ایران خوب محسوب میشه در مقایسه.
نسبت ما و هوش مصنوعی داره تبدیل به کمدی میشه. دارم کارنوشت مینویسم و برای اینکه استاد فکر نکنه کلش رو از هوش مصنوعی گرفتم، به عمد یه سری چیزا رو میذارم غلط بمونه، فاصله بین کلمات یا نیمفاصله رو رعایت نمیکنم. قرار بود بهطور کامل درست نوشتن فضیلت محسوب بشه، حالا باید زور بزنیم اثبات کنیم آدم این نوشتهها رو نوشته.