eitaa logo
Mind Palace.-
253 دنبال‌کننده
885 عکس
136 ویدیو
7 فایل
قصر ذهن؛ مکانی انتزاعی در ذهن، و عاری از هرگونه مزاحمت... اینجا تا حد ممکن آزادی. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1n0kzfe&btn=M.P https://abzarek.ir/service-p/msg/4325291
مشاهده در ایتا
دانلود
Mind Palace.-
می‌گویند «هر روز عاشوراست و هر زمین، کربلا.» و این یعنی هر روز غروب، در پهنای جهان رنگ قرمزی را پاشیده‌اند و بوی خون با هیچ عطری ازبین نخواهد رفت. ما پیش از این چه می‌دانستیم؟ ما، غیر از شنیدن، غیر از تصور کردن و تلاش برای درک، چه می‌دانستیم این‌ها یعنی چه؟ اما درِ کربلا به روی ما گشوده شد. پرده‌ها را کنار زدند. مرد از کف زمینِ خاکی فیلم می‌گرفت در حالی که می‌گفت «اینجا قیامته» و روی خاکِ سفید، خون سرخ، و یک طرف دست و یک طرف پا، و توده‌هایی از گوشت و پوست بود که نمی‌شد تشخیص داد کدام قسمت از بدن یک کودک ۷ ساله است. ما مگر چقدر می‌دانستیم تکه‌تکه شدن یعنی چه؟ چقدر نزدیکش می‌پنداشتیم، و چقدر هولناک؟ مگر چقدر می‌دانستیم «دق کردن» یعنی چه؟ دق کرد. از غم بدنش تاب نیاورد. ما همه را شنیده بودیم. حالا می‌دانیم یعنی چه. حالا وقتی از مادری حرف می‌زنیم که فرزند خردسال یا نوجوان یا جوان از دست داده، یا فرزندی خردسال یا نوجوان یا نوزادی که هیچ‌ساله است و مادر از دست داده، یا حتی پیش از آن‌که چشمانش بتوانند جهان را ببینند، خونش روی زمین ریخته‌ شده، حالا این‌ها را دیده‌ایم. که کور باد چشمِ آن کس که ندید. ما حالا می‌فهمیم روضه‌هایت چقدر بوی خون می‌دهد و بویش هنوز از مغزمان پاک نشده‌. سلام بر تویی که تشنه کشتندات، و کودکان و عزیزانت را آن‌گونه که حتی تصورش هم برایمان سخت بود، عذاب دادند. سلام بر تو و خواهرت که جز زیبایی در این دریای خون ندید، و سلام بر تو در آن روز که زاده شدی، و آن روز که تو را سر بریدند، و آن روز که برانگیخته خواهی شد.
Mind Palace.-
«ای شما! مرا می‌بخشید؟»
"دیدی من درست می‌گفتم" رو بنداز دور هموطن.
انقدر تعداد زیادی چیز برای گریه وجود داره که نمی‌دونم کی به پایان می‌رسه یا اصلا چقدر زمان نیاز دارم تا سر صبر برای همه‌شون گریه کنم.
خدایا برنامه‌ت چیه؟
ابتهاج قرار بود یه برادر بزرگتر داشته باشه. اما برادرش تا قبل از یک‌سالگی و قبل از اینکه ابتهاج بتونه اون رو ببینه، می‌میره. ابتهاج یه شعر داره و توش درباره «برادر هیچ‌ساله»ش صحبت می‌کنه. هیچ‌ساله یعنی هنوز حتی سن هم نداشته. الانا، از عبارت «صفر ساله» براش استفاده می‌کنن. و من به تمام هیچ‌ساله‌هایی که هیچ‌ساله از این دنیا رفتن فکر می‌کنم. به همه‌شون که حتی فرصت نداشتن درست ببینن. به همه‌شون که امیدوارم قبل از اینکه بمب خورده باشه بهشون، نفهمیده باشن که چه اتفاقی افتاده و دردی به تن نحیفشون نرسیده باشه. من حتی نمی‌خوام تصور کنم چه اتفاقی میفته وقتی تیر به گلوی یه بچه‌ی هیچ‌ساله بخوره...
لعنت دائمی بر تمام کودک‌کش‌های جهان.
سوالم از عزیزانی که می‌گن چرا مقایسه می‌کنی و می‌گی مصیبت کربلا شبیه مصیبت فلان و فلانه اینه که عزیزان، پس چی فهمیدید از کربلا؟ چرا هر سال می‌رید برای اتفاقی که ۱۴۰۰ سال پیش افتاده گریه می‌کنید و ضجه می‌زنید؟ اون که یه اتفاق بوده و افتاده و حالا هیچ‌کس هم حق نداره مقایسه‌ش کنه و هیچ ربطی به اتفاقات امروز ما نداره، پس می‌رید هررررر سال عزاداری برای چی؟! یه سال دو سال رو متوجه می‌شم، هر سال اون وقت؟
واقعا قلبم درد می‌گیره اینا رو درباره عاشورا می‌شنوم. خود اتفاق عاشورا چیزیه که خصیصه‌ش اینه که تا سال‌های سال در جریانه، بعد یه چوب "وای مقایسه نکنید" گرفتید دستتون، بهونه‌تونم اینه که دارید یکسان‌انگاری می‌کنید، در حالی که هممون می‌دونیم یکسان نیستن و این وسط تنها تفکری که عاشورا رو پایین میاره و از شان اتفاق کم می‌کنه اینه که فکر کنی یک روز بوده در ۱۴۰۰ سال قبل و حالا حق نداری هیچ حرفی درباره‌ش بزنی جز تکرار کردن همون روضه‌ها و مقتل‌ها.