همهی اینها بُهت دارد.
این فریادها که بیاختیار از سینه به بیرون شلیک میشدند، این اشکها و حرارتی که از میان بدنها ساطع میشد، تیغ آفتابی که هیچ اثری بر اراده آنها که خواستند بمانند نداشت.
من این سه روز خیلی چیزای عجیبی تجربه کردم. نمیدونم از کجا شروع کنم و به کجا برسونمش. میخوام دربارهش بگم و بنویسم ولی لال شدهم.