ولی من تمام اروم شدنم تو این خلاصه میشه برم تو تنهایی و به منظره ی شهر نگا کنم
اونم تنها
ولی مثل اینکه تنها بودن اونم شب و بیرون و در ارتفاع توقع زیادیه.
من در حال انفجار درون مغزی:
هوای اتاقم: چطوره یکم زیر شعله رو زیاد تر کنیم؟
به نظرم وقتشه برای چند روز گفتن جمله ی لعنتیِ "تو باید قوی باشی" رو تموم کنیم.
حس میکنم در حال حاضر، تفاوت ادما فقط تو میزان مهارت داشتنشون تو تظاهر کردن مشخص میشه..
- یه حرفیو که نزدی دیگه فراموشش کن
حرفای زده نشده و فراموش نشده ادمو بیشتر به جنون میکشونن...
دقت کردین هیچ کدوممون یادمون نمیاد زندگیمون از کجا و چطور و با دیدن چه صحنه ای شروع شد؟
نکنه واقعا داریم خواب میبینیم؟
حوصله زندگی کردن نداشتن ینی دلت نمیخواد بمیری ولی حوصله ی انجام کاریی که به معنی زنده بودنه ام نداری.