اگه کلمات همیشه کم میذاشتن برای توصیف کردن حالمون
تو محرم دیگه خودشونم کنار میکشن....
یه "محرم" جای تمام کتابا و کلمات قشنگو میگیره
دلم میخواد برم از یاسین حجازی بپرسم درسته انقد کلمات عجز دارن ولی چطوری میتونی انقد همه چی رو خوب توصیف کنی لنتی
هدایت شده از - Deleted Account !
البته ی روز داشتم ی انیمه میدم تو کامپیوترم ک دقیقا صحنه خشنش بود مامانم همون لحظه رد شد گف همین چیزا رو میبینی ک انقدر وحشی شری😂😂😐💔
Mind Palace.!
البته ی روز داشتم ی انیمه میدم تو کامپیوترم ک دقیقا صحنه خشنش بود مامانم همون لحظه رد شد گف همین چیز
وای یه بار که من داشتم بازی میکردم یه قسمت خیلییی خشنش د لست بود
مامان بابامم نشسته بودن انگار دارن فیلم سینمایی میبینن😐 انقد استرس گرفته بودم یه تیکه رو سه چهار بار مردم😐
یه تیکه از ونوم هست که میگه هیچ احساسی ندارم جز احساس گرسنگی مفرط؟ دقیقا در همون حالتم
یه روزاییم میرسه دیگه برای حاجت نمیخوای بری حرم.
دیگه اون جوری بچسبی به ضریح بگی میخوام و نمیخوام نیس...
فقط دلت برای اون جا، اون حال، اون هوا، اون منظره تنگ شده
همین
یه سال با مدرسه رفته بودیم مشهد
نصف شب بیدارمون کردن گفتن قبل از اذان بریم حرم.
دو ساعت فقط تو صف دستشویی در حال ایستاده خوابیدن بودم تا تو اون سرما تونستم وضو بگیرم و بریم حرم...
Mind Palace.!
یه سال با مدرسه رفته بودیم مشهد نصف شب بیدارمون کردن گفتن قبل از اذان بریم حرم. دو ساعت فقط تو صف دس
تا قبل از اذان هر چقدر تونستیم اعمال انجام دادیم
اذان که شد نمازمونو خوندیم سریع زدیم بیرون که برسیم به صبحونه