یه نفر بهم توصیه کرد برا اینکه استراحت کنم و بهم فشار نیاد یه زمانی رو بذارم و به چیزی فکر نکنم
خبر نداشت من برا فکر نکردن بیش از اون چیزی که فکرشو کنه به خودم فشار ميارم.
وقتایی که رفتارام غیر طبیعی میشن، بعدش که به حالت عادی بر میگردم واقعا شرمسارم
الان به درجه ای از بدبختی رسیدم که دلم میخواد یکم غیر طبیعی بشم
همزمان فکر میکنم هم نیازه یکم ملایم تر با خودم رفتار کنم
هم معتقدم اکه یکم سختگیرانه تر رفتار کرده بودم الان این نمیشد
از این جمله ی "بهت نمیومد فلان چیزو دوست داشته باشی" به حدی متنفرم که میتونم گویندشو بگیرم زیر کتک بدون اینکه احساس شرمساری کنم
13 به در روزیه که از فرداش باید تعطیل کنن نه اینکه روز اخر تعطیلات باشه لنتیا
دیگه چقد تظاهر¿ انقدر سخته وقتی از کسی خوشتون نمیاد خفه شین و ازش دور بمونین¿ یا وقتی نزدیکش میشین یه کلام بگین چقدر واستون آدم مزخرفِ حال بهم زنیه¿ خسته نمیشین از این همه نقش بازی کردن¿