تو قرار بود بیای اینجا حرف بزنی ولی ***تی هنوز که
.| آره ممبر، هنوز ساکتم. چون تقریبا هر روز بیرونم و ذهنم هنوز به آرامش نرسیده. هرچند که خیلی وقتا دلم میخواد بیام اینجا چیزی بگم.
یه سری چیزا تا ازت گرفته نشن، نمیفهمی که بودن.
و حتی چقدر مهم بوده بودنشون...
اگه تاحالا به درستی این جمله پی نبرده بودم، الان کاملا بهش مطمئن شدم.
همیشه بحثِ لیاقته.
حتی نمیتونید تصور کنید فکرش چقدر آزار دهندهست. اینکه خودت بدونی و اوضاع طوری باشه که مطمئن شی، و به چشم ببینی که بحث نتونستنت نبود، بحث لایق نبودنت بود.
Mind Palace.!
خواستم اینو امشب بفرستم اینجا. شاید به جای مداحی و روضه...
من با این اپیزود قبلا اشک ریختم. و میدونید، یه جورایی جریان رو خیلی ملموس میکنه براتون.
* پیشنهاد دانلود
میشه ناامیدی رو تو چشمای مامانم دید وقتی دارم خیلی جدی درباره اینکه چقدررر روابط انسانی و حضور در اجتماع کار سختیه سخنرانی میکنم.
کلاسی که میرم خیلی جالبه
یهو به خودت میای میبینی همزمانی که تو و یه زن حدودا سی ساله و یه بچه ی ۱۰ ساله اونجا نشستین، یه آقاهه با کلی ریش پشم نشسته و داره درباره اینکه نمیتونه فلان کلمه رو درست بنویسه صحبت میکنه.