عمیقا دلم میخواد چند روزی بدون عصب های بدنم زندگی کنم
یکم تفریحمو بکنم دوباره برگردم به درد کشیدن
Mind Palace.!
یه سری جمله ها هستن هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیرن اونم با صدایی که اونا رو گفته یچی مث خره گفتنای شرک
اصن شرک و عصر یخبندان یه کاری میکنن با چهل سال سن ام دلت براشون تنگ شه
هر وقت دیدین یکی داره کف دوتا دستاشو میماله بهم یه لبخند شیطانی میزنه، فرار کنین
Mind Palace.!
از لحاظ روحی نیاز دارم هوا سرد باشه
و برم اونجایی که همیشه دلم میخواد برم
تو این دوره زمونه،
آدما برونگرا دیگرانو از دست دادن
آدمای درونگرا خودشونو
شایدم علاوه بر دیگران، اون منظره هایی که دلشون میخواسته غرق بشن توش و از دست داده باشن