4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
➖شب جمعه است یادت نکنم میمیرم
🛑..عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ ثُوَیْرٍ قَالَ: کُنْتُ أَنَا وَ یُونُسُ بْنُ ظَبْیَانَ وَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ وَ أَبُو سَلَمَهَ السَّرَّاجُ جُلُوساً عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ، وَ کَانَ الْمُتَکَلِّمُ مِنَّا یُونُسَ وَ کَانَ أَکْبَرَنَا سِنّاً. فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، إِنِّی کَثِیراً مَا أَذْکُرُ الْحُسَیْنَ عَلَیهِ السَّلامُ، فَأَیَّ شَیْءٍ أَقُولُ؟ فَقَالَ: «قُلْ: «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ» تُعِیدُ ذَلِکَ ثَلَاثاً، فَإِنَّ السَّلَامَ یَصِلُ إِلَیْهِ مِنْ قَرِیبٍ وَ مِنْ بَعِید.»
🔰از «حسین بن ثُوَیر» نقل شده است:
من و «یونس بن ظَبیان» و «مفضّل بن عمر» و «ابو سلمه سرّاج» نزد امام صادق (علیهالسلام) نشسته بودیم. از بین ما، یونس که از همه ما بزرگتر بود، سخن میگفت.
یونس به امام صادق (علیهالسلام) عرض کرد:
فدایتان شوم، من خیلی یاد امام حسین (علیهالسلام) میافتم. (در چنین حالتی) چه بگویم؟
حضرت فرمودند:
بگو:
«صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ»
علیهالسلام
این را سه بار تکرار کن؛ چراکه سلام، به ایشان میرسد، چه از نزدیک و چه از دور.»
📚الكافي، ج۴، ص۵۷۵
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
علم الحدیث
➖عوامل فراموشی غدیر قسمت دوازدهم (حسادت قریش) ✍️یکی از عوامل اصلی مخالفت
➖عوامل فراموشی غدیر
قسمت سیزدهم
(تهدید)
✍🏻در بررسی «عوامل فراموشی غدیر»، تاکنون به مواردی همچون ادعای نسخ، کینهورزی قریش و حسادت پرداختهایم. اکنون به یکی دیگر از عوامل مهم، یعنی «تهدید»، میپردازیم.
قریش برای دستیابی به هدف خود، یعنی غصب خلافت، از ابزار تهدید بهره گرفت و در مواردی، این تهدیدها را به مرحله اجرا رساند. این اقدامها نهتنها برای ایجاد رعب و وحشت در میان مخالفان بود، بلکه در تغییر مسیر تاریخی نیز نقش داشت. تهدیدهای اعمالشده بهطور نظاممند برای تضعیف پایگاه اجتماعی مخالفان و تحکیم موقعیت گروه حاکم به کار گرفته شد.
در ادامه، با تکیه بر شواهد تاریخی، این موضوع را تحلیل خواهیم کرد تا ابعاد گوناگون آن با دقت بیشتری روشن شود.
🔺فقَالَ عُمَرُ لَا وَاللَّهِ لَا يُخَالِفُنَا أَحَدٌ إِلَّا قَتَلْنَاهُ)1
🔸عمر در ابتداء خلافت غاصبانه ابابکر گفت :
به خدا قسم هر کسی با ما مخالفت کند، او را میکشیم !
👇خاندان وحی👇
🔺وتفقد ابو بکر قوماً تخلفوا عن بیعته عند علی بن ابی طالب کالعباس، والزبیر وسعد بن عبادة فقعدوا فی بیت فاطمة، فبعث ابو بکر الیهم عمر بن الخطاب، فجاءهم عمر فناداهم وهم فی دار فاطمة، فابوا ان یخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذی نفس عمر بیده لتخرجن او لاحرقنّها علی من فیها. فقیل له: یا ابا حفص انّ فیها فاطمة، فقال: وان.... )2
🔸ابو بکر, عمر را به دنبال عدهای که از بیعت با او سرباز زده بودند (از جمله عباس و زبیر و سعد بن عباده) نزد آقا امیرالمؤمنین علی (علیهالسّلام) که در خانه حضرت زهرا تحصن کرده بودند فرستاد، عمر آمد و آنها را صدا زد که بیرون بیایند آنها در خانه بودند و از بیرون آمدن ابا کردند، عمر هیزم طلب کرد و گفت: قسم به آنکه جان عمر در دست اوست یا بیرون بیائید و یا اینکه خانه را با اهلش به آتش میکشم. به او گفته شد ای اباحفص (کنیه عمر) در این خانه فاطمة است، او گفت اگرچه فاطمه هم باشد (خانه را به آتش میکشم).
🔺أحرقوا دارها بمن فيها)3
🔸عمر بن الخطاب به افراد خود گفت:
خانه را به همراه کسانی که در داخل خانه هستند آتش بزنید
ِ🔺قالَ: [إِنْ] لَمْ أَفْعَلْ؟ قَالا: إِذًا تُقْتَلُ وَ صَغَراً لَكَ، قَالَ: إِذًا تَقْتُلُونَ عَبْدَ اللَّهِ وَ أَخَا رَسُولِ اللَّهِ)4
🔸وقتی امیرالمومنین علیهالسلام را به زور برای بیعت آوردند به وی گفتند بیعت کن امام علیه السلام فرمودند اگر بیعت نکنم چه میشود؟
گفتند تو را میکشیم .
🔺فقالوا له : بايع ، فقال : إن أنا لم أفعل فمه ؟ قالوا : إذا والله الذي لا إله إلا هو نضرب عنقك)5
🔸ابن قتیه نقل میکند:
وقتی امیرالمومنین علیهالسلام را برای بیعت آوردند به وی گفتند بیعت کن؟ فرمودند: اگر بیعت نکنم چه می شود؟
گفتند گردنت را می زنیم
📚منابع:
1: فتح الباري شرح ج7ص31
2: اعلام النساء ج 4 ص 114
3: الملل و النحل ج1 ص 71
4: المسترشد 380
5: الامامة و السیاسة ج 1 ص 30
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
علم الحدیث
➖تلاشهای حضرت زهرا سلاماللهعلیها برای نجات امت 🔺فَقَالَ سَلْمَانُ فَلَمَّا كَانَ اللَّيْلُ حَ
➖غدیر اتمام حجت بر امت
🛑 قالَتْ اَلصِّدِّيقَة اَلطَّاهِرَة فَاطِمَة اَلزَّهْرَاءِ صَلَوَاتُ اَللهِ عَلَيْهَا:
فَمَا جَعَلَ اَللَّهُ لِأَحَدٍ بَعْدَ غَدِيرِ خُمٍّ مِنْ حُجَّةٍ وَ لاَ عُذْرٍ
🔰 حضرت زهراء سلام الله علیها می فرمایند :
خداوند پس از غديرخم براى كسى حجّت و عذرى باقى نگذاشت
(اتمام حجت برای همگان).
📚: دلائل الإمامَه،ص 122
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
علم الحدیث
➖عوامل فراموشی غدیر قسمت سیزدهم (تهدید) ✍🏻در بررسی «عوامل فراموشی غدیر»
➖عوامل فراموشی غدیر
قسمت چهاردهم
(قتل سعد بن عباده)
✍🏻قریش نه تنها تهدید میکرد، بلکه این تهدیدات را نیز عملی کرده و مخالفان خود را به قتل میرساند.
در تاریخ، نمونههایی از این اقدامات ثبت شدهاند که نشاندهنده سیاست قریش در برخورد با مخالفان است. در ادامه، دو مورد از این کشتارها را بیان میکنیم.
🔺سل عمر سيفه ثم قال: لا أسمع رجلا يقول مثل مقالته تلك إلا ضربت عنقه)1
🔸مرحوم برقی نقل میکند:
وقتی دوازده نفر ازانصار و مهاجرین با ابابکر بر روی حقانیت امیرالمومنین علیه السلام احتجاج کردند و ابابکر محکوم شد:
عمر همراه جماعتی از یارانش بعد از چند روز شمشیر کشید و نعره زد اگر کسی چونان پیشین سخنان راند، گردنش را می زنیم
👇بیعت نکردن👇
🔺لم يبايع لأحد لا لأبي بكر و لا لعمر و لا لغيرهما.)2
🔸ابنابیالحدید:
سعد بن عباده رئیس قبیله خزرج هیچ وقت نه با ابابکر بیعت کرد و نه با عمر بن الخطاب
👇کشتن سعد👇
🔺أبو المنذر هشام بن محمد الكلبي قال: «بعث عمر رجلا إلى الشام، فقال: ادعه إلى البيعة و احمل له بكل ما قدرت عليه، فإن أبى فاستعن اللّه عليه، فقدم الرجل الشام، فلقيه بحوران في حائط، فدعاه إلى البيعة، فقال: لا أبايع قرشيا أبدا!قال فإني أقاتلك!قال و إن قاتلتني!قال: أ فخارج أنت مما دخلت فيه الأمة؟قال: أما من البيعة فأنا خارج. فرماه بسهم فقتله.)3
🔸العقد الفرید نقل میکند:
عمر شخصی را به شام فرستاد و به او گفت: «سعد را به بیعت دعوت کن و تا جایی که میتوانی او را تحت فشار قرار بده. اگر نپذیرفت، از خداوند یاری بخواه.» آن شخص وارد شام شد و در حوران، در باغی با سعد روبرو شد. او را به بیعت دعوت کرد، اما سعد پاسخ داد: «هرگز با قریشی بیعت نخواهم کرد!» فرستاده گفت: «پس با تو میجنگم!» سعد پاسخ داد: «حتی اگر با من بجنگی!» فرستاده پرسید: «آیا از چیزی که امت پذیرفته خارج میشوی؟» سعد گفت: «از بیعت خارج میشوم.» پس فرستاده تیری به سمت او پرتاب کرد و او را کشت.
👇توجیه کشتن سعد👇
🔺ابن سيرين يحدث أن سعد بن عبادة بال قائما فلما رجع قال لأصحابه إني لأجد دبيبا فمات فسمعوا الجن تقول قد قتلنا سيد الخزرج سعد بن عبادة ورميناه بسهمين)4
🔸بن سیرین روایت میکند:
سعد بن عباده در حالی که ایستاده ادرار میکرد، ناگهان احساس کرد چیزی در بدنش حرکت میکند. پس از بازگشت، به همراهانش گفت: "احساس میکنم چیزی در بدنم میجنبد"، و سپس درگذشت. گفته شده که مردم صدای جن را شنیدند که میگفت: "ما سید خزرج، سعد بن عباده را کشتیم و او را با دو تیر هدف قرار دادیم".
👇جواب زیبا👇
🔺سأل أبو حنيفة الطاقي فقال لم لم يطلب علي بحقه بعد وفاة الرسول إن كان له حق قال خاف أن يقتله الجن)5
🔸ابوحنفیه از مومن طاق سوال کرد: اگر علیبنابیطالب بر حق بود چرا بعد از شهادت پیامبرصلیاللهعلیهواله حق خود را مطالبه نکرد؟
مومن طاق جواب دادند:
ترس از این داشتند که به وسیله جنیان کشته شود.
📚منابع:
1: رجال البرقي: 66
2: شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج6، ص: 11
3: العقد الفريد ج5 ص14
4: الطبقات الكبرى ج 3 ص 617
5: مناقب ابنشهرآشوب: ج۱ص270
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖عوامل فراموشی غدیر
قسمت پانزدهم
(قتل مالک بن نویره)
✍🏻قریش برای تحکیم پایههای حکومت خود و حذف مخالفان، اقدام به قتل برخی افراد کرد. یکی از این مخالفان که به دست قریش کشته شد، «مالک بن نویره» بود.
🔺ثم قدّمه خالد فضرب عنقه صبرا)۱
🔸خالد بن ولید به قبیله مالک بن نویرحمله کرد ومالک را به نحوی زجر کشتن به قتل رسانید
👇تجاوز به ناموس👇
🔺 قال: لو منعوني عقالا لقاتلتهم. و كتب إلى خالد بن الوليد أن ينكفئ إلى مالك بن نويرة اليربوعي، فسار إليهم، و قيل إنه كان نداهم، فأتاه مالك بن نويرة يناظره، و اتبعته امرأته، فلما رآها خالد أعجبته فقال: و الله لا نلت ما في مثابتك حتى أقتلك، فنظر مالكا، فضرب عنقه)۲
🔸مالك بن نويرة برای مذاکره نزد خالد رفت، اما پس از گفتوگو، خالد دستور قتل او را صادر کرد. همچنین گفته شده که همسر مالك بن نويرة همراه او بود و خالد پس از دیدن او، تحت تأثیر زیباییاش قرار گرفت و پس از قتل مالك، با همسرش ازدواج کرد
👇جنایت بعد از قتل👇
🔺و أن خالدا لما قتله أمر برأسه فجعل أثفيّة لقدر، فنضج ما فيها قبل أن تبلغ النار إلى شواته)۳
🔸خالد بن ولید دستور داد سر مالك را به عنوان پایهای برای دیگ غذا قرار دهند و گوشت داخل دیگ قبل از آنکه آتش به پوست سر برسد، پخته شد
دلیل قتل مالک
👇دلیل قتل مالک👇
🔺فلما توفي رسول الله و رجع بنو تميم إلى المدينة و معهم مالك بن نويرة فخرج لينظر من قام مقام رسول الله ص فدخل يوم الجمعة و أبو بكر على المنبر يخطب بالناس فنظر إليه و قال أخو تيم قالوا نعم قال فما فعل وصي رسول الله ص الذي أمرني بموالاته قالوا يا أعرابي الأمر يحدث بعده الأمر قال بالله ما حدث شيء و إنكم قد خنتم الله و رسوله ثم تقدم إلى أبي بكر و قال من أرقاك هذا المنبر و وصي رسول الله ص جالس فقال أبو بكرأخرجوا الأعرابي البوال على عقبيه من مسجد رسول الله ص فقام إليه قنفذ بن عمير و خالد بن الوليد فلم يزالا يلكزان عنقه حتى أخرجاه
قال فلما استتم الأمر لأبي بكر وجه خالد بن الوليد و قال له قد علمت ما قاله مالك على رءوس الأشهاد و لست آمن أن يفتق علينا فتقا لا يلتئم فاقتله فحين أتاه خالد ركب جواده و كان فارسا يعد بألف فخاف خالد منه فآمنه و أعطاه المواثيق ثم غدر به بعد أن ألقى سلاحه فقتله و أعرس بامرأته في ليلته و جعل رأسه في قدر فيها لحم جزور لوليمة عرسه و بات ينزو عليها نزو الحمار و الحديث طويل.)۴
🔸فضل بن شاذان نقل میکند:
زمانی که رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) از دنیا رفتند
و بنیتمیم به مدینه بازگشتند و با خود مالک بن نویره را آوردند، او برای دیدن این که چه کسی جانشین پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) شده، بیرون رفت. روز جمعه وارد شد و دید که ابوبکر بر منبر نشسته و به مردم خطبه میخواند.
او به ابوبکر گفت: «ای برادر تیم، چه بر سر وصی رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به من فرمان داده بود تا به او وفادار باشم، آمده است؟» گفتند: «ای اعرابی، اتفاقاتی پس از او رخ داده است.»
مالک گفت: «به خدا، هیچ چیز رخ نداده و شما به خدا و رسولش خیانت کردهاید.»
سپس مالک به سمت ابوبکر پیش رفت و گفت: «چه کسی تو را بر این منبر نشاند در حالی که وصی رسول الله (صلیاللهعلیهواله) نشسته است؟»
ابوبکر گفت: «این اعرابی را از مسجد رسول الله (صلیاللهعلیهواله) بیرون کنید.»
قنفذ بن عمیر و خالد بن ولید به سمت او رفتند و تا او را از مسجد بیرون کردند، او سوار بر الاغش شد و
پس از اینکه اوضاع برای ابوبکر واضح شد، او خالد بن ولید را فرستاد و گفت: «تو میدانی که مالک چه بر سر همگان گفته و من از این میترسم که نکند برای ما فتنهای ایجاد کند که دیگر قابل التیام نباشد؛ او را بکش.» وقتی خالد نزد او آمد، مالک سوار بر اسب خود بود و او جنگجویی قوی به شمار میرفتع.
خالد از او ترسید، لذا به او امان داد و به او وعدههایی داد، اما بعد از اینکه سلاحش را انداخت، به او خیانت کرده و او را به قتل رساند. سپس خالد در شب زفافش با همسرش گلی به سرش زد و سر مالک را در دیگ گوشت نگه داشت و بر روی آن ..... کرد و شب را با او گذرانید.
📚منابع:
1: الفتوح ج: 1 ص: 20
2: تاريخ اليعقوبي ج 2 ص131
3: الاغانی ج 15ص202
4: الفضائل (لابن شاذان القمي) 76
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖عوامل فراموشی غدیر
قسمت شانزدهم
(ارعاب در مدینه)
✍🏻قریش با هدف خنثیسازی اعتراضات احتمالی اهالی مدینه، از روشهای ارعاب و رفتارهای خشونتآمیز بهره گرفتند. برای درک بهتر این موضوع، به چند گزارش مهم توجه کنید. وظیفه سرکوب اهالی مدینه بر عهده قبیله بنیاسلم گذاشته شد. در این فرآیند، قریش کسانی را که در برابر تهدیدها تسلیم نمیشدند، به قتل رساندند؛ از جمله سعد بن عباده، مالک بن نویره و حضرت زهرا سلاماللّهعلیها. در مقابل، کسانی که از روی ترس و تهدید تسلیم میشدند، توسط قدرت و زور و با تهدید آرام شدند؛ که اکثریت اهل مدینه در این گروه قرار داشتند. همچنین، قریش اقدامات متعددی برای ترور امیرالمؤمنین علیهالسلام انجام دادند که در مطالب پیشین به صورت مفصل به آن پرداخته شده است.
🔺و روى أبو مخنف لوط بن يحيى الأزدي عن محمد بن سائب الكلبي و أبي صالح و رواه أيضا عن رجاله عن زائدة بن قدامة قال كان جماعة من الأعراب قد دخلوا المدينة ليمتاروا منها فشغل الناس عنهم بموت رسول الله ص فشهدوا البيعة و حضروا الأمر فأنفذ إليهم عمر و استدعاهم و قال لهم خذوا بالحظ و المعونة على بيعة خليفة رسول الله ص و اخرجوا إلى الناس و احشروهم ليبايعوا فمن امتنع فاضربوا رأسه و جبينه قال فو الله لقد رأيت الأعراب قد تحزموا و اتشحوا بالأزر الصنعانية و أخذوا بأيديهم الخشب و خرجوا حتى خبطوا الناس خبطا و جاءوا بهم مكرهين إلى البيعة)1
🔸مرحوم شیخ مفید نقل می کند:
جماعتی از اعراب به مدینه آمدند که غذای سالشان را بخرند. رفتند و دیدند مغازه ها بسته هستند.
دیدند مردم مغازهها را بستهاند، آمدند تا ببینند چه خبر است، دیدند در حال بیعت گرفتن هستند، و حاضر شدند، عمر به سراغ اینها آمد و این ها را دعوت کرد به آنها گفت من همه ی مایحتاج یک سال شما را می دهم، شما بروید و برای خلیفه رسول خدا بیعت بگیرید، بین مردم بروید و این ها را بِکشید و بیاورید تا بیایند و بیعت کنند، اگر کسی نخواست بر سر و صورت او بزنید و او را بِکِشانید و بیاورید.
در ادامه می گوید: بخدا من این اعراب بادیه نشین را با لباس صنعانی دیدم.
چماق به دست بودند، مردم را با زور کشیدند و به زور بیعت می گرفتد.
🔺و اذاً قائل آخر یقول: قد بویع أبوبکر فلم ألبث وإذاً أنا بأبی بکر قد أقبل و معه عمر و أبو عبیدة و جماعة من أصحاب السقیفة وهم محتجزون بالأزر الصنعانیّة لایمرّون بأحد إلّا خبطوه و قدّموه فمدّوا یده فمسحوها على ید أبی بکر یبایعه شاء ذلک أو أبى)2
🔸 از براء بن عازب نقل شده:
پس از سقیفه ، أبوبکر و عمر و ابو عبیده جراح و گروهی چماق به دست را دیدم که ژست حمله و تهاجم بخود گرفته و به هر کس مىرسیدند وى را کتک مىزدند و به زور دست او را گرفته، بعنوان بیعت، چه بخواهد و چه نخواهد، بر روى دست ابوبکر مىکشیدند.».
🔺و اقبلت اسلم بجماعتها حتی تضایقت بهم السکک فبایعوه، فکان عمر یقول: ما هو الا ان رایت اسلم فایقنت بالنصر)3
🔸طبری نقل میکند:
قبیله اسلم همگی در مدینه گردآمدند تا با ابوبکر بیعت کنند، آنقدر جمعیت زیاد بود که حتی بازارها نیز گنجایش ایشان را نداشت. عمر گفت: قبیله اسلم را که دیدم یقین به پیروزی پیدا کردم.»
📚 منابع:
1: الجمل شيخ المفيدج1ص59
2: شرح نهج البلاغ ابن أبی الحدیدج1ص 219
3:الطبری تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۵۸.
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
سلام، وقتتون بخیر✋
احساس میکنم مطالب کانال بیشتر به سمت و سوی مباحث اعتقادی گرایش یافته است و در این میان، جای خالی مباحث آداب شیعهگری به چشم میخورد. هرچند مباحث اعتقادی از اهمیت بالایی برخوردار است، اما بیتوجهی به مباحث مربوط به آداب شیعهگری نیز ناصحیح است.
خصوصاً هماکنون که به عیداللهالاکبر نزدیک میشویم، لازم است بدانیم که صرف ادعای شیعهگری کافی نیست؛ بلکه باید اعمال مربوط به شیعهگری را نیز رعایت کنیم.
بر همین اساس، ان شاءالله، همزمان با مباحث اعتقادی، به مباحث آداب شیعهگری را ازروایات مربوطه نیز خواهیم پرداخت.
«فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ.»
امام باقر علیه السلام فرمودند: به خداوند قسم شیعه ما کسی است که خداوند را اطاعت بکند.(الکافي ج 2 ص 73)
✍🏻عیسوند
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖آداب شیعهگری(غیب)1
🛑 قالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْغِيبَةُ أَسْرَعُ فِي دِينِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ مِنَ الْأَكِلَةِ فِي جَوْفِهِ قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْجُلُوسُ فِي الْمَسْجِدِ انْتِظَارَ الصَّلَاةِ عِبَادَةٌ مَا لَمْ يُحْدِثْ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا يُحْدِثُ قَالَ الِاغْتِيَاب
🔰رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«گفتن غیبت سریعتر به دین مرد مسلمانی ضرر میرساند از اینکه غذای داخل شکمش باشد.»
و همچنین گفتند: «نشستن در مسجد برای انتظار نماز عبادتی است، مگر این که خیانت یا گناهی رخ دهد.»
پرسیدند: «ای رسول خدا، چه چیزی خراب میکند؟»
فرمودند: «غیبت کردن.»
📚: الکافي: ج 2 ص357
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖شکوفایی شیعه با تلاشهای امام باقر علیهالسلام
🛑 كانَتِ الشِّيعَةُ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ هُمْ لَا يَعْرِفُونَ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَ حَلَالَهُمْ وَ حَرَامَهُمْ حَتَّى كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ فَفَتَحَ لَهُمْ وَ بَيَّنَ لَهُمْ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَ حَلَالَهُمْ وَ حَرَامَهُمْ حَتَّى صَارَ النَّاسُ يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا كَانُوا يَحْتَاجُونَ إِلَى النَّاسِ وَ هَكَذَا يَكُونُ الْأَمْر
🔰امام صادق علیهالسلام می فرمایند:
شیعه قبل از اینکه پدر بزرگوارم یعنی امام باقر"علیهالسلام" به امامت برسد در فقر فرهنگی به سر میبرد به نحوی که شیعیان حلال و حرام و حتی مناسک حج خویش را نمیدانستند
لذا محتاج جامعه"رقیب" یعنی" اهلسنت" بودند ولی بعد از به امامت رسیدن پدرم جامعه شیعه به حدی از فرهنگ رسید که جامعه "رقیب "یعنی "اهلسنت "محتاج جامعه فرهنگی شیعه شدند .
📚الکافی" ج ۲ ص ۲۰
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖ توسل امام باقر برای شفا به حضرت فاطمه علیهما السلام
🛑 ...كان إذا وعك استعان بالماء البارد فيكون له ثوبان ثوب في الماء البارد و ثوب على جسده يراوح بينهما. ثمّ ينادي حتى يسمع صوته على باب الدار يا فاطمة بنت محمد💔...
🔰هرگاه امام باقر علیه السلام دچار تب میشد از آب سرد استفاده میکرد؛ دو پیراهن برمیداشت که یکی را با آب سرد خیس می کرد و دیگری را بر بدنش، و به نوبت آن دو را تعویض می فرمود. سپس ( به نیت شفا ) با صدای بلندی که از در خانه شنیده می شد، صدا می زد: یا فاطمة بنت محمد😭(صلی الله علیه و آله اجمعین)
📚:کافی ج۸ ص ۶۳
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖بیتابی عجیب محمدبنمسلم بخاطر دوری از امام باقر علیهالسلام
🛑عنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: خَرَجْتُ إِلَى الْمَدِينَةِ وَ أَنَا وَجِعٌ فَقِيلَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَجِعٌ فَأَرْسَلَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ ع شَرَاباً مَعَ غُلَامٍ مُغَطًّى بِمِنْدِيلٍ فَنَاوَلَنِيهِ الْغُلَامُ وَ قَالَ لِي اشْرَبْهُ فَإِنَّهُ قَدْ أَمَرَنِي أَنْ لَا أَبْرَحَ حَتَّى تَشْرَبَهُ فَتَنَاوَلْتُهُ فَإِذَا رَائِحَةُ الْمِسْكِ مِنْهُ وَ إِذَا بِشَرَابٍ طَيِّبِ الطَّعْمِ بَارِدٍ فَلَمَّا شَرِبْتُهُ قَالَ لِيَ الْغُلَامُ يَقُولُ لَكَ مَوْلَاكَ إِذَا شَرِبْتَهُ فَتَعَالَ فَفَكَّرْتُ فِيمَا قَالَ لِي وَ مَا أَقْدِرُ عَلَى النُّهُوضِ قَبْلَ ذَلِكَ عَلَى رِجْلِي فَلَمَّا اسْتَقَرَّ الشَّرَابُ فِي جَوْفِي فَكَأَنَّمَا نَشَطْتُ مِنْ عِقَالٍ فَأَتَيْتُ بَابَهُ فَاسْتَأْذَنْتُ عَلَيْهِ فَصَوَّتَ بِي صَحَّ الْجِسْمُ ادْخُلْ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ وَ أَنَا بَاكٍ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ وَ قَبَّلْتُ يَدَهُ وَ رَأْسَهُ فَقَالَ لِي وَ مَا يُبْكِيكَ يَا مُحَمَّدُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَبْكِي عَلَى اغْتِرَابِي وَ بُعْدِ الشُّقَّةِ وَ قِلَّةِ الْقُدْرَةِ عَلَى الْمُقَامِ عِنْدَكَ أَنْظُرُ إِلَيْكَ- فَقَالَ لِي أَمَّا قِلَّةُ الْقُدْرَةِ فَكَذَلِكَ جَعَلَ اللَّهُ أَوْلِيَاءَنَا وَ أَهْلَ مَوَدَّتِنَا وَ جَعَلَ الْبَلَاءَ إِلَيْهِمْ سَرِيعاً وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنَ الْغُرْبَةِ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا غَرِيبٌ وَ فِي هَذَا الْخَلْقِ الْمَنْكُوسِ حَتَّى يَخْرُجَ مِنْ هَذِهِ الدَّارِ إِلَى رَحْمَةِ اللَّهِ وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ بُعْدِ الشُّقَّةِ فَلَكَ بِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أُسْوَةٌ بِأَرْضٍ نَائِيَةٍ عَنَّا بِالْفُرَاتِ وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ حُبِّكَ قُرْبَنَا وَ النَّظَرَ إِلَيْنَا وَ أَنَّكَ لَا تَقْدِرُ عَلَى ذَلِكَ فَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قَلْبِكَ وَ جَزَاؤُكَ عَلَيْه
🔰عبد اللَّه بن عبد الرحمن الاصم، وى گفت:
مدلج براى ما از محمّد بن مسلم حديثى نقل كرد كه وى گفت: من به مدينه رفتم در حالى كه دردمند بودم محضر امام رساندند كه محمد بن مسلم دردمند است، حضرت ابو جعفر عليه السّلام شربتى برايم فرستادند آورنده غلامى بود كه دستارى به سر بسته بود، بهر صورت غلام شربت را به من داد و گفت:
اين را بياشام زيرا حضرت به من امر فرمودهاند تا تو اين را نياشاميدهاى من از نزدت نروم، پس شربت را گرفتم، بوى مشك از آن مىآمد، شربتى پاكيزه، طعمى خنك داشت وقتى آن را نوشيدم، غلام به من گفت:
آقايت فرموده: وقتى شربت را خوردى به نزدش حاضر شو.
من در اين گفتار مىانديشدم كه پيش از نوشيدن شربت قادر نبودم روى پاهايم بايستم حال چطور حركت كرده و به محضرش بروم، بهر صورت وقتى شربت در جوف من قرار گرفت گويا از بند رها شدم پس درب منزل حضرت آمده از آن جناب اذن خواستم، حضرت با صداى بلند فرمودند:
جسمت بهبودى يافت داخل شو! پس داخل شده در حالى كه مىگريستم، سلام بر آن حضرت كرده و دست و سر آن سرور را مىبوسيدم.
حضرت به من فرمودند:
اى محمّد، چرا گريه مىكنى؟
عرض كردم: فدايت شوم گريهام بخاطر اين چند چيز است:
الف: غريبم
ب: از شما دور هستم.
ج: قدرتم كم و ضعيف مىباشم د: قادر نيستم نزد شما رحل اقامت انداخته و به شما بنگرم.
حضرت فرمودند:
امّا كم بودن قدرت، البته همين طور است، خداوند دوستان ما را اين چنين قرار داده و سريعا بلاء را بر ايشان نازل مىكند.
و امّا اينكه گفتى: غريب هستى، مؤمن در دنيا و بين اين خلق نگونسار غريب مىباشد تا از اين دار فانى به رحمت بارى منتقل شود.
و امّا اينكه گفتى مكانت دور است و از ما فاصله دارى، بر تو باد به پيروى نمودن از ابى عبد اللَّه عليه السّلام زيرا ما نيز از زمينى كه محبوب و مطلوبمان است (مراد كربلاء مىباشد) دور بوده و بواسطه فرات بين ما و آن زمين فاصله افتاده است.
و امّا اينكه گفتى دوست دارى نزديك ما بوده و بما نظر افكنى و بر اين معنا قادر نيستى، خداوند متعال بر آنچه در قلب تو است آگاه بوده و تو را بر همان پاداش و جزا مىدهد.
📚: كامل الزيارات، النص، ص: 276
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi