▫️﷽▫️
استاد نویسندگی خلاقمان می گفت برای نوشتن،احتیاج به انبوهی از کلمات دارید.کلمه ابزار کار نویسنده است و دست خالی نمی شود کار کرد.
اگر می خواهید دست و بالتان پر از ابزارهای کارچاق کن باشد کتاب زیاد بخوانید.مطالعه حرفه ای اولین قدم از نویسنده حرفه ای شدن است.
بین همه ی کتاب های دنیا و داستان ها و رمان ها و نوبل برده ها اما ادبیات کهن ایرانی را فراموش نکنید.ادبیات کلاسیک ایران معجزه ی کلمات است.خلاقیتتان را شکوفا می کند.
غرب یک روز ادبیاتش گل کرد.چون پر از سمبل ها و نماد های قابل لمس برای اندیشه هاش بود.ما هم براش کف و سوت زدیم و یادمان رفت فردوسی خودمان توی شاهنامه یا مولوی توی مثنوی اش یا سعدی توی گلستان و بوستانش سلطان نمادسازی برای عمیق ترین مفاهیم هستند.
حرف های استاد و گلستان و بوستان کش رفتن از خانه ی پدری اولین تلاش من برای ارتباط دوباره با ادبیات تکرار نشدنی کشورم بود.
شاید به اندازه کسی که تو آسیاب ادبیات مو سفید کرده،از جملات سخت خوان و قلمبه سلمبه نیاکان سر در نیاورم و بعضی ابیات را زیر سبیلی رد کنم؛اما هر جور هست می خوانم.
دوستی نصفه نیمه با این دنیای مترقی هنرمندانه را به قهر بودن باهاش ترجیح می دهم.
روح من از همسفرگی با نصیحت های عالم ترین مردمان قرن های گذشته ایران حظ می برد و نصیحت هاشان را سخت محتاج است.
📜ادبیات کهن فارسی به امتحانش می ارزد.
#ادبیات_فارسی
#مولوی
🆔🌱@misaq85🌱
میثاق
اگر تونستید این صفحه رو با ترجمه بخونید و به جای یوسفِ یعقوب،یوسفِ زهرا سلام الله علیهم رو تصور کنید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از غربت نشین☫
_بازیِ مورد علاقهی من، پیدا کردنِ دوستی است که باهام بازی کند...
امروز در خانه بازی، کودکی بود که انگار هیچ بازیای سیرابش نمیکرد. گوشهگیر نبود؛ برعکس، با ولع عجیبی از این وسیله به آن وسیله میپرید. هر پیشنهادِ مرا امتحان میکرد، اما نه برایِ لذتِ خودِ بازی، بلکه برای اینکه ببیند آیا در این میان، کسی پیدا میشود که با او همقدم شود یا نه.
اوجِ این جستوجویِ بیقرار را وقتی دیدم که جلوی درِ کلبه نشست و با صدایِ رسا فریاد میزد: «کسی مهمون نمیخواد؟»
او نمیخواست بازی کند؛ او داشت برای «بودن» التماس میکرد. میخواست کسی درِ کلبهاش را باز کند و این دعوتِ ساده را بپذیرد. وقتی در نهایت خسته از پیِ ناکامی تلاشش، کنارش نشستم،چندتا گزینه بهش پیشنهاد دادم و با جواب منفی مواجه شدم نهایتا پرسیدم چه بازیای دوست داری؟ و او با همان نگاهی که هنوز در جستوجویِ یک «دیگری» بود، گفت: « بازیِ مورد علاقهی من، پیدا کردنِ دوستی است که باهام بازی کند »
ساعتهاست که این جمله، ذهنم را رها نمیکند و غصهای عمیق در دلم نشانده است. غصهای که شاید از درکِ یک تنهاییِ زودرس میآید؛ تنهاییِ کسی که زودتر از دیگران فهمیده بازی بدونِ حضورِ دیگری، تنها یک «تکگوییِ ملالآور» است.
او در آن لحظه به من نشان داد که برایِ او، بازی نه در ابزارها، که در «امتدادِ نگاهِ یک نفر دیگر» تعریف میشود. اینکه تنهایی بازی نمیکرد، ضعفِ او نبود؛ آگاهیِ غریزیِ او بود به اینکه انسان، بدونِ «همنشین»، حتی در میانِ کوهی از اسباببازیها، همچنان در حالِ تجربه کردنِ خلاء است.
این تجربه، مربیبودن را برایم به حاشیه برد و با خودم روبرو کرد. اینکه ما در این جهان، چقدر برای «مشغول بودن» نقشه میکشیم و چقدر از اصلِ ماجرا که همان «پیوند خوردن» است، غافلیم. او با آن فریادِ پشتِ درِ کلبه، حقیقتِ عریانِ تنهاییِ بشر را به رخم کشید؛ حقیقتی که میگوید ما همگی، در هر سنی، در حالِ جستوجویِ دوستی هستیم که بازیِ زندگی را با او شریک شویم، پیش از آنکه سکوتِ دور و برمان، باورمان را به «بودن» سست کند...
🖤﷽🖤
تُنگ،همه ی جهان ماهی قرمزی است که حباب های دهنش قل قل می کند و تند و ریز می رسد به سطح آب.تُنگ اگر تَنگ باشد و کوچک،ساکن کوچولوش دائم می خورد به دیوارهاش.
جنین آدمیزاد را می ماند.اگر اولین ساکن تُنگِ تَنگ دل مادرش باشد،کمی طول می کشد صاحبخانه شیرفهم شود این چیزی که توش قُلیده،کودکش بوده،نه دل و روده اش.
غدیر سال دهم،ماهی کوچولوت تو دلت بال بال می زد یا نه؟حرکات بچه پنجم از چند هفتگی حس می شود؟بچه ت با شنیدن صدای پدربزرگش تو دلت شنا نمی کرد؟
بمیرم برات عزیزم که سخت است آدم تلف شدن ماهی ش را ببیند.که آدم بدها ماهی کوچولوت را به زور از تُنگش بیرون کشیدند.
که به یک بار شکستن تُنگت قانع نشدند.که با محسن و حسن و حسینت بد کردند.
بمیرم برات که محرم روضه اش زنانه است.مادرانه است.گودال دارد و مادر ها می فهمند چه می گویم.
#روضه
🆔🌱@misaq85🌱
میثاق
﷽ کرم کتاب چیست؟ بیماری شناخته شده و قدیمی در شماری از علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی. بدین وسیله
میثاق
🖤﷽🖤 تُنگ،همه ی جهان ماهی قرمزی است که حباب های دهنش قل قل می کند و تند و ریز می رسد به سطح آب.تُن
▪️﷽▪️
چشم هات سوخته.انگار دود غلیظ خیمه سوخته رفته باشد توش.باز و بسته کرده ای و رو هم فشار داده ای فایده نداشته.دواش خواب بوده.ولی خوابت نبرده.
با سردردِ کم خوابی «کآشوب» را شروع کرده ای و دوست داشتی این همه کار نداشتی می توانستی یه کله تا تهش را بخوانی.
از گرما و بی خوابی به جان خودت ترسیده ای و پیاده راه نیوفتاده ای سمت حرم.اولین روز «بفرمایید روضه» را از دست داده ای.
برات پیامک آمده «ثبت خاطرات خادمان اعتکاف».داری خاطرات این دو سال مثلا خادمیت را تو ذهنت صورت بندی می کنی که از کجاش بنویسی.
بچه مثبت خواب آلود درونت همه را می نشاند سر جاشان. یک کوه درس داری.مثل بچه آدم هدفون را می گذاری تو گوشت و کله ت را می کنی توی کتاب.
از بحث منادی خوشت آمده.برای خودت فلسفه بافته ای که منادی،صدا کردن دارد.صدا کردن،مخاطب دارد.تخاطب یعنی تنها نبودن.یعنی اتصال به آدم های دیگر.یعنی ارتباط.
استاد می گوید رسیدیم به بحث«ندبه».از ملحقات منادی ست.ندبه ندایی است که به درد و فاجعه ربط دارد.دومین مثال کتاب عبارت«وا مصیبتاه»است.
مصیبت هنوز آنقدر برات سنگین نشده.با استاد می روی بند بعد.نوشته تو ندبه اگر از کلمه «یا»استفاده می کنی حواست باشد با منادی قاطی نشود.
مثال زده همان جور که «ثَکْلیٰ» برای از دست رفته اش ندبه می کند«یا ولدی لهفی علیک».
عرب به «مادر بچه مرده» می گوید ثکلی.ثکلی دیگر بچه ندارد که صداش کند.پس یای درد و فاجعه و ندبه رو زبانش می چرخد نه یای منادی.خشکت می زند.از کی تا به حال «نحو» مجلس روضه شده تو خبر نداشته ای؟
به خودت نهیب می زنی نه او ثکلی نیست.«ام الشهداء» است.مادری که بچه ش «ذبح عظیمِ» آیه های قرآن است،با مادر بچه مرده فرق دارد.
#روضه
🆔🌱@misaq85🌱