#رمان_نسل_سوخته
#قسمت_بیست و چهارم: انتظار
توی راه برگشت ... توی حال و هوای خودم بودم که یهو مادر صدام کرد ...
- خسته شدی؟ ...
سرم رو آوردم بالا ...
- نه ... چطور؟ ...
- آخه چهره ات خیلی گرفته و توی همه ...
- مامان ... آدم ها چطور می تونن با خدا رفیق بشن؟ ... خدا صدای ما رو می شنوه و
ما رو می بینه ... اما ما نه ...
چند لحظه ایستاد ...
- چه سوال های سختی می پرسی مادر ... نمی دونم واال... همه چیز را همه گان دانند
... و همه گان هنوز از مادر متولد نشده اند ... بعید می دونمم یه روز یکی پیدا بشه
جواب همه چیز رو بدونه ...
این رو گفت و دوباره راه افتاد ... اما من جواب سوالم رو گرفته بودم ... از مادر متولد
و لم یولد " خدا بود ... نا خودآگاه لبخند عمیقی صورتم رو
نشده اند ... و این معنای "
پر کرد ...
- خدایا ... می خوام باهات رفیق بشم ... می خوام باهات حرف بزنم و صدات رو بشنوم
... اما جواب سوال هام رو فقط خودت بلدی ... اگر تو بخوای من صدات رو می شنوم ...
ده، پانزده قدم جلو تر ... مادرم تازه فهمید همراهش نیستم... برگشت سمتم ...
- چی شد ایستادی؟ ...
و من در حالی که شوق عجیبی وجودم رو پر کرده بود ... دویدم سمتش ...
هر روز که می گذشت ... منتظر شنیدن صدای خدا و جواب خدا بودم ... و برای اولین
بار ... توی اون سن ... کم کم داشتم طعم شک رو می چشیدم ...
هر روز می گذشت ... و من هر روز ... منتظر جواب خدا بودم ...
@mjholat
هدایت شده از ●•°○تَهِباغ○°•●
برای مجهولات
دومین کانالی که تقدیمی خواست از ما
یک نصیحت دوستانه.؛
((((ازحضرتحافظیکشعرمناسببرایشمادرخواستشد...سادهازکناراینشعرنگذرید
جوابِحضرتِحافظ:
گر بُوَد عمر، به میخانه رَسَم بارِ دِگَر
بجز از خدمتِ رندان نکنم کارِ دِگَر
غزل شماره ی ۲۵۲
از دیوان حضرت حافظ
شخصیت انیمه ای تون:
والت از فرفره های انفجاری
هم این شخصیت هم این انیمه برای من و زک خیلی خاصن مثل کانال مجهولات
مجهولات از اولین کانال هایی بود که توش عضو شدم
و فرفره های انفجاری هم اولین انیمه ای بود که گروهی با زک و آبی آسمونی و ... دیدیم
والت مهربونه خونگرمه و مهم نیست تورو میشناسه یا نه قطعا خیلی تحویلت میگیره
به تازه کار ها کمک میکنه و قلب گروهشونه و همه رو کنار هم جمع نگه میداره
و خیلی هم به فکر بقیه است
و مهم تر از همه سرزنده بودن و نشاط و اون حس راحتی ای هست که بهت میده و تنها چیزی که کنارش احساس میکنی مطلقا حس آرامش و یه لبخند عمیقه♡
هدایت شده از کنکور | توییت | دانشجو 🎓
ماهایی که سمپادی(تیزهوشانی) بودیم
یک برهه از نوجوونیمون
این توهم بزرگ داشتیم که خیلی عن خاصی هستیم :)))
- کابوی
@TwitteDaneshjo
تو با هر پیشرفتی که بکنی، مجبوری یه سری از آدمارو کنار بزاری و سراغ آدمای جدید بری. هر چند ارتباطات جدید هیچ وقت به صفا و صمیمیت ارتباطات قدیمی نمیشن، ولی همون قدیمیاام دیگه برای تو به صفا و صمیمیت قبل نمیشه.
دوستانی که درباره جریان حامد زمانی پرسیده بودید، ممنون میشم بیاید پیوی توضیح بدم✨
@ha_jafarii